Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (5 milliseconds)
English
Persian
red alert
آژیر خطر فوری
red alerts
آژیر خطر فوری
Other Matches
to
[start to]
wail
[شروع به]
زوزه کشیدن
[آژیر]
acute
<adj.>
فوری
posthaste
فوری
urgent
فوری
urgently
فوری
snap shot
فوری
instanter
فوری
sudden
فوری
instantaneous
<adj.>
فوری
intuitive
<adj.>
فوری
unintermediate
<adj.>
فوری
prompts
فوری
prompted
فوری
prompt
فوری
spot
فوری
immediate
<adj.>
فوری
spontaneous
فوری
spots
فوری
snap shot
عکس فوری
snap shooter
عکاس فوری
prompt payment
پرداخت فوری
prompt deployment
گسترش فوری
prompt delivery
تحویل فوری
speedy trial
دادرسی فوری
spot test
ازمایش فوری
urgent priority
تقدم فوری
inst
مخفف فوری
immediate
خیلی فوری
immediate message
پیام فوری
snapshots
عکس فوری
immediate memory
حافظه فوری
hasty
عجولانه فوری
immediate action
عملیات فوری
cash prompt
نقد فوری
emergency priority
تقدم فوری
cash spot
نقد فوری
snapshot
عکس فوری
immediate mission
تک فوری هوایی
pistolgraph
عکس فوری
scrams
فوری رفتن
instantaneous reaction
واکنش فوری
emergency care
مراقبتهای فوری
instantaneous photograph
عکس فوری
scram
فوری رفتن
real time
بازده فوری
immediate mission
ماموریت فوری هوایی
snaps
گرفتن عکس فوری
upsurge
قیام فوری وناگهانی
snap
گرفتن عکس فوری
snapping
گرفتن عکس فوری
snapped
گرفتن عکس فوری
snapshoot
تیر فوری انداختن
the letter is urgent
نامه فوری است
immediate action
عکس العمل فوری
immediate addressing
ادرس دهی فوری
I need them urgently.
من آنها را فوری میخواهم.
pistolgraph
دستگاه عکس فوری
snapshoot
عکس فوری گرفتن
snap shot
عکس فوری گرفتن
snap report
گزارش فوری یا انی
ready service
اماده به استفاده فوری
quick set
گرفتن فوری بتن
payable immediately
قابل پرداخت فوری
tea bags
پاکت محتوی چای فوری
tea bag
پاکت محتوی چای فوری
spot price
قیمت برای فروش فوری
Please reply as a matter of urgency.
لطفا فوری پاسخ دهید.
exigent
محتاج به اقدام یا کمک فوری
To demand prompt payment.
تقاضای پرداخت فوری کردن
emergency
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergencies
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
emergency
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergencies
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
spot sale
فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
A rapid response would be appreciated.
از پاسخ فوری قدردانی می کنیم.
[اصطلاح رسمی]
This company guarantees prompt delivery of goods.
این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
to get down to the nitty-gritty
[to get down to brass tacks]
<idiom>
فوری به اصل مطلب رسیدن
[اصطلاح روزمره]
reflex force
نیروی ضربتی هوایی در حال اماده باش فوری
inquiry processing
فرایند انتخاب یک رکورد از یک فایل و نمایش فوری محتویات ان
readout
دریافت فوری اطلاعات پردازش شده قابل عرضه بازخوانی
dead line
خطی که تجاوز ازان زندانیان نظامی رامحکوم به تیرباران فوری میکند
accelerating pump
پمپ کوچکی که به منظورتامین فوری مخلوط غلیظ سوخت و هوا در کابراتورتعبیه میشود
dotting
در زبان برنامه نویسی dBASE دستور فوری که به صورت نقط ه روی صفحه نمایش نشان داده میشود
dot
در زبان برنامه نویسی dBASE دستور فوری که به صورت نقط ه روی صفحه نمایش نشان داده میشود
spot report
گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
call mission
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
emergency
خیلی خیلی فوری
emergencies
خیلی خیلی فوری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com