Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
garden engine
اب پاش تلمبهای برای اب دادن باغ
Other Matches
pressure lamp
چراغ تلمبهای
pumper
چاه نفت تلمبهای
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
invitation
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitations
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
c
استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
uberstreichen
لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
realizing
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing the palette
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realized
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realised
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizes
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realize
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
lawn sprinkler
برای چمن اب دادن
microsoft
واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد
sancify
برای امرمقدسی تخصیص دادن
timed
وقت قرار دادن برای
time
وقت قرار دادن برای
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
smoothing or smoothed varnish
لاک برای جلا دادن
readiness to report
امادگی برای پاسخ دادن
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
phew
برای نشان دادن بی تابی
times
وقت قرار دادن برای
phew
برای نشان دادن بیزاری
put to the question
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
to bleed for one's country
برای میهن خود خون دادن
authorizing
اجازه دادن برای انجام کاری
benchrest
سکو برای تکیه دادن تیرانداز
microcycle
برای دادن زمان اجرای دستورات
to empower somebody to do something
اختیار دادن به کسی برای کاری
put someone in the picture
<idiom>
شرایط را شرح دادن برای کسی
authorizes
اجازه دادن برای انجام کاری
authorize
اجازه دادن برای انجام کاری
authorising
اجازه دادن برای انجام کاری
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
to have done
برای کسی
[دیگر]
انجام دادن
irresponsiveness
عدم امادگی برای پاسخ دادن
authorises
اجازه دادن برای انجام کاری
authorising
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorize
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
burn in
حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
waff
اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
authorises
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizing
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
repertoire
فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
to try hard to do something
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
authorizes
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
turboshaft
توربین گاز برای دادن قدرت به شفت
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
interrupting
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
incorporation
جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
foliage plant
گیاهی که برای برگش پرورش دادن شود
interrupt
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
development aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
check side
پیچ دادن به گوی برای برگشت به عقب
development aid volunteer
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
interrupts
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
Baa!
بع!
[صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
process
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
bobbles
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobble
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
processes
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
packs
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
to wave one's handkerchief
دستمال جیب خود را
[برای کسی]
تکان دادن
aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
development aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین مدت را دادن
[برای اجرای قراردادی]
loose ends
<idiom>
بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
attack
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacked
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
customised
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
forms
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
customize
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
to off an agreement
قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
customising
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
formed
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
customises
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customized
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
form
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
attacks
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
customizing
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
ground
تماس دادن چوب به زمین پشت گوی برای امادگی
steel wool
براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
experimental free handicap
دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
thrust
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
clicked
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
clock
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
click
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
To do something prefunctorily.
برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
to vote somebody on the board of directors
رای دادن به کسی برای عضو هیئت مدیره شدن
adding
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
PRN
نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
adds
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
nil pointer
نشانه گر برای نشان دادن انتهای لیست زنجیره موضوعات
clicks
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
increments
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
increment
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
numeric
حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
add
قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
clocks
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
hyphens
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
digit
عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
cartoon design
نقشه شطرنجی فرش برای نشان دادن محل گره زدن
colour
صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
digits
عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
checks
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
orbital injection
دادن سرعت لازم برای چرخش دور یک مدار به سفینه فضایی
stop
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stops
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
ablegate
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
stopping
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
graceful degradation
اجازه دادن به بخشهایی از سیستم برای کار کردن پس از خرابی یک بخش
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
stopped
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
colours
صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
check
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
gluteus
یکی از سه عضله سرینی که برای حرکت دادن ران بکار میرود
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
xylotomy
برش دادن چوب بصورت ورقه نازکی برای ازمایش میکروسکپی
accuracy
کل تعداد بیتهایی که برای نشان دادن یک عدد در کامپیوتر به کار می رود
sector
سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
alerted
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerts
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
Good grief!
<idiom>
این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
sight window
بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
mock-ups
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
mock-up
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
indicator
نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
blip
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blips
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
sectors
سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
checked
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
ambitus
[اختصاص دادن فضایی در اطراف قبر یا آرامگاه برای دسترسی به کلیسا]
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
alert
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
packing
عمل قرار دادن کالاها در جعبه و بسته بندی آنها برای مغازه ها
page
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
key signature
گامهای کوتاه و بلندی که پس ازکلیدموسیقی برای نشان دادن نوع ک لیدنوشته میشود
fan
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
privacy
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
ends
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ended
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
forecaddie
باربر وسط مسیر برای نشان دادن محل فرود گوی گلف
end
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
pages
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
paged
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
slush funds
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
to sweat coins
مسکوکات رادرکیسه ریختن وتکان دادن برای اینکه ذراتی ازانهاساییده شود
bubble help
خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
slush fund
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
insertion point
نشانگری که برای نشان دادن محل تایپ متن در یک نوشته استفاده میشود
bind
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
binds
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
identifier
مجموعه حروف برای اختلف دادن بین بلاکهای داده مختلف یا فایل ها
goal light
چراغ قرمز پشت دروازه لاکراس برای نشان دادن امتیاز در هر بار
crunching
متراکم کردن برنامه برای جای دادن تعداد زیاددستورالعملها در فضایی کوچک
wind
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
fans
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanned
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanning
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
winds
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
hanger
اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
pace
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
litotes
کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
breaker line
خطی در رسم فنی برای نشان دادن حذف قسمتی از جسم درشکل مزبور
CD
دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
auto
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
CDs
دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
hangers
اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
autos
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
damping vane
پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
paced
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
burn notice
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
reference
نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
hyphen
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
references
نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
bloop
عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com