Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
Other Matches
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
slugs
یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن
slug
یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن
slugged
یواش یواش وکرم واربیهوده وقت گذراندن
I wI'll gradually get used to it .
یواش یواش عادت خواهم کرد
Now I'm starting to believe it.
دارم یواش یواش قبولش میکنم.
Easy does it .
یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
chit-chat
صحبت کوتاه
chit chat
صحبت کوتاه
chitchat
صحبت کوتاه
I'm beginning to get scared
[hungry]
.
آهسته آهسته به ترس می افتم
[گرسنه می شوم]
.
accelerando
آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنید
poops
صدای کوتاه
poop
صدای کوتاه
woofer
دارای صدای کوتاه و گرفته
clicked
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
clicks
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
click
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
phoneme
برای بررسی صدای ورودی برای تشخیص کلمات یا تولید صحبت با تکرار چندین صدا
drag one's feet/heels
<idiom>
آهسته کار کردن
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
chortled
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortles
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortling
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortle
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
slows
یواش
slowed
یواش
slower
یواش
slowest
یواش
slowing
یواش
slow
یواش
to anneal
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
Speak in a low voice . Spead slowly .
یواش حرف زدن
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
talk
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
speak
صحبت کردن
confabulate
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
twang
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
sniffle
تودماغی صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
to switch on
طرف صحبت کردن
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
SLOW
آهسته
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
foot pace
قدم آهسته
tinkling
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkled
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkle
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
honked
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honking
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honk
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honks
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
acrophony
صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
voicing
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pinged
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pings
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
ping
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
synthesizer
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesizers
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voices
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voice
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pinging
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
synthesisers
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
contraltos
زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
contralto
زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
Put the table down gently.
میز زا آهسته زمین بگذارید
inch
پیمودن مسیر
[به طریق آهسته]
He was walking with slow steps .
با قدمهای آهسته راه می رفت
snail's pace
<idiom>
حرکت آهسته روبه جلو
to edge one's way
[towards something]
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
She was reading the book to herself.
کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
asymmetric video compression
تا روی کامپیوتر آهسته هم اجرا شود
adagio
آهسته و ملایم
[اجرای آهنگ باهستگی]
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
phut
تق صدای ترکیدن بادکنک صدای گلوله
monophthong
صدای ساده وتنها صدای بسیط
Could you drive more slowly, please?
ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟
Slow but sure wins the race.
<proverb>
پیروزى از آن کسى است که آهسته و مطمئن مى رود .
cut off
کوتاه کردن
truncates
کوتاه کردن
detruncate
کوتاه کردن
clipping
کوتاه کردن
truncating
کوتاه کردن
razee
کوتاه کردن
stag
کوتاه کردن
stags
کوتاه کردن
truncated
کوتاه کردن
shorter
کوتاه کردن
to look in
کوتاه کردن
abridge
کوتاه کردن
to cut short
کوتاه کردن
truncate
کوتاه کردن
reef
کوتاه کردن
shortening in
کوتاه کردن
correption
کوتاه کردن
reefs
کوتاه کردن
shear
کوتاه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com