Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
They held me culpable for the accident.
آنها من را مقصر آن پیشامد دانستند.
Other Matches
irrationlism
اصول عقایدکسانی که رسیدن به مرحله یقین را از طریق اشراق والهام ممکن می دانستند
coincidence function
پردازش دو یا چند سیگلنال ورودی و خروجی آنها تابع AND آنها باشند
salami technique
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
manager
برنامهای که رکوردها را نگهداری میکند و به آنها دستیابی دارد و آنها را پردازش میکند
managers
برنامهای که رکوردها را نگهداری میکند و به آنها دستیابی دارد و آنها را پردازش میکند
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
circumstance
پیشامد
at all adventures
با هر پیشامد
randomly
پیشامد
random
پیشامد
irony of fate
پیشامد
exigencies
پیشامد
accidents
پیشامد
happenings
پیشامد
accident
پیشامد
happening
پیشامد
exigency
پیشامد
occurrence
پیشامد
occurrences
پیشامد
events
پیشامد سرگذشت
event
پیشامد سرگذشت
drifting
دستخوش پیشامد بودن
drift
دستخوش پیشامد بودن
oncoming
پیشامد کننده اینده
drifted
دستخوش پیشامد بودن
drifts
دستخوش پیشامد بودن
to muddle on
با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
to take ones chance
به پیشامد خودتن دردادن بقسمت خودراضی شدن
randomly
بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
random
بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
lost cluster
تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
sinner
مقصر
sinners
مقصر
delinquent
مقصر
delinquents
مقصر
culpable
مقصر
guilty
مقصر
faulty
مقصر
culprits
مقصر
culprit
مقصر
blamable
مقصر
blameful
مقصر
faultful
مقصر
in fault
مقصر
blameworthy
مقصر
shortcomer
مقصر
hangdog
مقصر
at fault
<idiom>
مقصر
nocent
مقصر
non feasor
مقصر
shorrcomer
مقصر
tort feasor
مقصر
deliquent
مقصر
faulty
مقصر نکوهیده
blamed
مقصر دانستن
blaming
مقصر دانستن
blame
مقصر دانستن
blames
مقصر دانستن
faults
مقصر دانستن
faulted
مقصر دانستن
fault
مقصر دانستن
to get the blame
مقصر شدن
defaulters
سرباز مقصر
defaulter
سرباز مقصر
convicting
مقصر دانسته شدن
convicted
شخص مقصر و محکوم
convicts
مقصر دانسته شدن
convicted
مقصر دانسته شدن
convict
شخص مقصر و محکوم
convicting
شخص مقصر و محکوم
convicts
شخص مقصر و محکوم
incriminate
مقصر قلمداد کردن
incriminated
مقصر قلمداد کردن
to be to blame for something
مقصر درکاری بودن
to blame one another
همدیگر را مقصر کردن
self incrimination
مقصر شماری خود
faultily
بطور معیوب یا مقصر
convict
مقصر دانسته شدن
incriminates
مقصر قلمداد کردن
incriminating
مقصر قلمداد کردن
perpetrated
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrate
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrates
مرتکب کردن مقصر بودن
attaint
مقصر دانستن محروم کردن
inculpate
تهمت زدن به مقصر دانستن
perpetrating
مرتکب کردن مقصر بودن
She is more culpable than the others.
او
[زن]
بیشتر از دیگران گناه کار
[مقصر]
است.
to be on a guilt trip
<idiom>
احساس خیالی داشتن که مقصر هستنند
[اصطلاح روزمره]
self condemned
محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
for their part
<adv.>
از طرف آنها
themselves
[for their part]
<adv.>
از طرف آنها
on their part
<adv.>
از طرف آنها
I need them tonight.
من آنها را امشب میخواهم.
channel
یچ کردن بین آنها
channeled
یچ کردن بین آنها
rules
وعملیات روی آنها
Send them in two at a time .
آنها رادو تا دوتابفرست تو
I need them urgently.
من آنها را فوری میخواهم.
I need them today.
من آنها را امروز میخواهم.
Ask each and every one of them .
ازیک یک آنها بپرسید
channeling
یچ کردن بین آنها
channelled
یچ کردن بین آنها
channels
یچ کردن بین آنها
in such a way as to enable them
به طوری که آنها بتوانند
keep these separate from those.
اینها را از آنها جدا نگاهدار
BCC
و لیست آنها را نشان نمیدهد
They cannot hold a candle to him .
سگش می ارزد بهمه آنها
logical
مراحل و تصمیمات و ارتباطات آنها
When will they be ready?
چه وقت آنها حاضر میشود؟
descriptions
لیست داده ها و خصوصیات آنها
I need them before friday.
