Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (9 milliseconds)
English
Persian
synoecy
اتحاد واتفاق الحاق
synoeky
اتحاد واتفاق الحاق
Other Matches
union
اتحاد واتفاق
unions
اتحاد واتفاق
concatenate
الحاق الحاق کردن
annexation
الحاق
incorporation
الحاق
interpolations
الحاق
insertion
الحاق
interpolation
الحاق
union
الحاق
juncture
الحاق
unions
الحاق
adhesion
الحاق
juxtaposition
الحاق
joining
الحاق
adjunction
الحاق
concatenation
الحاق
additament
الحاق
joinder
الحاق
subjunction
الحاق
addenda
الحاق
insets
الحاق
merging
الحاق
addendum
الحاق
inset
الحاق
alliance
اتحاد
conferderation
اتحاد
federative
اتحاد
alliances
اتحاد
consolidation
اتحاد
confederation
اتحاد
togetherness
اتحاد
leagues
اتحاد
league
اتحاد
confederations
اتحاد
integrity
اتحاد
injunctions
اتحاد
injunction
اتحاد
union
اتحاد
identities
اتحاد
unity
اتحاد
federal
اتحاد
identity
اتحاد
incorporation
اتحاد
unions
اتحاد
solidarity
اتحاد
accretion
اتحاد
catenate
الحاق کردن
affixed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
junctions
نقطه الحاق
annexed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
junction
نقطه الحاق
link-up
عمل الحاق
assigned
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
insert
الحاق کردن
catena
الحاق کردن
surcharge and falsify
الحاق و حذف
accession
الحاق حقوق
link
الحاق ملحق
inserts
الحاق کردن
accessed
الحاق اضافه
accessing
الحاق اضافه
inserting
الحاق کردن
link
نقطه الحاق
affected
[added]
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
annexation of territory
الحاق سرزمین
allocated
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
allotted
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
link-ups
عمل الحاق
link up
عمل الحاق
accesses
الحاق اضافه
irredentism
الحاق گرایی
attributed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
appends
الحاق کردن
appending
الحاق کردن
appended
الحاق کردن
append
الحاق کردن
junction point
نقطه الحاق
incorporative
وابسته به الحاق
augments
الحاق کردن
augmenting
الحاق کردن
access
الحاق اضافه
augmented
الحاق کردن
attached
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
augment
الحاق کردن
enclosed
<adj.>
<past-p.>
الحاق شده
monetary convention
اتحاد ارزی
monetary convention
اتحاد پولی
defensive league
اتحاد دفاعی
unions
اتحاد اتحادیه
military convention
اتحاد نظامی
sodality
اتحاد یگانگی
mathematical identity
اتحاد ریاضی
tie
اتحاد وابستگی
marriage
یگانگی اتحاد
coalition
اتحاد موقتی
coalitions
اتحاد موقتی
union
اتحاد اتحادیه
union
اتحاد سازش
unions
اتحاد سازش
associations
معاشرت اتحاد
unison
اتحاد اتفاق
diphthong
اتحاد دو صوت
confederacy
اتحاد پیوند
confederacies
اتحاد پیوند
syneresis
اتحاد دو حرف
ties
اتحاد وابستگی
diphthongs
اتحاد دو صوت
unifiable
قابل اتحاد
unitive
موجد اتحاد
disunity
عدم اتحاد
Soviet Union
اتحاد شوروی
marriages
یگانگی اتحاد
consolidation
ترکیب اتحاد
association
معاشرت اتحاد
object assembly test
ازمون الحاق قطعات
rendezvous area
نقطه الحاق یکانها
adhesion
الحاق دولتی به یک پیمان
supplement
الحاق زاویه مکمل
supplements
الحاق زاویه مکمل
cross over point
نقطه الحاق مسیرها
junctions
محل الحاق چهارراه
supplemented
الحاق زاویه مکمل
supplementing
الحاق زاویه مکمل
junction
محل الحاق چهارراه
assembly
نقطه الحاق هوایی
band
دستهء موسیقی اتحاد
leagues
اتحاد متحد کردن
triumvir
عضو اتحاد سه گانه
misalliance
اتحاد وائتلاف نامناسب
unionist
هواخواه اتحاد و یگانگی
slurred
خط اتحاد لکه ننگ
slurring
خط اتحاد لکه ننگ
slurs
خط اتحاد لکه ننگ
pentarchy
اتحاد پنج حکومت
unionists
هواخواه اتحاد و یگانگی
spirit de corps
روح یگانگی و اتحاد
bands
دستهء موسیقی اتحاد
solidarity
بهم پیوستگی
[اتحاد]
slur
خط اتحاد لکه ننگ
league
اتحاد متحد کردن
accession
شیی ء اضافه یا الحاق شده
group rendezvous
نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
epenthesis
الحاق حرفی درمیان کلمه
Soviet
هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
Soviets
هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
pan americanism
طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
post union
اتحاد پستی بین المللی
pentarchy
اتحاد پنج نیرو یاپنج حس
boat rendezvous area
منطقه الحاق قایقهای ناو گروه
blocked
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
blocks
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
integration
یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
misjoinder
اتحاد ناصحیح وتبانی اصحاب دعوی
block
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
bloc
جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
blocs
جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
force rendezvous
نقطه الحاق هواپیماها یاکشتیها برای اجرای عملیات
coalition
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
concatenate
مسلسل کردن الحاق کردن
enclosed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
attributed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
attached
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
annexed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
affixed
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
affected
[added]
<adj.>
<past-p.>
اضافه شده
[الحاق شده]
surrendered
الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
surrender
الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
surrenders
الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com