Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
What one loses on the swings one makes up on the r.
<proverb>
آنچه کسى در بازى تاب از دست مى دهد روى بازى چرخ و فلک بدست مى آورد .
Other Matches
Those who play with edged tools must expect to be .
<proverb>
کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
presumptive instruction
دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد
unmodified instruction
دستور برنامه که مستقیماگ و بدون تغییرات اجرا میشود تا عملیاتی که باید انجام شود را بدست آورد
availability
آنچه به آسانی بدست آید
ground section
بدنه و پیکر اصلی فرش
[که از در هم رفتگی نخ های تار و پود بدست می آید و اسکلت فرش را بوجود می آورد.]
declarative language
زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
Tell not all you know , nor do all you can.
<proverb>
به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
Whatsoever
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
She drove me round the edge of water .
جانم را به لب آورد
She is always making excuses.
دائما" عذروبهانه می آورد
Her behavior was ecough to make me swar.
رفتارش کفرم را در آورد
He exhausted(taxed)my patience.I got fed up with him.
حوصله ام را بسر آورد
impossible to get hold of
نمیشود گیر آورد
His house was redeemed .
خانه اش از گرو در آمد ( در آورد )
money can't buy everything
<idiom>
پول خوشبختی نمی آورد
That guy is a jinx.
این آدم بدشانسی می آورد.
ciothes do not make the man.
<proverb>
لباس شخصیت نمی آورد .
A still tongue makes a wise head.
<proverb>
لب بر سخن بستن ,فرزانگى آورد .
She bore him a daughter.
برایش یک دختر آورد (زائید)
The noice gets my monkey up .
این سر وصداها کفرم را درمی آورد
She fabricates them. she makes them up .
اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
Sea
[mountain]
air makes you hungry.
هوای دریایی
[کوهستانی]
گشنگی می آورد.
help any one .
برایم خوش قدم بود ( شانس آورد )
Money doesn't bring
[buy]
happiness.
<proverb>
پول خوشبختی نمی آورد.
[ضرب المثل]
souvenir
یادگاری
[وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
fasted
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
He acquired kudos by appearing on television.
او
[مرد]
با ظاهر شدن در تلویزیون جلال
[شهرت]
به دست آورد.
satiety of life
بیزاری یا سیری از عمر
[چندانکه بیزار کند یا تنفر آورد.]
to shoot one's mouth off
<idiom>
چیزهایی را بگویند که به مردم نباید گفت
[مثال چقدر پول درمی آورد ماهانه]
tin mordent
دندانه قلع
[در رنگرزی]
[که بیشتر اثر سفیدکنندگی داشته و رنگ های روشن را بوجود می آورد.]
drafting
[کشش کلاف های پشم یا پنبه بوسیله دست یا ماشین که آن را بصورت نوارهای باریک و نهایتا نخ در آورد.]
voicing
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voices
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voice
کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
self-
فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
TCP
مین میکند. این پروتکل داده ها را به صورت بسته در می آورد و خطای آنها را بررسی میکند
The guest brings his own portion .
<proverb>
مهمان روزى خود را با خود مى آورد .
lightweight
آنچه سنگین نیست
authentic
آنچه درست است
exclusive
آنچه شامل نمیشود
contiguous
آنچه اثر می گذارد
used
آنچه جدید نیست
previous
آنچه زودتر رخ میدهد
constants
آنچه تغییر نمیکند
constant
آنچه تغییر نمیکند
biased
آنچه اریب دارد
producing
آنچه تولید میکند
circulating
آنچه به راحتی می چرخد
protective
آنچه حافظت میکند
knowledge
آنچه دانسته است
lightweights
آنچه سنگین نیست
circular
آنچه در یک دایره می چرخد
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
auxiliary
آنچه کمک میکند
incoming
آنچه از خارج می آید
auxiliaries
آنچه کمک میکند
the long and the short of it
<idiom>
آنچه گفتنی است
circulars
آنچه در یک دایره می چرخد
unwanted
آنچه لازم نیست
distant
آنچه در محلی قرار دارد
commoners
آنچه اغلب اتفاق میافتد
commonest
آنچه اغلب اتفاق میافتد
unedited
آنچه ویرایش نشده است
visible
آنچه قابل دیدن است
significant
آنچه معنای مخصوصی دارد
convertibles
آنچه قابل تبدیل است
comparable
آنچه قابل مقایسه نیست
prior
آنچه قبلاگ رخ داده است
ambiguous
آنچه دو معنای ممکن دارد
transportable
آنچه قابل حمل است
selectable
آنچه قابل انتخاب باشد
round
آنچه در دایره حرکت میکند
irretrievable
آنچه قابل بازگشت نیست
finished
آنچه کامل شده است
common
آنچه اغلب اتفاق میافتد
removable
آنچه قابل جابجایی است
significantly
آنچه معنای مخصوصی دارد
relevant
آنچه ارتباط مهمی دارد
malfunctioned
آنچه کامل کار نکند
malfunctioned
آنچه درست کار نکند
malfunctions
آنچه کامل کار نکند
malfunctions
آنچه درست کار نکند
controllable
آنچه قابل کنترل است
computable
آنچه قابل محاسبه است
normal
معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
chargeable
آنچه قابل شارژ است
alterable
آنچه قابل تغییر است
dependent
