Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English
Persian
downloadable
آنچه قابل بار کردن است
Search result with all words
manageable
آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
Other Matches
exchangeable
آنچه قابل تغییر است
visible
آنچه قابل دیدن است
convertible
آنچه قابل تبدیل است
alterable
آنچه قابل تغییر است
recognizably
آنچه قابل تشخیص است
quantifiable
آنچه قابل شمارش است
removable
آنچه قابل جابجایی است
recognizable
آنچه قابل تشخیص است
interchangeable
آنچه قابل تغییر است
variable
آنچه قابل تغییر است
extensible
آنچه قابل گسترش است
variables
آنچه قابل تغییر است
controllable
آنچه قابل کنترل است
expandable
آنچه قابل گسترش باشد
chargeable
آنچه قابل شارژ است
audible
آنچه قابل شنیدن است
irretrievable
آنچه قابل بازگشت نیست
flexible
آنچه قابل تغییر است
comparable
آنچه قابل مقایسه نیست
convertibles
آنچه قابل تبدیل است
transportable
آنچه قابل حمل است
hidden
آنچه قابل دیدن نیست
selectable
آنچه قابل انتخاب باشد
movable
آنچه قابل حرکت است
computable
آنچه قابل محاسبه است
accessible
آنچه قابل دستیابی و دسترسی است
available
آنچه قابل دستیابی یا خرید است
optional
آنچه قابل انتخاب شدن باشد
hand-held
آنچه قابل نگهداری در دست است
erasable
آنچه قابل پاک شدن است
addressable
آنچه قابل آدرس دهی است
easy to use
آنچه قابل فهم و انجام باشد
visuals
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
alternative
آنچه به جای چیز دیگر قابل اجراست
visually
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
alternatives
آنچه به جای چیز دیگر قابل اجراست
user
آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
users
آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
audio
مربوط به صدا یا آنچه قابل شنیدن است
selectable
آنچه توسط کاربر قابل انتخاب است
visual
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
computer readable
آنچه قابل خواندن و فهم توسط کامپیوتر باشد
usable
آنچه برای معرف قابل استفاده و فراهم است
effective
آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
relocatable
آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
Tell not all you know , nor do all you can.
<proverb>
به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
readable
آنچه توسط کسی یا توسط یک وسیله الکترونیکی قابل خواندن و فهمیدن باشد
fixes
داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
fix
داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
machined
غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machines
غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machine
غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
Whatsoever
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
models
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
model
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modeled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
fast
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
operational
آنچه کار میکند یا مربوطه به نحوه کار کردن ماشین است
erectable
قابل راست کردن یا بنا کردن
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
rebuttable
قابل رو کردن
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
translatable
قابل معنی کردن
combatable
قابل جنگ کردن
estimable
قابل براورد کردن
swimmable
قابل شنا کردن
projectable
قابل پرتاب کردن
separable
قابل جدا کردن
magnetizable
قابل مغناطیسی کردن
condensible
قابل خلاصه کردن
multiplicable
قابل ضرب کردن
exhaustible
قابل خالی کردن
reversible
قابل پشت و رو کردن
manageable
قابل اداره کردن
multipliable
قابل ضرب کردن
auxiliary
آنچه کمک میکند
exclusive
آنچه شامل نمیشود
lightweights
آنچه سنگین نیست
authentic
آنچه درست است
incoming
آنچه از خارج می آید
knowledge
آنچه دانسته است
unwanted
آنچه لازم نیست
auxiliaries
آنچه کمک میکند
the long and the short of it
<idiom>
آنچه گفتنی است
producing
آنچه تولید میکند
contiguous
آنچه اثر می گذارد
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
lightweight
آنچه سنگین نیست
biased
آنچه اریب دارد
circular
آنچه در یک دایره می چرخد
circulars
آنچه در یک دایره می چرخد
circulating
آنچه به راحتی می چرخد
used
آنچه جدید نیست
constant
آنچه تغییر نمیکند
constants
آنچه تغییر نمیکند
previous
آنچه زودتر رخ میدهد
protective
آنچه حافظت میکند
inflatable
قابل تورم یا باد کردن
removable
قابل سوار و پیاده کردن
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
commonest
آنچه اغلب اتفاق میافتد
preformatted
آنچه فرمت شده باشد
differential
آنچه اختلاف را نشان میدهد
roundest
آنچه در دایره حرکت میکند
relevant
آنچه ارتباط مهمی دارد
approximating
آنچه تقریبا درست است
significantly
آنچه معنای مخصوصی دارد
malfunction
آنچه کامل کار نکند
maskable
آنچه نادیده گرفتنی است
malfunction
آنچه درست کار نکند
unedited
آنچه ویرایش نشده است
availability
آنچه به آسانی بدست آید
immediate
آنچه یکباره اتفاق افتد
malfunctions
آنچه درست کار نکند
malfunctions
آنچه کامل کار نکند
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
malfunctioned
آنچه درست کار نکند
continual
آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
malfunctioned
آنچه کامل کار نکند
significant
آنچه معنای مخصوصی دارد
ambiguous
آنچه دو معنای ممکن دارد
common
آنچه اغلب اتفاق میافتد
round
آنچه در دایره حرکت میکند
prior
آنچه قبلاگ رخ داده است
thirds
آنچه بعد از دومین می آید
requirements
آنچه مورد نیاز است
characteristically
آنچه مخصوص یا ویژه است
characteristic
آنچه مخصوص یا ویژه است
differentials
آنچه اختلاف را نشان میدهد
values
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
commoners
آنچه اغلب اتفاق میافتد
distant
آنچه در محلی قرار دارد
clear
آنچه به سادگی فهمیده میشود
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
durable
آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
What soes not endure does not merit attachment .
<proverb>
آنچه نپاید دلبستگى را نشاید .
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
What must be must be .
<proverb>
آنچه باید بشود خواهد شد .
third
آنچه بعد از دومین می آید
value
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
normal
معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
identities
آنچه کسی یا چیزی است
identity
آنچه کسی یا چیزی است
electric
آنچه با الکتریسیته کار میکند
multifunction
آنچه تابعهای متعددی دارد
clearer
آنچه به سادگی فهمیده میشود
finished
آنچه کامل شده است
clearest
آنچه به سادگی فهمیده میشود
efficient
آنچه که خوب کار میکند
malfunctioning
آنچه خوب کار نکند
valuing
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
dependent
آنچه به دلیلی متغیر است
clears
آنچه به سادگی فهمیده میشود
attachable
قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
frequent
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
specifies
بیان واضح آنچه نیاز است
centralized
آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
desktop
آنچه در بالا میز قرار دارد
desktop
آنچه روی میز انجام میشود
alternates
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
adjacent
آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
selectively
آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
alternated
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
magnets
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
alternate
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
uniquely
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
inactive
آنچه کار نمیکند یا اجرا نمیشود
magnet
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
frequented
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequenting
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
incompatible
ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
specifying
بیان واضح آنچه نیاز است
What costs little is little esteemed .
<proverb>
آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
specify
بیان واضح آنچه نیاز است
magnetic
آنچه میدان مغناطیسی مربوطه داد
heuristic
آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد
accidental
آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
payment on account
آنچه علی الحساب پرداخت میشود
contents
محتوا یا آنچه دروی چیزی باشد
ambiguities
آنچه به روشنی تعریف نشده است
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
unique
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
original
آنچه اول استفاده یا ساخته شود
pre
آنچه قبلا توافق شده است
I spoke my mind.
آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
blinded
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blinds
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
preventive
آنچه مانع رویدادن چیزی شود
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com