English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (16 milliseconds)
English Persian
syndicate اتحادیه تشکیل دادن
syndicates اتحادیه تشکیل دادن
Search result with all words
syndicate تشکیل اتحادیه دادن
syndicates تشکیل اتحادیه دادن
federate متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federates متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federating متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
Other Matches
syndicator تشکیل دهنده اتحادیه
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
western european union اتحادیه اروپای غربی اتحادیه متشکل از انگلستان بلژیک فرانسه
e f t a (european free trade association اتحادیه تجارت ازاد اروپا اتحادیه متشکل از کشورهای انگلستان
constituted تشکیل دادن
organizes تشکیل دادن
organises تشکیل دادن
organizing تشکیل دادن
to erect into تشکیل دادن از
constitute تشکیل دادن
constituting تشکیل دادن
form تشکیل دادن
formed تشکیل دادن
forms تشکیل دادن
organising تشکیل دادن
constitutes تشکیل دادن
organize تشکیل دادن
khamseh خمسه [در جنوب غرب ایران و از پنج قبیله قدیمی ایران تشکیل شده که در گذشته با قبائل دیگر منطقه اتحادیه ای را در مقابل ایل قشقایی بوجود آورده بودند. امروز نقش خمسه بیشتر با طرح بهارلو شناخته می شود.]
unionism اصول تشکیلات اتحادیه اتحادیه گرایی
convene تشکیل جلسه دادن
differentiate دیفرانسیل تشکیل دادن
differentiating دیفرانسیل تشکیل دادن
form تشکیل دادن ساختن
preform قبلا تشکیل دادن
beds تشکیل طبقه دادن
differentiates دیفرانسیل تشکیل دادن
colonize تشکیل مستعمره دادن
colonized تشکیل مستعمره دادن
colonizes تشکیل مستعمره دادن
colonizing تشکیل مستعمره دادن
forms تشکیل دادن ساختن
formed تشکیل دادن ساختن
gangs جمعیت تشکیل دادن
gang جمعیت تشکیل دادن
pod تشکیل نیام دادن
colonising تشکیل مستعمره دادن
colonises تشکیل مستعمره دادن
colonised تشکیل مستعمره دادن
convened تشکیل جلسه دادن
bed تشکیل طبقه دادن
convenes تشکیل جلسه دادن
convening تشکیل جلسه دادن
nucleate تشکیل هسته دادن
to form a habit تشکیل عادت دادن
pods تشکیل نیام دادن
circlets تشکیل دایره کوچک دادن
federate تشکیل کشورهای متحد دادن
vocalize تلفظ کردن تشکیل دادن
semicircles نیم دایره تشکیل دادن
semicircle نیم دایره تشکیل دادن
federating تشکیل کشورهای متحد دادن
circlet تشکیل دایره کوچک دادن
federates تشکیل کشورهای متحد دادن
federated تشکیل کشورهای متحد دادن
high light تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
to crust [snow] تشکیل دادن به پوسته سخت [برف]
clubbing :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
surges برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
raise بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
clubbed :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
raises بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
surge برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
club :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
surged برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
clubs :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
union shop یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
add قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
adds قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
polymerize باهم ترکیب وجمع شدن وذره بزرگتری تشکیل دادن
adding قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
constitute تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituting تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
incrust با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
radar netting تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
confederacy اتحادیه
unions اتحادیه
union اتحادیه
guilds اتحادیه
federations اتحادیه
federation اتحادیه
guild اتحادیه
fraternities اتحادیه
fraternity اتحادیه
league اتحادیه
leagues اتحادیه
confederacies اتحادیه
trade unions اتحادیه بازرگانی
syndicalism اتحادیه گرایی
citcuit اتحادیه بازیها