آنچه به دلیلی متغیر است
audible
آنچه قابل شنیدن است
valuing
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
values
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
value
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
variable
آنچه قابل تغییر است
malfunction
آنچه درست کار نکند
malfunction
آنچه کامل کار نکند
characteristically
آنچه مخصوص یا ویژه است
durable
آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
malfunctioning
آنچه خوب کار نکند
efficient
آنچه که خوب کار میکند
electric
آنچه با الکتریسیته کار میکند
exchangeable
آنچه قابل تغییر است
continual
آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
differential
آنچه اختلاف را نشان میدهد
differentials
آنچه اختلاف را نشان میدهد
third
آنچه بعد از دومین می آید
thirds
آنچه بعد از دومین می آید
multifunction
آنچه تابعهای متعددی دارد
maskable
آنچه نادیده گرفتنی است
immediate
آنچه یکباره اتفاق افتد
extensible
آنچه قابل گسترش است
expandable
آنچه قابل گسترش باشد
characteristic
آنچه مخصوص یا ویژه است
variables
آنچه قابل تغییر است
convertible
آنچه قابل تبدیل است
preformatted
آنچه فرمت شده باشد
requirements
آنچه مورد نیاز است
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
identities
آنچه کسی یا چیزی است
movable
آنچه قابل حرکت است
approximating
آنچه تقریبا درست است
hidden
آنچه قابل دیدن نیست
identity
آنچه کسی یا چیزی است
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
What must be must be .
<proverb>
آنچه باید بشود خواهد شد .
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
flexible
آنچه قابل تغییر است
What soes not endure does not merit attachment .
<proverb>
آنچه نپاید دلبستگى را نشاید .
clears
آنچه به سادگی فهمیده میشود
interchangeable
آنچه قابل تغییر است
clear
آنچه به سادگی فهمیده میشود
recognizable
آنچه قابل تشخیص است
roundest
آنچه در دایره حرکت میکند
recognizably
آنچه قابل تشخیص است
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
quantifiable
آنچه قابل شمارش است
clearer
آنچه به سادگی فهمیده میشود
clearest
آنچه به سادگی فهمیده میشود
at the hand of
بدست
by
بدست
erasable
آنچه قابل پاک شدن است
impulsive
آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
easy to use
آنچه قابل فهم و انجام باشد
incompatible
ناسازگار یا آنچه خوب کار نمیکند
Except what is mentioned in paragraph 3.
باستثنای آنچه درپاراگراف 3 آمده است
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
centralized
آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
originals
آنچه اول استفاده یا ساخته شود
original
آنچه اول استفاده یا ساخته شود
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
optional
آنچه قابل انتخاب شدن باشد
downloadable
آنچه قابل بار کردن است
unauthorized
آنچه باید مجوز داشته باشد
adjacent
آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
desktop
آنچه در بالا میز قرار دارد
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
logical
آنچه از منط ق در عملیاتش استفاده میکند
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
simultaneous
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
frequents
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequenting
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequented
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
frequent
آنچه می آید و می رود و اغلب رخ میدهد
inactive
آنچه کار نمیکند یا اجرا نمیشود
payment on account
آنچه علی الحساب پرداخت میشود
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
desktop
آنچه روی میز انجام میشود
magnets
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
magnet
آنچه میدان مغناطیسی تولید میکند
What costs little is little esteemed .
<proverb>
آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
additional
آنچه جمع شده یا اضافه است
selectively
آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
special
آنچه متفاوت یا غیر عادی است
alternates
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternated
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternate
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
magnetic
آنچه میدان مغناطیسی مربوطه داد
addressable
آنچه قابل آدرس دهی است
selective
آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
unique
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
uniquely
آنچه با هر چیز دیگر متفاوت است
damaged
آنچه آسیب یا رنج دیده است
accessible
آنچه قابل دستیابی و دسترسی است
accidental
آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
I spoke my mind.
آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
specifying
بیان واضح آنچه نیاز است
ambiguities
آنچه به روشنی تعریف نشده است
ambiguity
آنچه به روشنی تعریف نشده است
undetected
آنچه تشخیص داده نشده است
specify
بیان واضح آنچه نیاز است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com