English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
Is there an inexpensive restaurant around here? آیا رستوران ارزان این نزدیکی ها پیدا میشود؟
Other Matches
Is there an inexpensive restaurant around here? آیا رستوران ارزان این اطراف پیدا میشود؟
juke joint رستوران کوچکی که خوراک ارزان داشته و نیز صفحات گرامافون را با انداختن پول دراسباب خودکار میزند
She declined several restaurants before we could agree on one. او [زن] چند رستوران را رد کرد قبل از اینکه ما توانستیم به توافق یک رستوران برسیم.
clogged ink jet nozzles اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
vinous eloquence فصاحتی که در اثر خوردن شراب پیدا میشود
kentish rag یکجورسنگ اهک سخت که درkent پیدا میشود
rigor mortis جمود نعشی که 6 تا 01ساعت پس از مرگ پیدا میشود
it is of a wide distribution در خیلی جاها پیدا میشود بسیار فراوان است
logoriph یکجور جدول معمایی که باقلب حروف پیدا میشود
issue of law نکتع موضوع بحث که درتطبیق قانون پیدا میشود
keloid or cheloid یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
subroutine کد زیر تابع که در حافظه پس از پیدا شدن دستور فراخوانی کپی میشود
iceblink روشنایی که ازبازتاب روشنایی یخ در افق پیدا میشود
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
tea shops رستوران
cafe رستوران
restaurant رستوران
tea-room رستوران
restaurants رستوران
buffets رستوران
buffeted رستوران
coffee shop رستوران
chop house رستوران
eating house رستوران
eatinghouse رستوران
tea shop رستوران
tea-rooms رستوران
buffet رستوران
snack bars رستوران
buffeting رستوران
snack bar رستوران
salon رستوران مشروبفروشی
dumb waiters رستوران سیار
diner واگن رستوران
diners واگن رستوران
dance floor محلمخصوصرقصدر رستوران
dumb waiter رستوران سیار
salons رستوران مشروبفروشی
restaurateurs صاحب رستوران
restaurateur صاحب رستوران
restauranteur صاحب رستوران
sector دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sectors دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
intimity نزدیکی
inwarness نزدیکی
togetherness نزدیکی
vicinage نزدیکی
contiguity نزدیکی
closeness نزدیکی
appulse نزدیکی
vichywater نزدیکی
propinquity نزدیکی
imminence نزدیکی
sexual intercourse نزدیکی
nearby در نزدیکی
around در نزدیکی
adduction نزدیکی
adjacence or cency نزدیکی
approximations نزدیکی
proximity نزدیکی
copulating نزدیکی
neiggourhood نزدیکی
nighness نزدیکی
nearness نزدیکی
copulate نزدیکی
copulated نزدیکی
accession نزدیکی
affinity نزدیکی
vicinity نزدیکی
copulates نزدیکی
affinities نزدیکی
approximation نزدیکی
dining car واگن رستوران قطار
dining cars واگن رستوران قطار
canteen فروشگاه یا رستوران سربازخانه
saloon سالن زیبایی رستوران
saloons سالن زیبایی رستوران
canteens فروشگاه یا رستوران سربازخانه
verges نزدیکی حدود
verge نزدیکی حدود
proximity of blood خویشی نزدیکی
nodality نزدیکی به گره
hereabout درهمین نزدیکی ها
sexual intercourse of doubful nature نزدیکی به شبهه
kinder نزدیکی تشابه
adjacency نزدیکی مجاورت
In the vicinity ( neighbourhood ). همین نزدیکی ها
offing دران نزدیکی ها
adjacence نزدیکی مجاورت
therabout در همان نزدیکی
going on نزدیکی تماس
Our office is facing (opposite)the restaurant. دفتر ما روبروی رستوران است
station bar رستوران ایستگاه راه آهن
incestuously با گناه نزدیکی بمحارم
imminency نزدیکی مشرف بودن
imminence نزدیکی مشرف بودن
in with <idiom> دررفاقت ،التفات یا نزدیکی با
To have sexual intercourse with a woman . با زنی نزدیکی کردن
sexual intercourse مواقعه نزدیکی جنسی
rapprochement نزدیکی تمایل بدوستی
thereabout درهمان نزدیکی تقریبا
hang about در نزدیکی منتظر بودن
