English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English Persian
gestate ابستن بودن حمل کردن
Other Matches
to get with child ابستن کردن
impregnate ابستن کردن
lime ابستن کردن
limes ابستن کردن
impregnating ابستن کردن
impregnates ابستن کردن
insemination ابستن کردن
fecundate ابستن کردن گشنیدن
knock-ups ابستن کردن ناراحت کردن
knock-up ابستن کردن ناراحت کردن
knock up ابستن کردن ناراحت کردن
inseminating ابستن کردن باردار کردن
inseminate ابستن کردن باردار کردن
inseminated ابستن کردن باردار کردن
inseminates ابستن کردن باردار کردن
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
gravida ابستن
pergnant ابستن
gravida زن ابستن
gravid ابستن
pregnant ابستن
impregnant ابستن
greatest ابستن
great- ابستن
expectant ابستن
enceinte ابستن
great ابستن
in calf ابستن
in fawn ابستن
big ابستن
bigger ابستن
in pup ابستن
biggest ابستن
with young ابستن
in the family way ابستن
big with child ابستن
engender ابستن شدن
heaviest ابستن باردار
with child ابستن حامله
heavies ابستن باردار
cow in calf گاو ابستن
anticipant ابستن باردار
engenders ابستن شدن
engendering ابستن شدن
engendered ابستن شدن
heavier ابستن باردار
heavy ابستن باردار
coneive ابستن شدن
impregnant ابستن کننده
conceives ابستن شدن
impregnation ابستن سازی
conceived ابستن شدن
conceive ابستن شدن
fertilizer ابستن کننده
fertilisers ابستن کننده
fertilizers ابستن کننده
conceiving ابستن شدن
pregnability قابلیت ابستن شدن
the mare is in foal مادیان ابستن است
impregnability استواری ابستن نشدنی
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
esturm مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
estrus مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be on guard بودن احتیاط کردن
to keep guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
comport جور بودن تحمل کردن
entailing شامل بودن فراهم کردن
agrees موافقت کردن موافق بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
adhering طرفدار بودن وفا کردن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
contain شامل بودن خودداری کردن
behoove فرض بودن اقتضاء کردن
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
governed حاکم بودن فرمانداری کردن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
concern دلواپس کردن نگران بودن
concerns دلواپس کردن نگران بودن
allude افهار کردن مربوط بودن به
alluded افهار کردن مربوط بودن به
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
having مجبور بودن وادار کردن
have مجبور بودن وادار کردن
contains شامل بودن خودداری کردن
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
contained شامل بودن خودداری کردن
behove فرض بودن اقتضاء کردن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
adheres طرفدار بودن وفا کردن
comported جور بودن تحمل کردن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
comports جور بودن تحمل کردن
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
look out نگهبانی کردن موافب بودن
entailed شامل بودن فراهم کردن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
entails شامل بودن فراهم کردن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
to wear two faces دورویی کردن دوروودورنگ بودن
vacillating مردد بودن نوسان کردن
vacillates مردد بودن نوسان کردن
vacillated مردد بودن نوسان کردن
vacillate مردد بودن نوسان کردن
benefiting احسان کردن مفید بودن
benefited احسان کردن مفید بودن
comporting جور بودن تحمل کردن
entail شامل بودن فراهم کردن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
correspound مناسب بودن مکاتبه کردن
agreeing موافقت کردن موافق بودن
to take notice اعتنا کردن بهوش بودن
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
adhere طرفدار بودن وفا کردن
randan سرخوش بودن نشاط کردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
benefit احسان کردن مفید بودن
agree موافقت کردن موافق بودن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrating مرتکب کردن مقصر بودن
adhered طرفدار بودن وفا کردن
necessitating ایجاب کردن مستلزم بودن
necessitates ایجاب کردن مستلزم بودن
exceeds تجاوز کردن متجاوز بودن
possesses تصرف کردن دارا بودن
possessing تصرف کردن دارا بودن
necessitated ایجاب کردن مستلزم بودن
possess تصرف کردن دارا بودن
necessitate ایجاب کردن مستلزم بودن
exceed تجاوز کردن متجاوز بودن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
exceeded تجاوز کردن متجاوز بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
fuddle دائم الخمر بودن گیج کردن
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com