trades unions اتحادیه کارگری
trades unions اتحادیه صنفی
union <adj.> اتحادیه کارگری
company union اتحادیه شرکت
union <adj.> اتحادیه صنفی
unions اتحاد اتحادیه
trade unions اتحادیه تجارتی
vertical union اتحادیه صنعتی
business union اتحادیه بازرگانی
association football اتحادیه فوتبال
wheels اتحادیه ورزشی
union اتحاد اتحادیه
corporativism صنف اتحادیه
craft union اتحادیه صنفی
customs union اتحادیه گمرکی
custom union اتحادیه گمرکی
economic union اتحادیه اقتصادی
defensive league اتحادیه دفاعی
trades unions اتحادیه بازرگانی
trades unions اتحادیه تجارتی
wheel اتحادیه ورزشی
wheeling اتحادیه ورزشی
union <adj.> اتحادیه بازرگانی
trades unions اتحادیه تجاری
syndicate اتحادیه صنفی
labor service اتحادیه کارگران
corporatism صنف اتحادیه
trades unions اتحادیه اصناف
labor unions اتحادیه کارگران
labor unions اتحادیه کارگری
incorporator کارمند اتحادیه
industrial union اتحادیه صنعتی
circuit اتحادیه کنفرانس
circuits اتحادیه کنفرانس
offensive league اتحادیه تهاجمی
unionist عضو اتحادیه
unionists عضو اتحادیه
lague مجمع اتحادیه
labourunion اتحادیه کارگران
labour union اتحادیه کارگران
syndicates اتحادیه صنفی
trade unions اتحادیه صنفی
trade union اتحادیه کارگری
trade union اتحادیه تجاری
trade unions اتحادیه اصناف
trade union اتحادیه بازرگانی
European Union [EU] اتحادیه اروپا
trade union اتحادیه تجارتی
trade unions اتحادیه تجاری
trade unions اتحادیه کارگری
labor union اتحادیه کارگری
labor union اتحادیه کارگران
trade union اتحادیه صنفی
trade union اتحادیه اصناف
trusts اتحادیه شرکتها ائتلاف
unions پیوند اتحادیه اتصالی
leaguer محاصره عضو اتحادیه
union پیوند اتحادیه اتصالی
pan american union اتحادیه پان امریکن
trust اتحادیه شرکتها ائتلاف
hanse اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
division اتحادیه باشگاههای حرفهای
international union اتحادیه بین المللی
divisions اتحادیه باشگاههای حرفهای
carpet exporters union اتحادیه صادرکنندگان فرش
trade unionists عضو اتحادیه صنفی
to unionize [American E] بشکل اتحادیه درآوردن
to unionise [British E] بشکل اتحادیه درآوردن
trusted اتحادیه شرکتها ائتلاف
non union جدا از اتحادیه صنفی
trade unionist عضو اتحادیه صنفی
cartel اتحادیه صاحبان صنایع مشابه
f.a cup جام اتحادیه باشگاههای انگلستان
cartels اتحادیه صاحبان صنایع مشابه
guilds اتحادیه محل اجتماع اصناف
syndicalism پیروی از اصول اتحادیه صنفی
the miner's f. اتحادیه یاپیمان کان کنان
u.f.a cup جام اتحادیه باشگاههای اروپا
guild اتحادیه محل اجتماع اصناف
unionising متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionized متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
trade unionism پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
unionises متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
afips اتحادیه امریکایی انجمنهای پردازش اطلاعات
nonunion کسیکه عضو اتحادیه کارگری نیست
unionizing متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
ORIA اتحادیه واردکنندگان فرش های شرقی
a ban from flying in the EU قدغن پرواز در [منطقه] اتحادیه اروپا
stock exchnge بازار سهام تجارتی اتحادیه سهامداران
craft union اتحادیه متشکل از متخصصین فن یاصنعت یا حرفه خاص
Freemason [استاد کار بنای آزاد در اتحادیه معماران]
ifips اتحادیه بین المللی انجمنهای پردازش اطلاعات
grey cup مسابقه قهرمانی و جایزه اتحادیه فوتبال کانادایی
international air transport association اتحادیه بین المللی حمل و نقل هوایی
yellow dog contract قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
trade unionism سیستمی که معتقد به بسط و توسعه این گونه اتحادیه هاست
baltic exchange اتحادیه کشتی داران و تجار وواسطههای ذغال و الوار ودانه
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
cartels اتحادیه شرکتهایی که سعی دارند بازار کالایی را دراختیار خود داشته باشند
cartel اتحادیه شرکتهایی که سعی دارند بازار کالایی را دراختیار خود داشته باشند
incorporation تشکیل
establishment تشکیل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com