Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
characteristic
آنچه مخصوص یا ویژه است
characteristically
آنچه مخصوص یا ویژه است
Other Matches
viewing
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است
view
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است
viewed
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است
views
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است
custom-built
آنچه مخصوص یک مشتری ساخته شده است
favourite or vor
ویژه مخصوص
special ammunition
مهمات مخصوص یا ویژه
special operations
عملیات مخصوص یا ویژه
special character
علامت ویژه کاراکتر مخصوص
idiosyncrasies
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
special forces
نیروهای مخصوص یانیروهای ویژه نیروی چریک و ضد چریک
Tell not all you know , nor do all you can.
<proverb>
به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
to watch for certain symptoms
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
special interest groups
گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
specialty
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
speciality
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialities
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
idiocrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
Whatsoever
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
praetorial
متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
fasts
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
dispersal airfield
فرودگاههای مخصوص تفرقه هوایی فرودگاه مخصوص تفرقه در اماده باش هوایی
used
آنچه جدید نیست
protective
آنچه حافظت میکند
circular
آنچه در یک دایره می چرخد
circulars
آنچه در یک دایره می چرخد
circulating
آنچه به راحتی می چرخد
producing
آنچه تولید میکند
contiguous
آنچه اثر می گذارد
previous
آنچه زودتر رخ میدهد
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
lightweights
آنچه سنگین نیست
lightweight
آنچه سنگین نیست
unwanted
آنچه لازم نیست
incoming
آنچه از خارج می آید
constant
آنچه تغییر نمیکند
knowledge
آنچه دانسته است
the long and the short of it
<idiom>
آنچه گفتنی است
exclusive
آنچه شامل نمیشود
authentic
آنچه درست است
constants
آنچه تغییر نمیکند
auxiliary
آنچه کمک میکند
biased
آنچه اریب دارد
auxiliaries
آنچه کمک میکند
normal
معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
approximating
آنچه تقریبا درست است
hidden
آنچه قابل دیدن نیست
recognizable
آنچه قابل تشخیص است
prior
آنچه قبلاگ رخ داده است
finished
آنچه کامل شده است
identity
آنچه کسی یا چیزی است
identities
آنچه کسی یا چیزی است
irretrievable
آنچه قابل بازگشت نیست
continual
آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
chargeable
آنچه قابل شارژ است
interchangeable
آنچه قابل تغییر است
recognizably
آنچه قابل تشخیص است
convertible
آنچه قابل تبدیل است
quantifiable
آنچه قابل شمارش است
convertibles
آنچه قابل تبدیل است
requirements
آنچه مورد نیاز است
movable
آنچه قابل حرکت است
visible
آنچه قابل دیدن است
third
آنچه بعد از دومین می آید
thirds
آنچه بعد از دومین می آید
differentials
آنچه اختلاف را نشان میدهد
differential
آنچه اختلاف را نشان میدهد
transportable
آنچه قابل حمل است
malfunction
آنچه درست کار نکند
selectable
آنچه قابل انتخاب باشد
malfunctioning
آنچه خوب کار نکند
removable
آنچه قابل جابجایی است
durable
آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
common
آنچه اغلب اتفاق میافتد
commoners
آنچه اغلب اتفاق میافتد
preformatted
آنچه فرمت شده باشد
commonest
آنچه اغلب اتفاق میافتد
significantly
آنچه معنای مخصوصی دارد
significant
آنچه معنای مخصوصی دارد
ambiguous
آنچه دو معنای ممکن دارد
maskable
آنچه نادیده گرفتنی است
immediate
آنچه یکباره اتفاق افتد
extensible
آنچه قابل گسترش است
expandable
آنچه قابل گسترش باشد
exchangeable
آنچه قابل تغییر است
comparable
آنچه قابل مقایسه نیست
computable
آنچه قابل محاسبه است
controllable
آنچه قابل کنترل است
relevant
آنچه ارتباط مهمی دارد
malfunctions
آنچه درست کار نکند
electric
آنچه با الکتریسیته کار میکند
malfunctions
آنچه کامل کار نکند
malfunctioned
آنچه درست کار نکند
multifunction
آنچه تابعهای متعددی دارد
efficient
آنچه که خوب کار میکند
malfunctioned
آنچه کامل کار نکند
malfunction
آنچه کامل کار نکند
distant
آنچه در محلی قرار دارد
audible
آنچه قابل شنیدن است
roundest
آنچه در دایره حرکت میکند
dependent
آنچه به دلیلی متغیر است
variable
آنچه قابل تغییر است
clearest
آنچه به سادگی فهمیده میشود
What must be must be .
<proverb>
آنچه باید بشود خواهد شد .
variables
آنچه قابل تغییر است
availability
آنچه به آسانی بدست آید
clears
آنچه به سادگی فهمیده میشود
clearer
آنچه به سادگی فهمیده میشود
clear
آنچه به سادگی فهمیده میشود
What soes not endure does not merit attachment .
<proverb>
آنچه نپاید دلبستگى را نشاید .
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
value
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
valuing
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
round
آنچه در دایره حرکت میکند
alterable
آنچه قابل تغییر است
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
unedited
آنچه ویرایش نشده است
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
values
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
flexible
آنچه قابل تغییر است
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
originals
آنچه اول استفاده یا ساخته شود
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
downloadable
آنچه قابل بار کردن است
erasable
آنچه قابل پاک شدن است
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
easy to use
آنچه قابل فهم و انجام باشد
original
آنچه اول استفاده یا ساخته شود
optional
آنچه قابل انتخاب شدن باشد
heuristic
آنچه از تجربیات گذشته درس گیرد
additional
آنچه جمع شده یا اضافه است
payment on account
آنچه علی الحساب پرداخت میشود
unauthorized
آنچه باید مجوز داشته باشد
available
آنچه قابل دستیابی یا خرید است
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
selective
آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
blinds
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
selectively
آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
blind
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
desktop
آنچه در بالا میز قرار دارد
desktop
آنچه روی میز انجام میشود
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
centralized
آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
pre
آنچه قبلا توافق شده است
logical
آنچه از منط ق در عملیاتش استفاده میکند
preventive
آنچه مانع رویدادن چیزی شود
special
آنچه متفاوت یا غیر عادی است
alternate
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
simultaneous
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
blinded
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
frequents
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
magnetic
آنچه میدان مغناطیسی مربوطه داد
accessible
آنچه قابل دستیابی و دسترسی است
accidental
آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
frequented
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
What costs little is little esteemed .
<proverb>
آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
hand-held
آنچه قابل نگهداری در دست است
I spoke my mind.
آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
alternated
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternates
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
addressable
آنچه قابل آدرس دهی است
unique
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
uniquely
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
specify
بیان واضح آنچه نیاز است
specifying
بیان واضح آنچه نیاز است
Except what is mentioned in paragraph 3.
باستثنای آنچه درپاراگراف 3 آمده است
ambiguities
آنچه به روشنی تعریف نشده است
ambiguity
آنچه به روشنی تعریف نشده است
synchronous
آنچه همان با دیگری اجرا شود.
magnets
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
magnet
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
incompatible
ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
specifies
بیان واضح آنچه نیاز است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com