English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
Other Matches
salor سالور [از قدیمی ترین ایل های ترکمن که به قرن چهارم هجری شمسی باز می گردند. عده ای هم در افغانستان زندگی می کنند. نگاره خاص فرش های آنها گل های هشت ضلعی است.]
interrupting لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupt لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
They have successfully managed the balancing act between retaining the rustic charm and modern conversion. آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
Most home helps prefer to live out. بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
key کاغذی که روی کلیدهای صفحه کلید چسبیده میشود تا تابع خاص آنها را برای عملی بیان کنند
kidnapping در CL به خصوص به حالتی اطلاق میشود که کسی را بدزدند و ازکشور محل اقامتش خارج کنند
ttl SOM یا مدارهای الکترونیکی دیگر یا قط عاتی که مستقیماگ به مدارهای TTL وصل هستند و آنها را اجرا می کنند
ip واحد نمایش مخصوص که به کار بردن امکان میدهد صفحات ویدیو متن ویرایش کنند پیش از ارسال آنها به پایگاه داده اصلی
colony گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند [زیست شناسی]
outdoor relief اعانه بمردمی که بیرون ازبنگاه اعانه زندگی می کنند
Pashtan قبایل پشتو [که در افغانستان و پاکستان زندگی می کنند و فرش های آن بنام های درانی، گلیزائی، هفت بالا و شیرخانی در بازار معروف می باشند.]
coincidence function پردازش دو یا چند سیگلنال ورودی و خروجی آنها تابع AND آنها باشند
picketings اعضای اتحادیه کارگری که درحال اعتصاب خارج از محل کار خود جمع می شوند تادیگران را نیز به اعتصاب وادارند و نیز خریداران را ازخرید منصرف کنند
whitest پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
white پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
whiter پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
salami technique کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
noncompatibility دو یا چند سخت افزار که نمیتوانند داده رد و بدل کنند یا از وسیله جانبی یکسان استفاده کنند
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
multiprocessing system سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
When brothers quarrel, only fools believe. <proverb> برادران جنگ کنند ابلهان باور کنند.
mode حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
modes حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
manager برنامهای که رکوردها را نگهداری میکند و به آنها دستیابی دارد و آنها را پردازش میکند
managers برنامهای که رکوردها را نگهداری میکند و به آنها دستیابی دارد و آنها را پردازش میکند
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
collision detection پروتکل ارتباطات شبکهای که مانع ارسال همزمان از دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و سپس ارسال کنند
on second thought [American E] پس ازتامل بیشتری
on second thoughts پس ازتامل بیشتری
rather با میل بیشتری ترجیحا
outsmarting زرنگی بیشتری بکار بردن
to lead on وادار به اقدامات بیشتری کردن
outsmarts زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmart زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarted زرنگی بیشتری بکار بردن
MMU مدارهای منط قی الکترونیکی که سیگنالهای تنظیم حافظه تولید می کنند و تط بیق آدرس حافظه مجازی به محلهای حافظه فیزیکی را کنترل می کنند. MMU در قطعه پردازنده مجتمع شده است
CSMA CD پروتکل ارتباط شبکهای که مانع ارسال همزمان دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و در زمان مناسب ارسال کنند برای ارسال داده در اینترنت به کار می رود
outbrave شجاعت بیشتری ازدیگران نشان دادن
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
seller's option to duble از مقدار مبیع کم یا ثمن بیشتری مطالبه کند
A further increase is considered unlikely [regarded as unlikely] . افزایش بیشتری بعید در نظر گرفته می شود.
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
You wI'll fail unless you work harder . موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
imparisyllabic دردستوریونانی اسمی که حالت اضافه هجاهای بیشتری داردتادرحالت فاعلیت
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
turbofan موتوری با میزان سوخت معین که تراست بیشتری نسبت توربوجت ایجاد میکند
In regard to the proposed changes I think we need more information. در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
companding دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
positive اتصال به منبع تغذیه که در فرفیت الکتریکی بیشتری از زمین است و جریان را به یک قطعه تامین میکند
scalable software برنامه کاربردی گروهی که میتواند کاربردن بیشتری را روی شبکه بدون نیاز به گسترش نرم افزار جدید جا دهد
overrun هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overrunning هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overruns هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
thrashing وضعیتی دریک سیستم عملکرد چند برنامهای که کامپیوتر باید بجای اجرای برنامه ها وقت بیشتری را صرف صفحه بندی کند
best fit 1-آنچه که تط ابق بیشتری با یک نیاز دارد 2-تابعی که کوچکترین تصادفی موجود در حافظه اصلی را انتخاب میکند برای یک صفحه مجازی در خواست شده
turboprop توربین گاز که دران توان بیشتری از توربین برای چرخاندن شفت ملخ نسبت به توربوفن گرفته میشود
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
scsi پیشرفتی که باعث باسن داده پهن تر از JCSI اصلی میشود به طوری که میتواند داده بیشتری را در واحد زمانی ارسال کند
maltron keyboard یک نوع طرح صفحه کلید که امکان سرعتهای بلقوه بیشتری را ارئه داده ویادگیری ان نسبت به طرح سنتی Qwerty اسانتر میباشد
rigid دیسک مغناطیسی محکم که داده بسیار بیشتری از فلاپی دیسک را میتواند ذخیره کند و از دیسک درایو حذف نمیشود
for their part <adv.> از طرف آنها
themselves [for their part] <adv.> از طرف آنها
on their part <adv.> از طرف آنها
channels یچ کردن بین آنها
Send them in two at a time . آنها رادو تا دوتابفرست تو
I need them today. من آنها را امروز میخواهم.
channeled یچ کردن بین آنها
I need them urgently. من آنها را فوری میخواهم.
