English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 31 (4 milliseconds)
English Persian
He did not live long enough to … آنقدر عمر نکرد که ...
Other Matches
he did his level best کوتاهی نکرد
My salary is too small for me . کمترین توجهی نکرد
He took no heed of my warning. به اخطار من توجهی نکرد
there was no ring کسی تلفن نکرد
he durst not go جرات نکرد که برود
he did not d. to go جرات نکرد که برود
She did not ask about this. او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
it did not meet our views منظور مارا انجام نداد نظرماراتامین نکرد
as ... as <adv.> آنقدر... که
I was so tired that … آنقدر خسته بودم که ...
The victim had done nothing to incite the attackers. شخص مورد هدف کاری نکرد که ضاربین [مجرمین] را تحریک کرده باشد.
He was killed when his parachute malfunctioned. بخاطر اینکه چترش کار نکرد [عیب فنی داشت] او [مرد] کشته شد.
He drank himself to death. آنقدر مشروب خورد تامرد
She talked tI'll she was blue in the face . آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
She had the never to say. . . آنقدر پررو بود که گفت ...
I kept saying it tI'll I was blue in the face. آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
She wept herself to sleep . آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
to scare the living daylights out of somebody کسی را آنقدر بترسانند که زهره اش بترکد
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
He wears his socks into holes . آنقدر جوابهارامی پوشد تا سوراخ شوند
My tea isnt cool enough to drink. چایی ام آنقدر خنک نشده که بخورم
They I got confused . آنقدر ازمن سؤال کردند که گیج شدم
to beat the egg-white until it is stiff سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
He threatened to thrash the life out of me . تهدیدم کردکه آنقدر کتکم خواهد زد تا جانم دربیاید
to be at a loss as to what to advise آنقدر بهت زده بودن که نتوانند نصیحتی بدهند
talk someone's ear off <idiom> آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
I´m as hungry as a horse. آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter <idiom> آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
She procrastinated until it was too late . آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com