Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
Has a letter arrived for me?
آیا برای من نامه ای رسیده است؟
Other Matches
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
end
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ended
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ends
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
write me every week
هر هفته برای من نامه بنویسید
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
envelopes
چاپگر مخصوص برای چاپ آدرس روی پاکت نامه
envelope
چاپگر مخصوص برای چاپ آدرس روی پاکت نامه
letters missive
نامه رسمی پادشاه که در ان کسی برای اسقفی گماشته شده است
processor
کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
esquire
عنوان روی نامه وامثال ان برای مردهاعنوانی که یکدرجه پایین تراز>شوالیه < بوده
wordprocessing
استفاده از کامپیوتر برای تایپ , ویرایش و خروجی متن , صورت نامه , برچسب لیست , آدرس و...
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
cryptoparts
بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
spelling checker
لغت نامه کلمات ای که درست نوشته شده اند در کامپیوتر که برای بررسی صحت نوشتن کلمات متن به کار می رود
spellchecker
لغت نامه کلمات ای که درست نوشته شده اند در کامپیوتر که برای بررسی صحت نوشتن کلمات متن به کار می رود
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
affidavits
شهادت نامه قسم نامه
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
ripe
رسیده
headed
رسیده
riper
رسیده
consummate
رسیده
consummated
رسیده
ripest
رسیده
consummates
رسیده
consummating
رسیده
mellow
رسیده
mellowed
رسیده
mellowing
رسیده
mellows
رسیده
passed
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
Inc
به ثبت رسیده
agreed
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
new come
تازه رسیده
in wards
کالای رسیده
new arrived
تازه رسیده
knee high
بزانو رسیده
fullest
بالغ رسیده
maturation
رسیده شدن
allowed
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
approved
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
in
:رسیده امده
in-
:رسیده امده
jack in office
رسیده است
climactic
باوج رسیده
over ripe
زیاد رسیده
authorized
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
overripe
بسیار رسیده
full fledged
بالغ رسیده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
overdue
موعد رسیده
culminant
باوج رسیده
full
بالغ رسیده
imported
کالای رسیده
importing
کالای رسیده
full-fledged
بالغ رسیده
approvingly
به تایید رسیده
import
کالای رسیده
ripely
بطور رسیده
It's time
وقتش رسیده که
approved
به تایید رسیده
floor length
رسیده بکف
saturant
بحد اشباع رسیده
parvenus
تازه بدوران رسیده
Did it ever occur to you that …
تا کنون بفکرت رسیده که ...
antemortem
مرگ زود رسیده
elvis has left the building
<idiom>
[نمایش به اتمام رسیده]
I am fed up to the back teeth . I cant stomack it any more.
جانم به لبم رسیده
intersection point
نقطه بهم رسیده
inwards
واردات کالای رسیده
pensionable
وقت بازنشستگی رسیده
confirmation
تایید ازاطلاعات رسیده
indent
سفارش رسیده از خارج
evaluation
ارزیابی اخبار رسیده
evaluations
ارزیابی اخبار رسیده
on end
<idiom>
بنظر به پایان رسیده
grown
رسیده جوانه زده
jumped-up
تازه به دوران رسیده
letterbox
جعبهی نامههای رسیده
raised to the purple
بپایه مترانی رسیده
indents
سفارش رسیده از خارج
indenting
سفارش رسیده از خارج
aggrieved
محنت رسیده مغموم
letterboxes
جعبهی نامههای رسیده
parvenu
تازه بدوران رسیده
bequests
ارثی که بنابوصیت رسیده
ripening
رسیده کردن یاشدن
ripens
رسیده کردن یاشدن
nouveau riche
تازه بدوران رسیده
ripened
رسیده کردن یاشدن
ripen
رسیده کردن یاشدن
nouveau-riche
تازه بدوران رسیده
bequest
ارثی که بنابوصیت رسیده
nouveaux-riches
تازه بدوران رسیده
if i had brains
<idiom>
اگر عقلم رسیده بود
he is up a gum tree
کاردبه استخوانش رسیده است
perfects
کاملا رسیده تکمیل کردن
it was at its height
به منتهای درجه رسیده بود
feed water
اب رسیده به دیگ بخار ناو
i am nat my last shifts
کارد به استخوانم رسیده است
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
syngraph
تنظیم کنندگان رسیده باشد
he has been put to his trumps
کاردبه استخوانش رسیده است
the story is at an end
استان به پایان رسیده است
perfect
کاملا رسیده تکمیل کردن
paprica
میوه رسیده فلفل قرمز
perfected
کاملا رسیده تکمیل کردن
paprika
میوه رسیده فلفل قرمز
it is high time to go
وقت رفتن رسیده است
patentee
ذینفع اختراع به ثبت رسیده
the bill of has come to mature
وعده پرداخت برات رسیده است
embryonic membrane
ساختمانی که ازتخم رسیده مشتق میشود
haricots
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
irreducibility
حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
the bill has come to maturity
وعده پرداخت برات رسیده است
I have just received your letter.
کاغذت تازه به دستم رسیده است
upstart
تازه بدوران رسیده ادم متکبر
backtell
ابلاغ دستورات رسیده از رده بالا
heirloom
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
upstarts
تازه بدوران رسیده ادم متکبر
haricot
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
heirlooms
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
things have come to a pretty pass
کار بجای باریک رسیده است
centralized items
اقلامی که دستور کنترل توزیع تمرکزی ان رسیده
Now it is about time to head home!
الان وقتش رسیده به خانه برویم
[بروم]
!
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you !
خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
It's time to prepare the meal.
وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
priming
استر کاری چیدن برگ رسیده تنباکو
ground waves
امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
young people
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
semifinalist
کسیکه بمرحله مسابقات نیمه نهایی رسیده
demand frequency
نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
aposteriori
از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
dowagers
بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
dowager
بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
brie
پنیر نرمی که بوسیله کفک رسیده شده باشد
carpetbagger
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
carpetbaggers
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
dowagers
بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
dowager
بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
nonagium
عشر ماترک متوفی که به کشیش کلیسای محل می رسیده است
exponents
شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
exponent
شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
hot valve clearance
فاصله کوچک بین ساقه سوپاپ و اسبک هنگامی که تمام قطعات موتور بدمای کاری رسیده اند
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
interpretations
تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
things have come to a pretty
کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
interpretation
تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
manifesting
نامه
breve
نامه
carrier
نامه بر
letters
نامه
manifested
نامه
manifests
نامه
carriers
نامه بر
letter
نامه
post boy
نامه بر
correspoundence
نامه ها
epistle
نامه
manifest
نامه
epistles
نامه
strategies
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
infra red link
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
chocked nozzle
خروجی موتور جت که سرعت جریان گازهای خروجی دران به سرعت صوت رسیده است
bill of indicment
ادعا نامه
bill of divorce
طلاق نامه
stemma
نسب نامه
bill of exception
اعتراض نامه
code
نظام نامه
paeans
پیروزی نامه
noting
نامه رسمی
bill of lading
بار نامه
bill of sale
بیع نامه
pigeongram
نامه کبوتر
billet doux
نامه عاشقانه
paean
پیروزی نامه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com