English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
trimming tool ابزار ویژه قطع کردن زائده ها
Other Matches
tool دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
idiosyncrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasies طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
special interest groups گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
specialities کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialty کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
speciality کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
idiocrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
control equipment ابزار وارسی ابزار پایش
jigs ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jig ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
anlage زائده
uncus زائده
tab زائده
dowel زائده
processes زائده
run-off زائده
run-offs زائده
excrescent زائده
tabs زائده
process زائده
run off زائده
apophysis زائده
measurement of air pressure زائده
retool مجددا با ابزار تجهیز کردن
ears خوشه زائده
ear خوشه زائده
glands زبانه زائده
coronoid process زائده منقاری
appendixes زائده کوچک
trimming قطع زائده ها
gland زبانه زائده
uncinus زائده قلابی
appendix زائده کوچک
trimmings قطع زائده ها
styloid process زائده سهمی
palpus زائده بند بندی
odontoid وابسته به زائده دندانی
winglet زائده بال مانند
lobulate دارای زائده کوچک
cirrate دارای زائده و ضمیمه
mouthpart زائده نزدیک دهان
sanse serif حروف بدون زائده
trimming cutter قطع کننده زائده ها
mastoditis اماس زائده پستانی
thistledwon زائده پر مانند خار
consecrate ویژه کردن تخصیص دادن
consecrating ویژه کردن تخصیص دادن
consecrates ویژه کردن تخصیص دادن
seasoning klin کوره ویژه خشک کردن
trimming blade تیغه قطع کننده زائده ها
transverse process زائده جانبی ستون فقرات
pterygoid process زائده نازله استخوان شب پرهای
metopon قسمت جلوی زائده جلومغز
pterygoid process زائده نازله عظم وتدی
winging بال مانند زائده حبابی
appendectomy برداشتن زائده اپاندیس یا اویزه
wing بال مانند زائده حبابی
adnexa قسمتهای متصل بهم زائده
specialises ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize ویژه کاری کردن متخصص شدن
specializes ویژه کاری کردن متخصص شدن
to tick کار کردن به نحوه ویژه یا درست
straitjacket ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
specializing ویژه کاری کردن متخصص شدن
straightjacket ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
pentadactylate دارای پنج زائده شبیه پنجه
praetorial متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
taxidermist ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
zootechnician کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
ligule زائده کوچکی که بین برگ وغلاف قرار دارد
papilla زائده بافتی ریشه پرو موی سر و بدن و امثال ان
paints پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
beading machine ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
paint پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
defragmentation ابزار نرم افزاری که عمل یکپارچه کردن روی دیسک سخت را انجام میدهد
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
applied هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
epididymis زائده طویل و باریک عقب بیضه که شامل مجاری خروجی منی است
lobation قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
winging پره زائده پره دار
wing پره زائده پره دار
doodads ابزار
devices ابزار
doodad ابزار
gadget ابزار
tool ابزار
device ابزار
gadgets ابزار
locking device ابزار
instrumentation ابزار
carpenter's rule خط کش [ابزار]
tools ابزار
yardstick خط کش [ابزار]
folding rule خط کش [ابزار]
folding meter stick خط کش [ابزار]
yard stick خط کش [ابزار]
implements ابزار
implementing ابزار
double meter stick [American] خط کش [ابزار]
implement ابزار
instrument ابزار
folding ruler خط کش [ابزار]
implemented ابزار
hardware ابزار
cold heading tool ابزار سردکار
floating tool ابزار متحرک
tool kits جعبه ابزار
spatula [American] ] کارتک [ابزار]
tool kit جعبه ابزار
bench میز ابزار
bird's-break ابزار رخ منقاری
diamond-fret ابزار لوزی
tool boxes جعبه ابزار
common round ابزار فیتیله
tool box جعبه ابزار
bumping tool ابزار خم کاری
astragulus ابزار فیتیله ای
joiner's hardware ابزار نجاری
flexible drive tool ابزار گردان
machine tools ابزار ماشینی
machine tool ابزار ماشینی
firmware استوار- ابزار
toll steel فولاد ابزار
credit instrument ابزار اعتباری
tool holder ابزار گیر
tool maker ابزار ساز
putty knife کارتک [ابزار]
bag کیف ابزار
cloning ابزار همزاد
knurled tool ابزار اج کاری
furniture ابزار اهنی
spackle knife کارتک [ابزار]
scraper [British کارتک [ابزار]
control equipment ابزار نظارت
head دهنه ابزار
lathe tool ابزار تراش
bags کیف ابزار
precision tool ابزار دقیق
steelwork ابزار پولادین
vernier calliper [British] قطرسنج [ابزار]
sliding caliper قطرسنج [ابزار]
vernier caliper قطرسنج [ابزار]
calliper [British] قطرسنج [ابزار]
calipers قطرسنج [ابزار]
cloning ابزار همگن
hand tool ابزار دستی
groupware گروه ابزار
lifting device ابزار بالا بر
clone ابزار همگن
clone ابزار همزاد
cloned ابزار همگن
cloned ابزار همزاد
clones ابزار همگن
clones ابزار همزاد
vernier calliper [British] کولیس [ابزار]
sliding caliper کولیس [ابزار]
tax instrument ابزار مالیاتی
plier انبردست [ابزار]
centering tool ابزار تمرکز
generating tool ابزار تولید
angle-roll ابزار گرد
physical device ابزار مادی
hardware سخت ابزار
skiving tool ابزار تراش
small tool ابزار کوچک
vernier caliper کولیس [ابزار]
calliper [British] کولیس [ابزار]
calipers کولیس [ابزار]
drill دریل [ابزار]
groupware ابزار گروهی
assembly tools ابزار مونتاژ
gosseneck tool ابزار دوخمی
brick workers tool ابزار بنایی
astragal ابزار فیتیله ای
instrument panels پهنهی ابزار
means of production ابزار تولید
folding yardstick [metric] خط کش تاشو [ابزار]
operandum ابزار پاسخ
moulding templet ابزار کشویی
folding ruler خط کش تاشو [ابزار]
pocket rule خط کش تاشو [ابزار]
manipulandum ابزار پاسخ
folding metre stick [British] خط کش تاشو [ابزار]
metal cutting فلزبری [ابزار]
machine shop tool ابزار ماشینی
development tools ابزار توسعه
turning tool ابزار تراشکاری
yard stick خط کش تاشو [ابزار]
yardstick خط کش تاشو [ابزار]
fishing tackle ابزار ماهیگیری
boring machine دریل [ابزار]
milling cutter ابزار فرزکاری
drilling machine دریل [ابزار]
instrument panels پیشخوان ابزار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com