English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
maskable آنچه نادیده گرفتنی است
Other Matches
retracttable پس گرفتنی
seizable گرفتنی
assumable بخود گرفتنی
receive only فقط گرفتنی
Tell not all you know , nor do all you can. <proverb> به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
decidable تصمیم گرفتنی قابل فتوی
quotation marks کاماس برعکس , که در ابتدا و انتهای متن چاپ گرفتنی ایجاد میشود تا مشخس شود از منبع دیگر جدا شده است
Whatsoever هرچه [هر آنچه] [آنچه ]
unseen نادیده
unobserved نادیده
ignoring نادیده پنداشتن
disregarded نادیده گرفتن
disregarding نادیده گرفتن
disregards نادیده گرفتن
dissembled نادیده گرفتن
dissembles نادیده گرفتن
dissembling نادیده گرفتن
overslaugh نادیده گذشتن
to slip off or away نادیده رفتن
to skips over نادیده گذستن از
the invisible خدای نادیده
pass off نادیده گرفتن
scotomization نادیده گیری
ignore نادیده پنداشتن
ignored نادیده پنداشتن
ignores نادیده پنداشتن
disregard نادیده گرفتن
towink at نادیده پنداشتن
dissemble نادیده گرفتن
fast آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
contralateral neglect نادیده انگاری دگرسو
to let something slip چیزی را نادیده گرفتن
to pass over نادیده رد شدن ازپهلو
to turn a blind eye to something چیزی را نادیده گرفتن
To turn a blind eye to something. To overlook something. چیزی را نادیده گرفتن
unheeded بیاهمیت نادیده بیتفاوت
blinked نادیده گرفته نگاه مختصر
blink نادیده گرفته نگاه مختصر
blinks نادیده گرفته نگاه مختصر
ignored نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
ignoring نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
overleap جستن از روی نادیده گذشتن از
ignore نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
To overlook. To turn a blind eye. چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
ignores نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
skip نادیده گرفتن دستوری در بین دستورات
skipped نادیده گرفتن دستوری در بین دستورات
pass by از پهلوی چیزی رد شدن نادیده انگاشتن
skips نادیده گرفتن دستوری در بین دستورات
slur لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurs لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurring لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurred لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
buckets فضایی در حافظه که داده میتواند نادیده گرفته شود
bucket فضایی در حافظه که داده میتواند نادیده گرفته شود
disable دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disables دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disabling دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
skip حرکت سریع کاغذ در چاپگر , با نادیده گرفتن پیشبرد طبیعی کاغذ
skips حرکت سریع کاغذ در چاپگر , با نادیده گرفتن پیشبرد طبیعی کاغذ
skipped حرکت سریع کاغذ در چاپگر , با نادیده گرفتن پیشبرد طبیعی کاغذ
authentic آنچه درست است
unwanted آنچه لازم نیست
auxiliaries آنچه کمک میکند
auxiliary آنچه کمک میکند
circulars آنچه در یک دایره می چرخد
circular آنچه در یک دایره می چرخد
exclusive آنچه شامل نمیشود
used آنچه جدید نیست
protective آنچه حافظت میکند
producing آنچه تولید میکند
lightweights آنچه سنگین نیست
biased آنچه اریب دارد
constant آنچه تغییر نمیکند
the above was a summary آنچه دربالا گفته شد
knowledge آنچه دانسته است
previous آنچه زودتر رخ میدهد
constants آنچه تغییر نمیکند
circulating آنچه به راحتی می چرخد
incoming آنچه از خارج می آید
the long and the short of it <idiom> آنچه گفتنی است
contiguous آنچه اثر می گذارد
lightweight آنچه سنگین نیست
relevant آنچه ارتباط مهمی دارد
significantly آنچه معنای مخصوصی دارد
audible آنچه قابل شنیدن است
valuing آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
immediate آنچه یکباره اتفاق افتد
values آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
value آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
thirds آنچه بعد از دومین می آید
characteristic آنچه مخصوص یا ویژه است
characteristically آنچه مخصوص یا ویژه است
malfunction آنچه کامل کار نکند
malfunction آنچه درست کار نکند
malfunctioned آنچه کامل کار نکند
malfunctioned آنچه درست کار نکند
malfunctions آنچه کامل کار نکند
malfunctions آنچه درست کار نکند
