English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
heuristic آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد
Other Matches
Tell not all you know , nor do all you can. <proverb> به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
resumes خلاصه تجربیات
resume خلاصه تجربیات
resumed خلاصه تجربیات
resuming خلاصه تجربیات
unknowing ندانسته ماورا تجربیات انسانی
unknowingly ندانسته ماورا تجربیات انسانی
countershaft محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
Whatsoever هرچه [هر آنچه] [آنچه ]
fast آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
due out از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
bit mapped screen RA قرار گیرد
breadboard می صورت گیرد
it gives me the hump جرم می گیرد
bow arm بازویی که کمان را می گیرد
laughter is infectious خنده همه را می گیرد
Our affairs are shaping well. کارها داردسروصورت می گیرد
The fortune teller tells fortunes . فالگیر فال می گیرد
what p do you receive? صدی چندمی گیرد
what p do you receive? چند درصد می گیرد
penful انچه در یک قلم جا گیرد
footprints فضایی که یک کامپیوتر در میز می گیرد
privat docent or zent اموزگارمجازدردانشگاه که که مواجب ازدانشجویان می گیرد
footprint فضایی که یک کامپیوتر در میز می گیرد
she is too p about her dress زیاد درلباس دقت می گیرد
He does not bite. او [مرد] گاز نمی گیرد.
manager و بخشهای فایل را در نظر می گیرد
magnum بطری که دو باده در ان جای گیرد
managers و بخشهای فایل را در نظر می گیرد
magnums بطری که دو باده در ان جای گیرد
beyoned the pale از حد گذشته
over with گذشته
last a گذشته
aside from گذشته از
foreby گذشته
forepassed گذشته
agone گذشته
forepast گذشته
foretime گذشته
bygone گذشته
past گذشته
What is past is past . what is gone is gone . گذشته ها گذشته
preceded گذشته
let [leave] alone <conj.> گذشته از
last night شب گذشته
old گذشته
older گذشته
oldest گذشته
not to speak of <conj.> گذشته از
not to mention <conj.> گذشته از
to say nothing of <conj.> گذشته از
and certainly not <conj.> گذشته از
historical گذشته
due out گذشته
asides گذشته از
bypast گذشته
departed گذشته
gone by گذشته
yesternight شب گذشته
aside گذشته از
by gone گذشته
spun or span گذشته
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
palmful انقدرکه دریک کف دست جای گیرد
class محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
foundation pile میله هایی که در فونداسیون قرار می گیرد
wind gauge دستگاهی که سرعت باد را اندازه می گیرد
The poor fellow ( guy ) is restless. بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
Unless the dog is trodden on the tail , it will no. <proverb> تا پا روى دم سگ نگذارى گاز نمى گیرد .
classing محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
pyrophorus چیزی که در مجاورت هواخودبخود اتش گیرد
classes محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classed محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
Our organization is just standing on its own feet. تشکیلات ما تازه دارد جان می گیرد
the present and the past گذشته و حال
the preterite tense زمان گذشته
retrospect شامل گذشته
lastmonth ماه گذشته
self giving از خود گذشته
bygone چیزهای گذشته
regression بازگشت به گذشته
the present and the past حال و گذشته
the present and the past اکنون و گذشته
stale cheque چک تاریخ گذشته
sup.latest or last تازه گذشته
sware گذشته swear
retrospective falsification تحریف گذشته
self devoted از خود گذشته
retrospect نگاه به گذشته
desperate از جان گذشته
past گذشته از ماورای
the past tense زمان گذشته
the year past سال گذشته
backs عقبی گذشته
upheld گذشته uphold
outdid گذشته outdo
bled گذشته Bleed
back عقبی گذشته
nostalgia حسرت گذشته
out of date از تاریخ گذشته
pt زمان گذشته
past years سالهای گذشته
also گذشته از این
over and above گذشته ازاین
besides <adv.> گذشته از این
exposed سر راه گذشته
swore گذشته sweatr
sprang گذشته gnirps
yesteryear سال گذشته
besides <adv.> به جز آن [گذشته از این]
ultimo ماه گذشته
redolence خاطرات گذشته
ultimo در ماه گذشته
whish بسرعت گذشته
yesterday زمان گذشته
past tense زمان گذشته
belatedly ازموقع گذشته
rode گذشته ride
additionally <adv.> گذشته از این
additionally <adv.> از این گذشته
also [moreover] <adv.> از این گذشته
besides <adv.> از این گذشته
forby <adv.> از این گذشته
further [moreover] <adv.> از این گذشته
in addition <adv.> از این گذشته
moreover <adv.> از این گذشته
on top of this <adv.> از این گذشته
by gone قدیمی گذشته ها
over and above <adv.> از این گذشته
by gone چیزهای گذشته
what is more <adv.> از این گذشته
on to <adv.> گذشته از این
on top of that <adv.> گذشته از این
also [moreover] <adv.> گذشته از این
aside from that <adv.> گذشته از این
forby <adv.> گذشته از این
further [moreover] <adv.> گذشته از این
ex post به اعتبار گذشته
in addition <adv.> گذشته از این
on top of that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
moreover <adv.> گذشته از این
on top of this <adv.> گذشته از این
over and above <adv.> گذشته از این
what is more <adv.> گذشته از این
beyond that <adv.> گذشته از این
beyond that <adv.> از این گذشته
on top of that <adv.> از این گذشته
beyond that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
desperado از جان گذشته
on to <adv.> به جز آن [گذشته از این]
belated ازموقع گذشته
what is more <adv.> به جز آن [گذشته از این]
over and above <adv.> به جز آن [گذشته از این]
over گذشته اضافی
on to <adv.> از این گذشته
additionally <adv.> به جز آن [گذشته از این]
also [moreover] <adv.> به جز آن [گذشته از این]
aside from that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
forby <adv.> به جز آن [گذشته از این]
furthermore <adv.> به جز آن [گذشته از این]
further [moreover] <adv.> به جز آن [گذشته از این]
in addition <adv.> به جز آن [گذشته از این]
moreover <adv.> به جز آن [گذشته از این]
on top of this <adv.> به جز آن [گذشته از این]
over- گذشته اضافی
aside from that <adv.> از این گذشته
last year سال گذشته
expired گذشته از موعد
further on از این گذشته
furthermore از این گذشته
last sunday یکشنبه گذشته
last week هفته گذشته
next week هفته گذشته
late تازه گذشته
furthermore <adv.> از این گذشته
in the p درزمان گذشته
furthermore <adv.> گذشته از این
retroactive معطوف به گذشته
in a. to this گذشته ازاین
retrospective view [on] نگاه به گذشته
What is worth doing is worth doing well . <proverb> کارى ارزش دارد که خوب انجام گیرد .
cartridges درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
desktop سیستم کامپیوتر کوچک که روی میز جا می گیرد
birthright حقوقی که در اثر تولد بخص تعلق می گیرد
cartridge درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
advisee کسی که از مشاور در مدرسه یا دانشگاه کمک می گیرد
priorities شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
Barking dogs seldom bite. <proverb> سگى که پارس مى کند بندرت گاز مى گیرد.
priority شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
tenors بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
He is giving her French lessons in exchange for English lessons به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
He is a corrupt official . مأمور فاسدی است ( رشوه می گیرد وغیره )
trainbearer کسیکه دنباله لباس دیگری رامی گیرد
transmitter وسیلهای که سیگنال ورودی را می گیرد , پردازش میکند
tenor بازاری که در ان معامله برای اینده صورت می گیرد
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
transmitters وسیلهای که سیگنال ورودی را می گیرد , پردازش میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com