English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
mydriasis اتساع زیاد مردمک چشم
Other Matches
mydriasis اتساع مردمک
pupils مردمک
pupil مردمک
eyeballs مردمک چشک
apple مردمک چشم
eyeball مردمک چشک
pupilloscope مردمک سنج
pupillary reflex بازتاب مردمک
apple of the eye مردمک چشم
pupil مردمک چشم
pupils مردمک چشم
apples مردمک چشم
dilation اتساع
dilatation اتساع
stretched اتساع
stretches اتساع
dilatancy اتساع
stretch اتساع
argyll robertson pupil مردمک ارگیل- رابرتسون
pearl مردمک چشم صدف
myosis تنگ شدن مردمک
cutaneous pupillary reflex بازتاب پوستی مردمک
aneurism اتساع شریان
dilatable قابل اتساع
dilatable اتساع پذیر
dilate اتساع دادن
dilates اتساع دادن
aneurysm اتساع عروقی
dilating اتساع دادن
vasodilatation اتساع عروق
tractile قابل اتساع
dilation of time اتساع زمان
eye baby تصویر شخص در مردمک چشم
dilatability قابلیت انبساط یا اتساع
struma اتساع و گشادشدن هر عضوی
myotic که مایه انقباض مردمک چشم گرد د
turgor اتساع غشاء پروتوپلاسم گیاهی
emphysema اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
interpupillary واقع در بین دو مردمک چشم بین دو عدسی
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
ranksack زیاد
greatest زیاد
widely زیاد
great- زیاد
late زیاد
many زیاد
swingeing زیاد
overmuch زیاد
extortionary زیاد
extortionate زیاد
plaguily زیاد
plethoric زیاد
effusively زیاد
heartbreak غم زیاد
egregiously زیاد
in quantities زیاد
numerous زیاد
in excess زیاد
immane زیاد
vastly زیاد
not a lettle زیاد
excessive زیاد
outrageously زیاد
heart break غم زیاد
populous زیاد
large adv زیاد
over and above زیاد
no end of زیاد
fulsome زیاد
too زیاد
muckle زیاد
mickle or muckle زیاد
mickle زیاد
intense زیاد
superabundant زیاد
for all the world بی کم و زیاد
great زیاد
intensely زیاد
thicker زیاد
thickest زیاد
intensively زیاد
immoderate زیاد
overly زیاد
glaring زیاد
tremendously زیاد
hugely زیاد
generous زیاد
mortally زیاد
supererogatory زیاد
thick زیاد
too much زیاد
quite a few <idiom> زیاد
highest زیاد
highs زیاد
profusely زیاد
high زیاد
wide زیاد
wider زیاد
widest زیاد
profoundly زیاد
to a large extent زیاد
heavily زیاد
squeamishly زیاد
squeamishness زیاد
greatly زیاد
much زیاد
copious زیاد
extensive زیاد
rife زیاد
highly زیاد
very زیاد
multiplies زیاد شدن
swarmed دسته زیاد
swarm دسته زیاد
swarms دسته زیاد
floridly با ارایش زیاد
overload زیاد پر کردن
quaff زیاد نوشیدن
eclat سروصدا زیاد
frequent visiting دیدنی زیاد
quaffed زیاد نوشیدن
oodles خیلی زیاد
multiplying زیاد شدن
multiplied زیاد شدن
lots خیلی زیاد
overloads زیاد پر کردن
excessive eating خوردن زیاد
overloaded زیاد پر کردن
exuberantly بفراوانی زیاد
booster زیاد کننده
ecstasy حظ یاخوشی زیاد
fervidity گرمی زیاد
exquisite taste سلیقه زیاد
finicality خودارایی زیاد
diuresis ادرار زیاد
fervidness گرمی زیاد
excessive love دوستی زیاد
torrid زیاد گرم
increase زیاد کردن
far زیاد خیلی
accretive زیاد شونده
aggrandise زیاد شدن
agreat d. of trouble دردسر زیاد
alto relievo برجستگی زیاد
extravagantly با افراط زیاد
amplitude فاصلهء زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
desperation نومیدی زیاد
hell-bent زیاد خمیده
increased زیاد کردن
increases زیاد کردن
downpours بارندگی زیاد
downpour بارندگی زیاد
queasy زیاد دقیق
extreme خیلی زیاد
carnosity گوشت زیاد
boosters زیاد کننده
an abundance of مقدار زیاد
terrors ترس زیاد
at a great penny worth به بهای زیاد
multiply زیاد شدن
superannuated زیاد کهنه
hell bent زیاد خمیده
deprecation افهاربیمیلی زیاد
desudation عرق زیاد
desudation خوی زیاد
diaphoresis عرق زیاد
quaffs زیاد نوشیدن
manifold بسیار زیاد
dense ignorance نادانی زیاد
at a great rat بسرعت زیاد
at long intervals بفواصل زیاد
augmenter زیاد کننده
bad nip تای زیاد
boisterously باصدای زیاد
terror ترس زیاد
consumedly بطور زیاد
d. haste شتاب زیاد
quaffing زیاد نوشیدن
profuse of gilfts زیاد بخشنده
so much <idiom> مقدار زیاد
slather مقدار زیاد
so many انیقدر زیاد
struck with teror زیاد ترسیده
subtility دقت زیاد
superelevation ارتفاع زیاد
superrabundant زیاد فراوان
superrabundant خیلی زیاد
swingeing damages خسارات زیاد
tabes لاغری زیاد
tabes ضعف زیاد
to be left زیاد امدن
scrupulousy بادقت زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com