third آنچه بعد از دومین می آید
differentials آنچه اختلاف را نشان میدهد
durable آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
malfunctioning آنچه خوب کار نکند
efficient آنچه که خوب کار میکند
electric آنچه با الکتریسیته کار میکند
residual آنچه در پشت سر باقی می ماند
variables آنچه قابل تغییر است
variable آنچه قابل تغییر است
continual آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
differential آنچه اختلاف را نشان میدهد
normal معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
ambiguous آنچه دو معنای ممکن دارد
roundest آنچه در دایره حرکت میکند
availability آنچه به آسانی بدست آید
round آنچه در دایره حرکت میکند
flexible آنچه قابل تغییر است
identities آنچه کسی یا چیزی است
identity آنچه کسی یا چیزی است
hidden آنچه قابل دیدن نیست
approximating آنچه تقریبا درست است
movable آنچه قابل حرکت است
requirements آنچه مورد نیاز است
removable آنچه قابل جابجایی است
quantifiable آنچه قابل شمارش است
interchangeable آنچه قابل تغییر است
recognizable آنچه قابل تشخیص است
clears آنچه به سادگی فهمیده میشود
clearest آنچه به سادگی فهمیده میشود
simple آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
Seldom seen soon forgotten . <proverb> از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
What soes not endure does not merit attachment . <proverb> آنچه نپاید دلبستگى را نشاید .
What must be must be . <proverb> آنچه باید بشود خواهد شد .
unedited آنچه ویرایش نشده است
transportable آنچه قابل حمل است
selectable آنچه قابل انتخاب باشد
clear آنچه به سادگی فهمیده میشود
clearer آنچه به سادگی فهمیده میشود
recognizably آنچه قابل تشخیص است
convertible آنچه قابل تبدیل است
convertibles آنچه قابل تبدیل است
alterable آنچه قابل تغییر است
chargeable آنچه قابل شارژ است
computable آنچه قابل محاسبه است
irretrievable آنچه قابل بازگشت نیست
commonest آنچه اغلب اتفاق میافتد
comparable آنچه قابل مقایسه نیست
exchangeable آنچه قابل تغییر است
significant آنچه معنای مخصوصی دارد
commoners آنچه اغلب اتفاق میافتد
common آنچه اغلب اتفاق میافتد
dependent آنچه به دلیلی متغیر است
distant آنچه در محلی قرار دارد
visible آنچه قابل دیدن است
preformatted آنچه فرمت شده باشد
expandable آنچه قابل گسترش باشد
controllable آنچه قابل کنترل است
prior آنچه قبلاگ رخ داده است
multifunction آنچه تابعهای متعددی دارد
finished آنچه کامل شده است
extensible آنچه قابل گسترش است
remarking عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remark عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarked عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarks عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
rem عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
ring shift جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
ends حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ended حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
end حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
downloadable آنچه قابل بار کردن است
addressable آنچه قابل آدرس دهی است
easy to use آنچه قابل فهم و انجام باشد
payment on account آنچه علی الحساب پرداخت میشود
special آنچه متفاوت یا غیر عادی است
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
ambiguity آنچه به روشنی تعریف نشده است
synchronous آنچه همان با دیگری اجرا شود.
pre آنچه قبلا توافق شده است
preventive آنچه مانع رویدادن چیزی شود
pre- آنچه قبلا توافق شده است
selective آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
Except what is mentioned in paragraph 3. باستثنای آنچه درپاراگراف 3 آمده است
I spoke my mind. آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
What costs little is little esteemed . <proverb> آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
selectively آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
erasable آنچه قابل پاک شدن است
hand-held آنچه قابل نگهداری در دست است
centralized آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
magnets آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
undetected آنچه تشخیص داده نشده است
ambiguities آنچه به روشنی تعریف نشده است
accessible آنچه قابل دستیابی و دسترسی است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com