English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 24 (3 milliseconds)
English Persian
SLOW آهسته
Other Matches
I'm beginning to get scared [hungry] . آهسته آهسته به ترس می افتم [گرسنه می شوم] .
accelerando آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنید
foot pace قدم آهسته
drag one's feet/heels <idiom> آهسته کار کردن
Put the table down gently. میز زا آهسته زمین بگذارید
inch پیمودن مسیر [به طریق آهسته]
To speak slowly. آهسته صحبت کردن (شمرده)
He was walking with slow steps . با قدمهای آهسته راه می رفت
snail's pace <idiom> حرکت آهسته روبه جلو
asymmetric video compression تا روی کامپیوتر آهسته هم اجرا شود
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
adagio آهسته و ملایم [اجرای آهنگ باهستگی]
She was reading the book to herself. کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
Slow but sure wins the race. <proverb> پیروزى از آن کسى است که آهسته و مطمئن مى رود .
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
Could you drive more slowly, please? ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟
to go easy on somebody [something] با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
Be slow to promise and quick to perform. <proverb> در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels. صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
adagio رقص دو نفری که زن روی پنجهء پا میرقصد و بکمک مرد آهسته بهوا میپرد
to anneal سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
buffer استفاده از فضای ذخیره سازی موقت در پورتهای ورودی یا خروجی تا وسایل جانبی آهسته بتوانند با CPU سریع کار کند
Better late than never. <proverb> آهسته برو همیشه برو.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com