English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
hall اتاق بزرگ دالان
halls اتاق بزرگ دالان
Other Matches
hypostyle hall [اتاق بزرگ با سقف صافی که ردیفی از ستون ها در آن قرار دارد.]
compartmentalised اتاق اتاق کردن
compartmentalizes اتاق اتاق کردن
compartmentalize اتاق اتاق کردن
compartmentalises اتاق اتاق کردن
compartmentalizing اتاق اتاق کردن
compartmentalized اتاق اتاق کردن
compartmentalising اتاق اتاق کردن
ailure دالان
passage دالان
alura دالان
corridor دالان
lobby دالان
lobbied دالان
lobbies دالان
arcade دالان
galleries دالان
corridors دالان
alure دالان
gallery دالان
passages دالان
dwarf gallery دالان کوتاه
grouting gallery دالان تزریق
tunnels دالان زیرزمینی
tunnelled دالان زیرزمینی
corridors دالان هوایی
tunneling دالان زیرزمینی
entrance gallery دالان دستیابی
drainage gallery دالان زهکش
tunnel دالان زیرزمینی
gulleys دالان زمینی
porches دالان ایوان
porch دالان ایوان
inspection gallery دالان بازدید
tunneled دالان زیرزمینی
gullies دالان زمینی
terrain corridor دالان زمینی
access gallery دالان دستیابی
air corridor دالان هوایی
lobbies راهرو دالان
lobby راهرو دالان
corridor دالان هوایی
stream corridor دالان رود
lobbied راهرو دالان
gully دالان زمینی
aircraft climb corridor دالان صعود هواپیما
terrain corridor دالان تاکتیکی زمین
vestibules دالان سرپوشیده هشتی
chancel-aisle دالان پشت محراب
climb corridor دالان صعود هواپیما
climb corridor دالان بالا کشیدن
chutes دالان پایان دوصحرانوردی
chute دالان پایان دوصحرانوردی
vestibule دالان سرپوشیده هشتی
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
inspection gallery دالان بازرسی گالری بازدید
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
arch-rib [قوسی زیر طاق که از شبستان یا دالان کلیسا می گذرد.]
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
room mate هم اتاق
chambers اتاق
chamber اتاق
room اتاق
rooms اتاق
clearing house اتاق تهاتر
clearing houses اتاق تهاتر
roomfuls بقدر یک اتاق پر
sickrooms اتاق بیمار
sickroom اتاق بیمار
studios اتاق کار
studio اتاق کار
roomful بقدر یک اتاق پر
room temperature دمای اتاق
linoleum مشمع کف اتاق
bed and breakfast اتاق و صبحانه
common room اتاق استادان
common rooms اتاق استادان
houseroom اتاق خانه
newsroom اتاق خبر
newsroom اتاق نودادنگاری
newsrooms اتاق خبر
newsrooms اتاق نودادنگاری
war room اتاق عملیات
war room اتاق جنگ
vacuum chamber اتاق خلاء
operations room اتاق عملیات
snow cave اتاق برفی
spence اتاق ناهارخوری
spense اتاق ناهارخوری
studding ارتفاع اتاق
tearoom اتاق چای
toolroom اتاق ابزار
undercroft اتاق کلیسا
sitting room اتاق نشیمن
sitting-room اتاق نشیمن
sitting-rooms اتاق نشیمن
a sinlge room یک اتاق یک نفره
a single room یک اتاق یک نفره
waiting-room اتاق انتظار
wheelhouse اتاق سکان
a double room یک اتاق دو نفره
Room 123 اتاق 123
Get out of the room. از اتاق بروبیرون
living room اتاق نشیمن
living rooms اتاق نشیمن
reading room اتاق قرائت
reading rooms اتاق قرائت
reception room اتاق پذیرایی
reception room اتاق انتظار
reception rooms اتاق پذیرایی
reception rooms اتاق انتظار
wheelhouses اتاق سکان
common joist تیر کف اتاق
surgeries اتاق جراحی
chamber of shipping اتاق کشتیرانی
chamber of commerce اتاق تجارت
chamber of commerce اتاق بازرگانی
surgery اتاق جراحی
dorter اتاق خواب
batten [تخته ی کف اتاق ]
chamber of trade اتاق بازرگانی
vestibular اتاق کوچک بدن
Elephant in the living room فیل در اتاق نشیمن
keeping-room اتاق نشیمن
long gallery اتاق طویل
ante-chamber اتاق انتظار
distorted room اتاق خطاانگیز
dortour اتاق خواب
assmbly-room اتاق همایش
chamber of trade اتاق تجارت
I'd like a room with twin beds. من یک اتاق با دو تخت میخواهم.
playroom اتاق بازی کودکان
Operation room. اتاق عمل ( بیمارستان )
Fine, I will take it. خوب من اتاق را میخواهم.
lead chamber process فرایند اتاق سربی
chamber اتاق خواب خوابگاه
I'd like a sinlge room. من یک اتاق یک نفره میخواهم.
emergency room [American E] [e.r.] [ER] اتاق عمل اورژانس
playrooms اتاق بازی کودکان
vestry اتاق دعا رخت کن
vestries اتاق دعا رخت کن
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
I'd like a room with bath. من یک اتاق با حمام میخواهم.
A+E unit [British E] اتاق عمل اورژانس
workshop اتاق کار کارگاه
casuality department [British E] اتاق عمل اورژانس
stokehold اتاق اتشخانه کشتی
cabins اتاق کوچک قایق
Casuality [British E] اتاق عمل اورژانس
enclosure اتاق راهبان [دین]
emergency medical treatment room اتاق عمل اورژانس
undercroft اتاق زیر زمینی
workshops اتاق کار کارگاه
vestibular مربوط به اتاق کوچک
chambers اتاق خواب خوابگاه
calefactory [اتاق گرم صومعه]
Br مخفف اتاق خواب
cabin اتاق کوچک قایق
cella [اتاق مطالعه ی راهبها]
workroom اتاق کار کارگاه
Accident and Emergency اتاق عمل اورژانس
What is my room number? شماره اتاق من چند است؟
Mary is in the next room. ماری در اتاق پهلویی است.
cattle [rooms] of the worst description دام [اتاق] در بدترین وضعیت
redone دوباره اتاق را تزئین کرد
She entered the room as naked as the day she was born . لخت وعور وارد اتاق شد
tape library اتاق مخصوص نگهداری نوار
Do you have any vacancies? آیا اتاق خالی دارید؟
smoking room اتاق ویژه سیگار کشیدن
NO VACANCIES اتاق خالی موجود نیست.
My room hasn't been prepared. اتاق من آماده نشده است.
deckhouse اتاق روی عرشه کشتی
May I see the room? آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
I'd like a double bed room. من یک اتاق با یک تخت دو نفره میخواهم.
She was sitting in the corner of the room . گوشه اتاق نشسته بود
study موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
studies موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
chamber of commerce اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن
international chamber of commerce اتاق بازرگانی بین المللی
redoing دوباره اتاق را تزئین کرد
redoes دوباره اتاق را تزئین کرد
studying موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
redo دوباره اتاق را تزئین کرد
redid دوباره اتاق را تزئین کرد
industries and mines اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن
Egyptian hall [اتاق عمومی مستطیل شکل]
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
bodywork ساختن یا تعمیر اتاق و بدنهی اتومبیل
There is an air of mystery in this room. این اتاق حالت مرموزی دارد
smokers واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
stateroom اتاق ویژه تختخواب دارو مجلل
smoker واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com