English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
continuous آنچه بدون توقف ادامه یابد
Other Matches
run on ادامه دادن متن بدون توقف
alternates آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternated آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternate آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
backward chaining روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
time in ادامه بازی پس از توقف
preventative آنچه سعی در توقف رویدادن چیزی شود
nonstop بدون توقف
continuously بدون توقف
let (something) ride <idiom> ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
no end <idiom> پی درپی بدون توقف
a thorugh train قطار بدون توقف
carry one's bat تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
play out one's option ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
automatic آنچه خودش و بدون نیاز اپراتور کار میکند
autos خودکار یا آنچه بدون نیاز به کابر کار کند
automatics آنچه خودش و بدون نیاز اپراتور کار میکند
auto خودکار یا آنچه بدون نیاز به کابر کار کند
on the fly در حین اجرای برنامه بدون توقف اجرا
processor ارسال سیگنال ورودی به پردازنده , بررسی درخواست توجه که باعث توقف آنچه در حال اجرا است میشود و به رسانه فراخوان پاسخ میدهد
dead دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
halts دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
halted دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
halt دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
relocatable آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
demo نشان دادن آنچه یک برنامه کاربردی میتواند انجام دهد بدون پیاده سازی تمام توابع
demonstrations نرم افزاری که آنچه یک برنامه قادر به انجام است بدون پیاده سازی توابع آن نشان میدهد
demonstration نرم افزاری که آنچه یک برنامه قادر به انجام است بدون پیاده سازی توابع آن نشان میدهد
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
machined غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machine غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machines غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
drops دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
dropping دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
drop دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
dropped دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
Tell not all you know , nor do all you can. <proverb> به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
Whatsoever هرچه [هر آنچه] [آنچه ]
fish fag زن بدزبان یابد دهان
the old p should be continued رویه پیش بایدادامه یابد
fast moving stock موجودی که به سرعت کاهش می یابد
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
estate in reversion هبهای که مدتی پس از انشاء تحقق یابد
CSLIP نرخ ارسال داه افزایش می یابد
pipelines بنابراین سرعت اجرای برنامه افزایش می یابد
pipeline بنابراین سرعت اجرای برنامه افزایش می یابد
ox fly یکجور مگس که بزیرپوست گاو راه می یابد
prosodemic درباب ناخوشی ای که ازشخص به شخص دیگری انتقال می یابد
fast آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
Appetite comes with eating. <proverb> با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
static economy اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
overnight مسابقهای که ثبت نام 27ساعت پیش از مسابقه پایان می یابد
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
wash in پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
dynamically ساختار سیستم مدیریت داده که میتواند تغییر کند یا تط بیق یابد
west coast computer faire یک نمایشگاه تجاری بزرگ ریزکامپیوتر که سالانه درسان فرانسیسکو گشایش می یابد
dynamic ساختار سیستم مدیریت داده که میتواند تغییر کند یا تط بیق یابد
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
rarefaction جریان مافوق صوت درمجرای همگرا که در ان فشارکاهش یافته و سرعت شدیداافزایش یابد
outdent خطی از متن که نسبت به سایر خطوط یک پاراگراف بیشتر به سمت چپ بسط می یابد
prototype اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
prototypes اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
venturi کانال یامجرایی برای جریان سیال که در گلوگاه کمترین سطح مقطع را داشته و سپس مجدداافزایش می یابد
