English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (9 milliseconds)
English Persian
tie اتحاد وابستگی
ties اتحاد وابستگی
Other Matches
coherence وابستگی
contingencies وابستگی
interdependency وابستگی
dependency وابستگی
proximity of blood وابستگی
pertinence or nency وابستگی
contingency وابستگی
interdependence وابستگی
affinity وابستگی
affiliation وابستگی
affiliations وابستگی
dependencies وابستگی
coherency وابستگی
contiguity وابستگی
correlation وابستگی
relation وابستگی
connexions وابستگی
connection وابستگی
attachment وابستگی
kindred وابستگی
affinities وابستگی
dependence وابستگی
dependance وابستگی
prospectiveness وابستگی به اینده
dualistic dependency وابستگی دوگانه
field dependence وابستگی میدانی
clericalism وابستگی به روحانیت
relationships وابستگی نسبت
relationship وابستگی نسبت
intercorrelation وابستگی درونی
agnation وابستگی پدری
pertinency وابستگی دخل
pertinence وابستگی دخل
vassalage وابستگی بیعت
contingency coefficient ضریب وابستگی
disrelation عدم وابستگی
direct relationship وابستگی مستقیم
drug dependency وابستگی دارویی
dependence effect اثر وابستگی
oral dependence وابستگی دهانی
contingency table جدول وابستگی
nasality وابستگی به بینی
parentela نسب وابستگی
nodality وابستگی به گره
relational وابستگی رابطهای
tobacco dependence وابستگی به توتون
interdependence وابستگی متقابل
export dependence وابستگی صادرات
sensuousness وابستگی به حواس
conferderation اتحاد
federal اتحاد
confederations اتحاد
union اتحاد
unity اتحاد
confederation اتحاد
federative اتحاد
solidarity اتحاد
identities اتحاد
incorporation اتحاد
identity اتحاد
togetherness اتحاد
leagues اتحاد
alliance اتحاد
alliances اتحاد
injunction اتحاد
injunctions اتحاد
consolidation اتحاد
integrity اتحاد
unions اتحاد
accretion اتحاد
league اتحاد
a newspaper's political affiliation وابستگی سیاسی روزنامه ها
symbiotic psychosis روان پریشی وابستگی
otherworldiness وابستگی بجهان اینده
associations وابستگی وابسته سازی
hardware dependent وابستگی سخت افزاری
profaneness وابستگی بچیزهای جسمانی
bipartisanship وابستگی بدو حزب
electron attachment پیوستگی یا وابستگی الکترون
association وابستگی وابسته سازی
mathematical identity اتحاد ریاضی
sodality اتحاد یگانگی
disunity عدم اتحاد
unitive موجد اتحاد
monetary convention اتحاد ارزی
monetary convention اتحاد پولی
unifiable قابل اتحاد
Soviet Union اتحاد شوروی
syneresis اتحاد دو حرف
military convention اتحاد نظامی
marriage یگانگی اتحاد
unions اتحاد واتفاق
diphthongs اتحاد دو صوت
unions اتحاد سازش
diphthong اتحاد دو صوت
association معاشرت اتحاد
unison اتحاد اتفاق
coalitions اتحاد موقتی
associations معاشرت اتحاد
unions اتحاد اتحادیه
marriages یگانگی اتحاد
union اتحاد سازش
coalition اتحاد موقتی
confederacies اتحاد پیوند
confederacy اتحاد پیوند
union اتحاد واتفاق
union اتحاد اتحادیه
consolidation ترکیب اتحاد
defensive league اتحاد دفاعی
mainstays وابستگی عمده نقطه اتکاء
plebeianness وابستگی به طبقه رنجبریا عوام
irrelatively بی انکه وابستگی داشته باشد
mainstay وابستگی عمده نقطه اتکاء
unattached بدون وابستگی ورزشکار به باشگاه
misalliance اتحاد وائتلاف نامناسب
slur خط اتحاد لکه ننگ
synoecy اتحاد واتفاق الحاق
synoeky اتحاد واتفاق الحاق
triumvir عضو اتحاد سه گانه
solidarity بهم پیوستگی [اتحاد]
spirit de corps روح یگانگی و اتحاد
unionists هواخواه اتحاد و یگانگی
unionist هواخواه اتحاد و یگانگی
pentarchy اتحاد پنج حکومت
slurring خط اتحاد لکه ننگ
slurs خط اتحاد لکه ننگ
band دستهء موسیقی اتحاد
slurred خط اتحاد لکه ننگ
bands دستهء موسیقی اتحاد
leagues اتحاد متحد کردن
league اتحاد متحد کردن
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
irrelevantly بدون اینکه وابستگی داشته باشد
pan americanism طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
pentarchy اتحاد پنج نیرو یاپنج حس
Soviet هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
post union اتحاد پستی بین المللی
Soviets هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
free lance کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
block اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
misjoinder اتحاد ناصحیح وتبانی اصحاب دعوی
integration یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
blocked اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
blocks اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
bloc جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
blocs جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
radar correlation درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
coalition مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com