English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (10 milliseconds)
English Persian
rainwater اب باران
Search result with all words
shoot تیر باران کردن
shoots تیر باران کردن
plover مرغ باران
plovers مرغ باران
shower درشت باران
showered درشت باران
showering درشت باران
showers درشت باران
drizzle نم نم باران
drizzle نرمه باران
drizzled نم نم باران
drizzled نرمه باران
drizzles نم نم باران
drizzles نرمه باران
drizzling نم نم باران
drizzling نرمه باران
missile موشک باران کردن
missiles موشک باران کردن
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
slug گلوله باران کردن
slugged گلوله باران کردن
slugs گلوله باران کردن
sprinkle پوش باران
sprinkled پوش باران
sprinkles پوش باران
bombing بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard گلوله باران
bombard بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded گلوله باران
bombarded بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding گلوله باران
bombarding بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards گلوله باران
bombards بمباران کردن گلوله باران کردن
nimbus وندی به معنای باران زا
nimbuses وندی به معنای باران زا
rainstorm باد و باران باران شدید
rainstorm باران بوام باتوفان
rainstorm طوفان باران
rainstorms باد و باران باران شدید
rainstorms باران بوام باتوفان
rainstorms طوفان باران
parkas نوعی کت برای محافظت از باد و باران
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardment گلوله باران
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments گلوله باران
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
raindrop قطره باران
raindrops قطره باران
rain باران
rained باران
raining باران
rains باران
rainy پر باران
acid rain باران اسیدی
sleet برف و باران
sleeted برف و باران
sleeting برف و باران
sleets برف و باران
rainfall ریزش باران بارنغگی
monsoon باد و باران موسمی
monsoons باد و باران موسمی
typhoon توفان همراه با باران
typhoons توفان همراه با باران
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
blood rain باران سرخ
cannonade گلوله باران کردن
catchment باران گیر
cyclonic rain باران چرخهای
dotterel مرغ باران
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
drizzly day روزی که باران سیرمی بارد
fall out باران رادیواکتیو
fine rain باران ریز
fine rain باران
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
golden rain آتش باران
hydrometeor باران
hydrometer باران سنج
hyetometer باران سنج
pluvimeter باران سنج
rain ga باران سنج
impluvium حوض باران گیر
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
killdee یکجور مرغ باران
killdeer مرغ باران
mizzle باران ریز
Other Matches
rainsquall باد و باران باران شدید
rain proof ضد باران
rain water آب باران
pluvial باران زا
pluvian باران زا
pluvine باران زا
rainless بی باران
pride of the morning مه یا باران بامداد
much rain باران زیاد
much rain باران بسیار
rainfall index نمایه باران
rainfall recorder باران نگار
rainmaker باران ساز
rainmaking ایجاد باران
rainproof عایق باران
raintight باران ناپذیر
sand blast شن باران کردن
storm water overflow سرریز اب باران
to send down rain باران فرستادن
rain check بلیط باران
rain shower باران شدید
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
udometer باران سنج
rainfall gauge باران سنج
ombrology مبحث باران
ombrometer باران سنج
rain gauge باران سنج
orographic rain باران کوهزاد
pash باران شدید
petrel مرغ باران
plenty of rain باران فراوان
plenty of rain باران کافی
pluvial dendation باران ستردگی
pluviometer باران سنج
pluviometry باران سنجی
pluviosity باران خیزی
rain gage باران سنج
rain laden باران ساز
rainfall area پهنه باران
raindrop imprints اثرهای چکه باران
rainsquall باران توام باتوفان
rainproof مانع نفوذ باران
continuous rain بارش باران دائمی
shell off گلوله باران کردن
stager گرگ باران دیده
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
It was raining hard. باران سختی می با رید
It was raining fast. باران تندی می آمد
intermittent rain بارش متناوب باران
weatherbeaten باد و باران دیده
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
totalizer باران سنج دخیرهای
too much rain باران بیش از اندازه
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
standard rain gage باران سنج معمولی
raindrop impressions اثرهای چکه باران
pluviograph باران سنج خودکار
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
rain prints اثرهای چکه باران
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
We were caught in the rain ( rainstorm) . وسط باران گیر کردیم
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
rainwash شسته شده بوسیله باران
rainwash شستشوی چیزی بوسیله باران
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
To stone someone . کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
impluvium [حوض باران گیر در روم باستان]
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rain box صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
procellarian وابسته به جنس مرغ طوفان یا مرغ باران
the rain pelted down باران شرق شرق باریدن
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com