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
half life period مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
i/o فایلی که محتوای آن از رسانه ذخیره سازی به رسانه جانبی انتقال می یابد
average propensity to consume میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
average propensity to save میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
subscribers 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
mercantilists مرکانتیلیست ها اقتصاددانانی که معتقد بودندرفاه اقتصادی یک کشور دراثر بوجود امدن مازاد در ترازپرداختها و تراکم طلا وسایرفلزات گرانقیمت افزایش می یابد
continuance ادامه
going on ادامه
continuation ادامه
resumption ادامه
continuation line خط ادامه
expansion card کارتی که به منظور نصب تراشه یا مدار اضافی به یک سیستم افزوده میشود تا این که قابلیت سیستم توسعه یابد
bring on ادامه دادن
discontinuation عدم ادامه
hold on ادامه دادن
continuable قابل ادامه
to run on ادامه داشتن
continuant ادامه دهنده
extends ادامه دادن
extending ادامه دادن
extend ادامه دادن
continuation card کارت ادامه
continuative ادامه دهنده
continue statement حکم ادامه
to take up ادامه دادن
to follow ادامه دادن
to continue ادامه دادن
to carry on ادامه دادن
further ادامه دادن
furthered ادامه دادن
furthering ادامه دادن
furthers ادامه دادن
to drag on or out ادامه دادن
to keep on ادامه دادن
discontinuance عدم ادامه
take up ادامه دادن
continues ادامه دادن
for a continuance برای ادامه
discontinuing ادامه ندادن
hang on <idiom> ادامه دادن
keep on ادامه دادن
discontinues ادامه ندادن
reopening ادامه دادن
run on ادامه دادن
discontinue ادامه ندادن
over run ادامه به کاردادن
keep ادامه دادن
go on <idiom> ادامه دادن
reopens ادامه دادن
go along <idiom> ادامه دادن
keeps ادامه دادن
carry-on ادامه دادن
carry on ادامه دادن
reopened ادامه دادن
keep up <idiom> ادامه دادن
reopen ادامه دادن
duration مدت ادامه
discontinued ادامه ندادن
continue ادامه دادن
hold good <idiom> ادامه دادن
continuation عمل ادامه دادن
detainer حکم ادامه توقیف
shorthanded ادامه با بازیگر کمتر
sustaining نگهدارنده ادامه دهنده
bide بکاری ادامه دادن
viability امکان ادامه حیات
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
continuator ادامه دهنده مستمر
track ادامه گوی در مسیربولینگ
thwarted ادامه دادن یا کشیدن
live on بزندگی ادامه دادن
thwart ادامه دادن یا کشیدن
follow-throughs ادامه حرکت پس از ضربه
dwell at اتش را ادامه دادن
follow-through ادامه حرکت پس از ضربه
contd مخفف ادامه یافته
transattack period مدت ادامه تک اتمی
tracks ادامه گوی در مسیربولینگ
dwell at به تیراندازی ادامه دادن
inability to box ناتوان از ادامه دادن
to press ahead with با زور ادامه دادن
go head ادامه بدهید بفرماید
dash مسیری را ادامه دادن
fall behind <idiom> درمانده از ادامه راه
dashed مسیری را ادامه دادن
dashes مسیری را ادامه دادن
tracked ادامه گوی در مسیربولینگ
to set on با زور ادامه دادن
mask design اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
keep up with <idiom> به شکل قبل ادامه دادن
maintains ابقا کردن ادامه دادن
topspin ادامه حرکت چرخش توپ
extrapolations ادامه روند تعمیم دهی
discounting match ادامه ندادن به مسابقه کشتی
touch in goal line ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
maintain ابقا کردن ادامه دادن
maintained ابقا کردن ادامه دادن
extrapolation ادامه روند تعمیم دهی
resume چکیده کلام ادامه یافتن
run دوام یافتن ادامه دادن
runs دوام یافتن ادامه دادن
resumed چکیده کلام ادامه یافتن
resumes چکیده کلام ادامه یافتن
resuming چکیده کلام ادامه یافتن
Keep moving! ادامه بده [بدهید ] به راه!
give someone the green light <idiom> اجازه ادامه به کار رادادن
hang on ادامه دادن دوام داشتن
border break ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
Gothic Survival [ادامه عنصر سبک گوتیک]
robustly که کار را پس از خطا ادامه میدهد
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
i took up where he left از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
robust که کار را پس از خطا ادامه میدهد
viability قدرت ادامه زندگی پس از تولد
maintrain ادامه دادن عقیده داشتن
go on سخن خود را ادامه دهید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com