من آنها را قبل از جمعه میخواهم.
description
لیست داده ها و خصوصیات آنها
They gave me permission by way of an exception ...
آنها به من استثنأ اجازه دادند ...
They were all alike.
همه آنها یکی بودند.
They became estranged . They fell out .
میانه آنها بهم خورد
They were all either kI'lled ou taken prisoners .
همگی آنها کشته یا گرفتا رشدند
Their names are as follows .
اسامی آنها بقرار زیر است
cataloguing
لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
list
لیست توابع یا دستورات و حل آنها در برنامه
catalogued
لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
catalogues
لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
microcomputing
مربوط به ریز کامپیوتر و استفاده آنها
cataloged
لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
cataloging
لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
catalogs
لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
catalogue
لیستی از مضوعات یا محتواهای آنها به ترتیب
downsize
که در آنها ایستگاههای کاری هوشمند هستند.
double vault
[دو طاق با فضای خالی بین آنها]
byte
که کامپیوتر در یک واحد روی آنها کار میکند
references
لیست توابع یا دستورات و محل آنها در برنامه
They are openly seeking his being sacked.
آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
There they were in all their finery.
آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
chronological order
ترتیب رکوردها و فایل ها با توجه به تاریخ آنها
reference
لیست توابع یا دستورات و محل آنها در برنامه
schematic
نمایش قط عات سیستم و نحوه اتصال آنها
They were all dreesd in black.
تمام آنها لباس سیاه پوشیده بودند
Bantu
وابسته به مردم بانتو و زبانها و فرهنگهای آنها
They were devastated by the news.
این خبر آنها را بسیار پریشان کرد.
Nothing was said between them.
هیچ کلمه ای بین آنها رد و بدل نشد.
hash
لیست ورودی ها طبق شماره hash آنها
bytes
که کامپیوتر در یک واحد روی آنها کار میکند
I cant see much difference in them.
فرق زیادی بین آنها نمی بینم
They live abroad for the greater part of the year.
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
Theyre twins and it is impossible to know one from the other .
آنها دو قلو هستند ومعلوم نیست کدوم کدومه
pass
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
ranged
مجموعه موضوعاتی که خریدار از بین آنها انتخاب میکند
range
مجموعه موضوعاتی که خریدار از بین آنها انتخاب میکند
ranges
مجموعه موضوعاتی که خریدار از بین آنها انتخاب میکند
signaled
پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
read
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
reads
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
point
که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
optical
و آنها را به حالتی تبدل میکند که کامپیوتر پردازش کند
signalled
پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
They were dressed all in black.
همه آنها لباس تمام سیاه پوشیده بودند
signal
پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
job
خواندن دستورات کنترل ار از منبع ورودی و اجرای آنها
jobs
خواندن دستورات کنترل ار از منبع ورودی و اجرای آنها
not give someone the time of day
<idiom>
تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
Their eyes met.
آنها به هم زل زدند.
[همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
They must give not less than 2 weeks' notice.
آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
cross reference generator
متغیر ها و اعداد ثابت با محل آنها در برنامه ایجاد میکند
FAQ
الات عمومی و پاسخ آنها درباره یک موضوع مربوطه استphantom
signaled
تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
linkages
ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
linkage
ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
edited
ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
edit
ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
magnetic
و امکان ذخیره سازی آنها را در رسانه مغناطیسی فراهم میکند
signal
تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signalled
تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
hash
لیست همه ورودیهای یک فایل با آدرس کلید hash آنها
priorities
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
c
استفاده از کامپیوتر برای آموزش به دانش آموزان و برآورد پیشرفت آنها
trap
نرم افزاری که سیگنال وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
doubled up
صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
hopper
وسیلهای که کارت پانچ ها را نگه می دارد و آنها را به دستگاه خواننده میدهد
doubled
صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double
صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
paging
که آدرس به آنها اختصاص داده میشود و در صورت نیاز فراخوانی می شوند
pinout
شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
logic
ترمیم ریاضی عملیات منط قی مثل AND و OR و... و تبدیل آنها به مدارهای مختلف
priority
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
hoppers
وسیلهای که کارت پانچ ها را نگه می دارد و آنها را به دستگاه خواننده میدهد
It is all over between them . They are thru with each other .
بین آنها چیزی باقی نمانده ( را بطه یا تماسی وجود ندارد )
conversions
لیست کدهای اصلی یا عبارات و معادل آنها به زبان یا حالت دیگر
interrupts
نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt
نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupting
نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
change
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changed
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changes
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changing
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com