English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
electro galvanize اب روی دادن الکتریکی الکتروگالوانیزه کردن
Other Matches
plugs ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
plugging ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
plug ایجاد اتصال الکتریکی با قرار دادن دو شاخه در سوکت
electrostatic ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
PSU مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
electrifies الکتریکی کردن
electrify الکتریکی کردن
electrifying الکتریکی کردن
electrified الکتریکی کردن
electrise الکتریکی کردن
galvano cautery داغ کردن الکتریکی
electrifying الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrified الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrify الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrifies الکتریکی کردن به هیجان اوردن
disconnect قطع کردن اتصال الکتریکی
disconnecting قطع کردن اتصال الکتریکی
disconnects قطع کردن اتصال الکتریکی
to turn on روشن کردن [کلید الکتریکی]
power روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powering که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
electrical and otherwise الکتریکی و غیر الکتریکی
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
gas electric generating set مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
coronas تخلیه بار الکتریکی که برای بار کردن تونر چاپگر لیزری به کار می رود
corona تخلیه بار الکتریکی که برای بار کردن تونر چاپگر لیزری به کار می رود
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
receives اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receive اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
electric الکتریکی
electrotechnical الکتریکی
electrical الکتریکی
hires اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designate انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
hire اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
designates انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
hiring اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
propagate منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
propagates منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
propagating منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
galvano cautery داغ الکتریکی
electrical connections اتصالات الکتریکی
electron bombbardment بمباران الکتریکی
electropathy مداوای الکتریکی
electrolysis تجزیه الکتریکی
charge بار الکتریکی
isolate به صورت الکتریکی
electric attraction جاذبه الکتریکی
images تصویر الکتریکی
flash fuze چاشنی الکتریکی
electromotor موتور الکتریکی
gasoline electric بنزین الکتریکی
isolating به صورت الکتریکی
electrolytic iron اهن الکتریکی
engine موتورغیر الکتریکی
electrolytic capacitor خازن الکتریکی
electrodes قطب الکتریکی
electromagnet اهنربای الکتریکی
electromigration مهاجرت الکتریکی
electromotor محرک الکتریکی
dielectric polarization قطبش دی الکتریکی
electrical سیستم الکتریکی
air dielectric دی الکتریکی هوا
circuit جریان الکتریکی
circuit اتصال الکتریکی
circuits جریان الکتریکی
circuits اتصال الکتریکی
hot seat صندلی الکتریکی
transcription ضبط الکتریکی
electrode قطب الکتریکی
transcriptions ضبط الکتریکی
conductivity رسانندگی الکتریکی
gyro compass قطبنمای الکتریکی
capacitance فرفیت الکتریکی
image تصویر الکتریکی
electrovalence فرفیت الکتریکی
voltaism ولتاژ الکتریکی
electrovalency فرفیت الکتریکی
gold contacts اتصالات الکتریکی
charges بار الکتریکی
all electric تماما" الکتریکی
electric shocks شوک الکتریکی
corona discharge تخلیه الکتریکی
dielectric power قدرت دی الکتریکی
electrical conductance رسانایی الکتریکی
electric force نیروی الکتریکی
electric flux شار الکتریکی
electric filter صافی الکتریکی
electric field میدان الکتریکی
magic eye چشم الکتریکی
electric eye چشم الکتریکی
electric equipment تجهیزات الکتریکی
electric energy انرژی الکتریکی
electric drive محرکه الکتریکی
electric heater گرم کن الکتریکی
isolates به صورت الکتریکی
static breeze وزش الکتریکی
electrical breeze وزش الکتریکی
electrical bounding اتصال الکتریکی
electrical angle زاویه الکتریکی
electrical analogue مشابهات الکتریکی
electric wind باد الکتریکی
electric welding جوشکاری الکتریکی
electric wave موج الکتریکی
electroplating ابکاری الکتریکی
electric unit واحدهای الکتریکی
electric traction قوه الکتریکی
flux فلوی الکتریکی
electric traction کشش الکتریکی
electric tension فشار الکتریکی
electric apparatus دستگاه الکتریکی
electric arc قوس الکتریکی
electric component قطعه الکتریکی
electric potential پتانسیل الکتریکی
electric connection اتصال الکتریکی
electric constant ثابت الکتریکی
discharge تخلیه الکتریکی
electric contact کنتاکت الکتریکی
resistor مقاومت الکتریکی
electric control کنترل الکتریکی
resistors مقاومت الکتریکی
electric discharge تخلیه الکتریکی
electric coupling تزویج الکتریکی
electric primer چاشنی الکتریکی
discharges تخلیه الکتریکی
electric balance تعادل الکتریکی
electric brake ترمز الکتریکی
tachogenerator دورسنج الکتریکی
electric break down شکست الکتریکی
electric bulb لامپ الکتریکی
electric charge بار الکتریکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com