English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 247 (12 milliseconds)
English Persian
running water اب جاری
Search result with all words
current جاری
current جاری و روان
currents جاری
currents جاری و روان
stream جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streamed جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streams جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
jet مانندفواره جاری کردن
jets مانندفواره جاری کردن
jetted مانندفواره جاری کردن
jetting مانندفواره جاری کردن
AC حساب جاری
save امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saved امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saves امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
flow جاری بودن روان شدن
flow جاری شدن
flow جریان جاری کردن
flowed جاری بودن روان شدن
flowed جاری شدن
flowed جریان جاری کردن
flows جاری بودن روان شدن
flows جاری شدن
flows جریان جاری کردن
interlock رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocked رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocking رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocks رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
status خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
hand سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
hand سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
handing سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
handing سیستم جاری که 1-عملوند عملیات خودکار را کنترل نمیکند. 2-عملوند نیازی به تماس با وسیله مورد استفاده ندارد
overlay فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlaying فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlays فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
flux جاری شدن گداختن
quotation قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
quotations قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
running جاری
sluice ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluiced ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluices ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
yield جاری شدن
yielded جاری شدن
yields جاری شدن
bleed خون جاری شدن از
bleeds خون جاری شدن از
working فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
workings فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
newsreel فیلم اخبار جاری روز
newsreels فیلم اخبار جاری روز
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
gushing جاری
standing روش جاری
flush شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushing شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
print پس از اتمام کار جاری
printed پس از اتمام کار جاری
prints پس از اتمام کار جاری
native کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
natives کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
tap از شیر اب جاری کردن
tapped از شیر اب جاری کردن
tapping از شیر اب جاری کردن
blood خون جاری کردن
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducts جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
ooze جریان جاری
oozed جریان جاری
oozes جریان جاری
oozing جریان جاری
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
snivel ازبینی جاری شدن
sniveled ازبینی جاری شدن
sniveling ازبینی جاری شدن
snivelled ازبینی جاری شدن
snivelling ازبینی جاری شدن
snivels ازبینی جاری شدن
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
riffle اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffled اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffling اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
gush روان شدن جاری شدن
gushed روان شدن جاری شدن
gushes روان شدن جاری شدن
emanate جاری شدن تجلی کردن
emanated جاری شدن تجلی کردن
Other Matches
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
actuals جاری
volant جاری
pourer جاری
going جاری
sluicy جاری
present-day جاری
groovy جاری
current cell سل جاری
interfluous در هم جاری
interfluent در هم جاری
sister in law جاری
trills جاری شدن
current liability بدهیهای جاری
current loop حلقه جاری
checking account حساب جاری
trilled جاری شدن
demand deposit سپرده جاری
electrodynamics الکترسیته جاری
excurrent جاری شونده
current yield بازده جاری
routine خط مشی جاری
liquid limit حد جاری شدن
account cuurent حساب جاری
current ratio نسبت جاری
current price قیمت جاری
trill جاری شدن
checking accounts حساب جاری
current account حساب جاری
current files پروندههای جاری
current expenditure هزینه جاری
current date تاریخ جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
bank overdraft حساب جاری
callendar year سال جاری
circulating asset دارایی جاری
competitive price قیمت جاری
current budget بودجه جاری
current assets دارایی جاری
current asset دارایی جاری
current income درامد جاری
standing orders دستور جاری
standing order دستور جاری
current accounts حساب جاری
currently بطور جاری
current liability بدهی جاری
current liabilities بدهیهای جاری
routine روش جاری
current liabilites بدهیهای جاری
routinely خط مشی جاری
routinely روش جاری
current instruction دستورالعمل جاری
routines خط مشی جاری
routines روش جاری
current assets دارائیهای جاری
yeild point حد جاری شدن
yeild جاری شدن
working capacity سرمایه جاری
tidal volume حجم جاری
During (in)the current year. درسال جاری
The regulations in force . مقررات جاری
disembogue جاری شدن
Blood was running . خون جاری شد
rules of procedure روش جاری
present income درامد جاری
present consumption مصرف جاری
perfuse جاری ساختن
active a ccount حساب متحرک یا جاری
payment on open account پرداخت در حساب جاری
outflow به بیرون جاری شدن
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
outflows به بیرون جاری شدن
pass book دفتر حساب جاری
current account balance تراز حساب جاری
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
daily routine عادت جاری روزانه
circumfluent جاری شونده دراطراف
standing operating procedures روش جاری مخابرات
balance on current account مانده حساب جاری
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
passbook دفتر حساب جاری
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
instants مربوط به ماه جاری
instant مربوط به ماه جاری
pour افشاندن جاری شدن
pour جاری شدن یا ساختن
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
current rate of growth نزخ رشد جاری
pours جاری شدن یا ساختن
pours افشاندن جاری شدن
pouring جاری شدن یا ساختن
pouring افشاندن جاری شدن
poured جاری شدن یا ساختن
checking account حساب جاری بانکی
pour point نقطه جاری شدن
the th inst پنجم بماه جاری
checking accounts حساب جاری بانکی
poured افشاندن جاری شدن
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
emanates جاری شدن تجلی کردن
emanating جاری شدن تجلی کردن
routine جریان عادی عادت جاری
routinely جریان عادی عادت جاری
routines جریان عادی عادت جاری
confluent باهم جاری شونده متلاقی
ancestral file که فرزند فایل جاری است
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جاری
shape factor نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
age of moon تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
move to tears اشک از چشمان کسی جاری شدن
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
rill جوی کوچک شیارهای ساحلی دریا جاری شدن
scratch file ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
dissave ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
work file فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
amplitude روش انتقال داده توسط تغییر اندازه سیگنال جاری
c. prefrential shares سهامی که سود پس افتاده انهایکی باسود جاری انهاپرداخته شود
current liability اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
current asset cycle زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
primary که برنامه جاری را ذخیره میکند 2-حافظه اصلی داخل سیستم کامپیوتری
scratchpad فضای کاری یا محلی با حافظه سریع برای ذخیره موقت داده جاری
My Computer نشانهای که اغلب در گوشه سمت چپ در بالای صفحه نمایش در پنجره جاری قرار دارد. و حاوی مروری بر PC است
taskbar میلهای که درپایین صفحه ویندوز اجرا میشود و دکمه + Start و پیش از سایر برنامه ها پنجرههای جاری را نشان میدهد
dow jones information service سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
implicit reference مرجعی به شی که محل دقیق صفحه را نمیگوید ولی فرض میکند که شی روی صفحه جاری قرار دارد یا قابل دیدن است
rate of pouring سرعت سیلان سرعت جاری شدن
paasche price index یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
run پخش شدن جاری شدن
fiscal years سال مالی سال جاری
fiscal year سال مالی سال جاری
runs پخش شدن جاری شدن
foreground program برنامهای که تقدم بالایی داشته و بنابر این بر برنامههای فعال جاری در یک سیستم کامپیوتری که ازروش چند برنامهای استفاده میکند تقدم دارد
helps پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
international practice عرف بین المللی روش جاری بین المللی
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
storage 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com