Ask each and every one of them . ازیک یک آنها بپرسید
channel یچ کردن بین آنها
channeling یچ کردن بین آنها
channelled یچ کردن بین آنها
rules وعملیات روی آنها
I need them tonight. من آنها را امشب میخواهم.
in such a way as to enable them به طوری که آنها بتوانند
They held me culpable for the accident. آنها من را مقصر آن پیشامد دانستند.
BCC و لیست آنها را نشان نمیدهد
I need them before friday. من آنها را قبل از جمعه میخواهم.
When will they be ready? چه وقت آنها حاضر میشود؟
They gave me permission by way of an exception ... آنها به من استثنأ اجازه دادند ...
logical مراحل و تصمیمات و ارتباطات آنها
keep these separate from those. اینها را از آنها جدا نگاهدار
description لیست داده ها و خصوصیات آنها
They were all alike. همه آنها یکی بودند.
They became estranged . They fell out . میانه آنها بهم خورد
descriptions لیست داده ها و خصوصیات آنها
They cannot hold a candle to him . سگش می ارزد بهمه آنها
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
They were all either kI'lled ou taken prisoners . همگی آنها کشته یا گرفتا رشدند
list لیست توابع یا دستورات و حل آنها در برنامه
downsize که در آنها ایستگاههای کاری هوشمند هستند.
catalogued لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
microcomputing مربوط به ریز کامپیوتر و استفاده آنها
cataloguing لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
catalogues لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
cataloged لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
catalogue لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
cataloging لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
double vault [دو طاق با فضای خالی بین آنها]
Their names are as follows . اسامی آنها بقرار زیر است
catalogs لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
hash لیست ورودی ها طبق شماره hash آنها
Bantu وابسته به مردم بانتو و زبانها و فرهنگهای آنها
They were all dreesd in black. تمام آنها لباس سیاه پوشیده بودند
schematic نمایش قط عات سیستم و نحوه اتصال آنها
I cant see much difference in them. فرق زیادی بین آنها نمی بینم
reference لیست توابع یا دستورات و محل آنها در برنامه
chronological order ترتیب رکوردها و فایل ها با توجه به تاریخ آنها
byte که کامپیوتر در یک واحد روی آنها کار میکند
references لیست توابع یا دستورات و محل آنها در برنامه
They were devastated by the news. این خبر آنها را بسیار پریشان کرد.
bytes که کامپیوتر در یک واحد روی آنها کار میکند
Nothing was said between them. هیچ کلمه ای بین آنها رد و بدل نشد.
There they were in all their finery. آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
They are openly seeking his being sacked. آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
optical و آنها را به حالتی تبدل میکند که کامپیوتر پردازش کند
signalled پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
ranged مجموعه موضوعاتی که خریدار از بین آنها انتخاب میکند
signal پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
reads 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
range مجموعه موضوعاتی که خریدار از بین آنها انتخاب میکند
ranges مجموعه موضوعاتی که خریدار از بین آنها انتخاب میکند
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
jobs خواندن دستورات کنترل ار از منبع ورودی و اجرای آنها
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
job خواندن دستورات کنترل ار از منبع ورودی و اجرای آنها
They were dressed all in black. همه آنها لباس تمام سیاه پوشیده بودند
Theyre twins and it is impossible to know one from the other . آنها دو قلو هستند ومعلوم نیست کدوم کدومه
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
signaled پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
not give someone the time of day <idiom> تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
he is well spoken of از او تعریف می کنند
they mingle their tears با هم گریه می کنند
he warned them to obey اطاعت کنند
PRI پشتیبانی کنند
habitancy زندگی
habitance زندگی
life زندگی
lives زندگی
vita زندگی
vivification زندگی
wile a در زندگی
existences زندگی
existence زندگی
lifeline خط زندگی
lifelines خط زندگی
eau de vie اب زندگی
togetherness زندگی با هم
living زندگی
lives of great men زندگی
linkage ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
edited ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
edit ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
FAQ الات عمومی و پاسخ آنها درباره یک موضوع مربوطه استphantom
signal تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
cross reference generator متغیر ها و اعداد ثابت با محل آنها در برنامه ایجاد میکند
signaled تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
frauds پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
signalled تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
Their eyes met. آنها به هم زل زدند. [همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
linkages ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
fraud پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
They must give not less than 2 weeks' notice. آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
magnetic و امکان ذخیره سازی آنها را در رسانه مغناطیسی فراهم میکند
hash لیست همه ورودیهای یک فایل با آدرس کلید hash آنها
Murray code - بیت استفاده می کنند
i hear him complain میشنوم که شکایت می کنند
daisy chain سومین را و... فراخوانی می کنند
the trumpets blows شیپورها صدا می کنند
had it trans ted بدهید ترجمه کنند
they make much noise خیلی صدا می کنند
compatible با هم درست کار می کنند
they make much noise زیاد شلوق می کنند
My feet hurt. پاهایم درد می کنند.
they dispute about nothing درسرهیچ نزاع می کنند
charnel house مردگان راتوده می کنند
living expenses هزینه زندگی
life experiences تجارب زندگی
eremitism زندگی زاهدانه
country life زندگی روشنایی
life sustenance گذران زندگی
life history تاریخچه زندگی
living area منطقه زندگی
easy circumstances زندگی راحت
living death زندگی مرگبار
eremitic life زندگی زاهدانه
uterine life زندگی زهدانی
life style سبک زندگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com