English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
temperate climate اب و هوای معتدل
Other Matches
plenum method طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
fog lookouts دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
turbocharger گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
turbojet توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
effluvium پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
sober معتدل
soberly معتدل
temperate معتدل
mitigative معتدل
moderate معتدل
moderated معتدل
middleman معتدل
middlemen معتدل
mildest معتدل
moderate fog مه معتدل
mitigatory معتدل
sanest معتدل
saner معتدل
sane معتدل
soft-spoken معتدل
milder معتدل
mild معتدل
green معتدل
greenest معتدل
soft spoken معتدل
moderating معتدل
moderates معتدل
modest معتدل نسبتا کم
mediums متوسط معتدل
temperate climate اقلیم معتدل
medium متوسط معتدل
moderate sea دریای معتدل
attemper معتدل کردن
inordinate مفرط غیر معتدل
moderated ماده معتدل کننده
soft shell دارای عقیده معتدل
moderate ماده معتدل کننده
moderating ماده معتدل کننده
ambivert ادم معتدل و میانه رو
moderates ماده معتدل کننده
sane views نظریات معقولانه یا معتدل
modifying تغییر دادن معتدل ساختن
modify تغییر دادن معتدل ساختن
modifies تغییر دادن معتدل ساختن
slake معتدل شدن کاهش یافتن
slaked معتدل شدن کاهش یافتن
slakes معتدل شدن کاهش یافتن
alloys عیار زدن معتدل کردن
alloy عیار زدن معتدل کردن
seasoned ادویه زدن معتدل کردن
season ادویه زدن معتدل کردن
seasons ادویه زدن معتدل کردن
intemperate zone منطقه غیر معتدل یرد یا بسیارگرم
jabiru لک لک ابزی نقاط گرم و معتدل امریکا
moist air هوای تر
air blast هوای دم
petticoatsfever هوای زن
exhaust air هوای خروجی
humid air هوای نمناک
hot blast هوای دم داغ
dead air هوای راکد
drippy هوای گرفته
foul weather هوای نامساعد
foul weather هوای خراب
forced draft هوای با فشار
heavy weather هوای طوفانی
heavy weather هوای خراب
humid air هوای شرجی
intake air هوای ورودی
marsh malaria هوای مردابی
agglutinant هوای التیام
adverse weather هوای نامساعد
marine climate اب و هوای دریایی
low air pressure فشار هوای کم
blast roasting تشویه با هوای دم
liquid air هوای مایع
broken weather هوای بی قرار
emergency air هوای اضطراری
carburetor air هوای کاربراتور
circulationg air هوای در گردش
compressed air هوای فشرده
compressed air هوای متراکم
air breathing هوای تنفسی
open air در هوای ازاد
swelters هوای گرم
sweltered هوای گرم
air هوای دم هوا
In the open air. در هوای آزاد.
out of doors در هوای ازاد
aired هوای دم هوا
swelter هوای گرم
passion هوای نفس
raininess هوای بارانی
queen's weather هوای باز
out of door در هوای ازاد
airs هوای دم هوا
the open هوای ازاد
secondry air هوای ثانویه
stable air هوای پایدار
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
free living تسلیم هوای نفس
outdoorsy <adj.> عاشق هوای آزاد
hot blast main هدایت هوای دم داغ
hot blast cupola کوپل هوای گرم
intake air هوای مکیده شده
lour هوای گرفته وابریwerewolf
ego trips تسلیم به هوای نفس
tire pressure فشار هوای لاستیک
tire inflation فشار هوای لاستیک
oh what a nasty weather چه هوای کثیفی است
mouthguard لوله هوای غواص
secondary airflow جریان هوای فرعی
owl light هوای گرگ و میش
ego trip تسلیم به هوای نفس
out door court زمین هوای ازاد
heatwave موج هوای گرم
heatwave هوای گرم طولانی
intake air heater گرمکن هوای ورودی
liquid air هوای مایع شده
liquid air container مخزن هوای مایع
saturated air هوای اشباع شده
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
Beautiful music ( weather ) . موسیقی ( هوای ) قشنگ
heatwaves هوای گرم طولانی
heatwaves موج هوای گرم
open exercise ورزش در هوای ازاد
lowering هوای گرفته وابری
warm fronts جبهه هوای گرم
air tank کپسول هوای غواصی
warm front جبهه هوای گرم
lowers هوای گرفته وابری
mouthpieces لوله هوای غواص
bleed air هوای کمپرس شده
blow cold هوای سرد دمیدن
blow hot هوای گرم دمیدن
acclimate به آب و هوای جدید خو گرفتن
acclimated به اب و هوای جدید خو گرفتن
lowered هوای گرفته وابری
lower هوای گرفته وابری
dusk هوای گرگ ومیش
twilight هوای گرگ ومیش
blasts هوای دم کوره بلند دم
blast هوای دم کوره بلند دم
acclimating به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimates به اب و هوای جدید خو گرفتن
mouthpiece لوله هوای غواص
air compressor هوای فشرده ساز
fair weather دارای هوای صاف
effulge برق هوای باز
torchlight هوای گرگ ومیش
cold fronts پیشان هوای سرد
cooling blower دمنده هوای سرد
cold front جبهه هوای سرد
cold front پیشان هوای سرد
cooling air هوای سرد کننده
cold fronts جبهه هوای سرد
caisson foundation پی سازی با هوای فشرده
choke damp دم :هوای ته چاه یاکان
forced draft هوای تحت فشار
sensualist پیرو هوای نفس واحساس
sensualize پیروی از هوای نفس کردن
self will خود رایی هوای نفس
sidewinder موشک هوا به هوای سایدویندر
storm door درب عایق هوای توفانی
thermostats تنظیم کننده هوای سرد
terrestrial environment وضع عوارض و اب و هوای زمین
To cherish a desire for something . هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
thermostat تنظیم کننده هوای سرد
To have a fancy for something . هوای چیزی را درسر داشتن
Keep an eye on things. هوای کاررا داشته باش
acclimatization عادت کردن به هوای کوهستان
caliduct پخش کننده هوای گرم
acclimation اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
acclimatation توافق بااب و هوای یک محیط
inclement weather هوای بسیار سرد یا طوفانی
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
brisk air هوای خنک و فرح بخش
acclimatization توافق بااب و هوای یک محیط
air lift دستگاه ابکش با هوای فشرده
air space قشر هوای دیوار خالی
heaving رقص ناو در هوای طوفانی
smog هوای الوده به دود وبخار
out door صحرایی در هوای ازاد انجام شده
thermal target هوای گرم بالارونده برای بالون
Make sure the statuette doesnt topple over . هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
velocity stacks لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
She has a craving to travel . دلش هوای سفر کرده است
swim bladder کیسه هوای ماهی مثانه هوایی
Sea [mountain] air makes you hungry. هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
to weather something in winter چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
surfboat قایق مخصوص هوای توفانی یا خیزاب
Today's weather is mild by comparison. در مقایسه هوای امروز ملایم است.
The sun is all the more welcome. In this cold weather. دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
The room is stuffy. هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
k valve شیر ساده روی کپسول هوای غواصی
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
The room is stuffy . هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
genie موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
airspeed سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
williwaw جریان هوای سرد که در سرزمینهای مرتفع میوزد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com