abutment بست دیوار نزدیکی
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
No vacancies. جاموجود نیست ( درهتل ؟رستوران وغیره )
tearoom رستوران کوچک ودنج مخصوص نسوان
cheapest ارزان
cheap ارزان
hand-me-down ارزان
cheaper ارزان
cut rate ارزان
micros ارزان
hand-me-downs ارزان
hand me down ارزان
inexpensively ارزان
jitney ارزان
microcomputer ارزان
low priced ارزان
penny a line ارزان
inexpensive ارزان
micro ارزان
accessibility امکان نزدیکی وسیله وصول
Heris شهر هریس در نزدیکی تبریز
Is there a ... nearby? آیا ... در این نزدیکی ها هست؟
umbilical واقع در نزدیکی ناف مرکزی
Can you recommend a good restaurant? آیا میتوانید یک رستوران خوب معرفی کنید؟
luncheonette رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
luncheonettes رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
to pull down ارزان کردن
to look down ارزان شدن
to sell off ارزان فروختن
off season ارزان تر از معمول
grotty ارزان و کثیف
red eye ویسکی ارزان
flivver اتومبیل ارزان
gasper سیگارت ارزان
doss-houses مسافرخانهی ارزان
doss-house مسافرخانهی ارزان
dirt cheap بسیار ارزان
penny gaff نمایشگاه ارزان
undersell ارزان تر فروختن
look down ارزان شدن
bargain خرید ارزان
easy money پول ارزان
gimcrack بازیچه ارزان
jerry-built ارزان بناشده
jerry built ارزان بناشده
cheapskate ادم ارزان خر
cheap labor کار ارزان
brummagem پست ارزان
cheap money پول ارزان
The gas station is nearby . پمپ بنزین درهمین نزدیکی هاست
land sick کند رونده بواسطه نزدیکی بخشکی
flophouses اطاق ارزان قیمت
woodbind سیگار برگ ارزان
hand me down لباس ارزان ودوخته
woodbine سیگار برگ ارزان
penny a line ارزان نویس بی مایه
hand-me-down لباس ارزان ودوخته
gaff تفریحگاه ارزان پیرمردپرحرف
hand-me-downs لباس ارزان ودوخته
gladstone نوعی شراب ارزان
flophouse اطاق ارزان قیمت
barmen مردی که در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران کار میکند
barman مردی که در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران کار میکند
good deal <idiom> قیمت ارزان باکیفیتی بالا
cheapened ارزان شدن تحقیر کردن
cheapens ارزان شدن تحقیر کردن
bargained قرارداد معامله خرید ارزان
penny barber دلاک ارزان یا دینار گیر
cheapening ارزان شدن تحقیر کردن
bargaining قرارداد معامله خرید ارزان
bargains قرارداد معامله خرید ارزان
bargain قرارداد معامله خرید ارزان
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
That is despised which is cheaply obtained. <proverb> ارزان یافته خوار است .
galleries جای ارزان اطاق نقاشی
skid row محله مشروب فروشهای ارزان
It is dirt cheap . It is a give - away . مفت است ( بی نهایت ارزان )
calico پارچههای پنبهای ارزان قیمت
cheapen ارزان شدن تحقیر کردن
five and ten مغازه اجناس ارزان قیمت
ten cent store فروشگاه دارای کالاهای ارزان
gallery جای ارزان اطاق نقاشی
cheap labor نیروی کار ارزان قیمت
jerry build با مصالح ارزان ساختمان کردن
barrelhouse میکده ورقاصخانه ارزان قیمت
machines نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machined نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
machine نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
wood bine ویشه تاک جنگلی یکجورسیگار ارزان
sell off ارزان فروختن فروش یکجا وارزان
to ask somebody out for dinner کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن [بیشتر دوست دختر و پسر]
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
aclinic line خط استوایی مغناطیسی منحنی موهوم و نامنظمی که در نزدیکی خط استواگرداگردزمین مفروض است
datacom امکان ارتباط دادهای مخابره ارزان قیمت
leading article کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com