English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dilatable اتساع پذیر
Other Matches
stretched اتساع
stretch اتساع
stretches اتساع
dilatancy اتساع
dilatation اتساع
dilation اتساع
dilates اتساع دادن
dilate اتساع دادن
tractile قابل اتساع
vasodilatation اتساع عروق
aneurysm اتساع عروقی
aneurism اتساع شریان
dilating اتساع دادن
mydriasis اتساع مردمک
dilation of time اتساع زمان
dilatable قابل اتساع
dilatability قابلیت انبساط یا اتساع
struma اتساع و گشادشدن هر عضوی
turgor اتساع غشاء پروتوپلاسم گیاهی
mydriasis اتساع زیاد مردمک چشم
emphysema اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
solvable حل پذیر
pliable خم پذیر
cleavable رخ پذیر
soluble حل پذیر
pi acceptor پی پذیر
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
regulable تنظیم پذیر
spoilable فساد پذیر
pilable انحنا پذیر
pervious نفوذ پذیر
perturbable اشوب پذیر
partible بخش پذیر
subduable تسخیر پذیر
stainable لکه پذیر
spottable لکه پذیر
perfectible کمال پذیر
pacifiable تسکین پذیر
passible فساد پذیر
penetrable رخنه پذیر
placable دلجویی پذیر
placative تسکین پذیر
refutable تکذیب پذیر
sequacious نصیحت پذیر
semi solvable نیم حل پذیر
rotatable چرخش پذیر
remediable درمان پذیر
remediable چاره پذیر
revocable ابطال پذیر
resolvable تفکیک پذیر
electron acceptor الکترون پذیر
reflexible انعکاس پذیر
reducible تقلیل پذیر
plunderable چپاول پذیر
precipitable تعلیق پذیر
proprotionable تناسب پذیر
shapeable شکل پذیر
severable تفکیک پذیر
protean شکل پذیر
proton acceptor پرتون پذیر
protractile امتداد پذیر
reclaimable ادعا پذیر
remediable گزیر پذیر
dissoluble تجزیه پذیر
extendible کشش پذیر
extensible توسعه پذیر
fathomable پیمایش پذیر
fatig خستگی پذیر
fatigable خستگی پذیر
fatiguable خستگی پذیر
figurable شکل پذیر
fissile شکاف پذیر
fissionable شکافت پذیر
fixable ثبات پذیر
expiable کفاره پذیر
expansible گسترش پذیر
distensible انبساط پذیر
doughface تلقین پذیر
educable اموزش پذیر
endurable تحمل پذیر
sufferable تحمل پذیر
enumerable شمارش پذیر
evadable طفره پذیر
evitable اجتناب پذیر
executable انجام پذیر
executable اجرا پذیر
exepandable بسط پذیر
expandable بسط پذیر
flexible cable کابل خم پذیر
flxible خمش پذیر
inflamable اشتعال پذیر
infusible گداز نا پذیر
inoculable تلقیح پذیر
irremeable برگشت نا پذیر
irresoluble تجیزیه نا پذیر
limitable محدودیت پذیر
liquefiable گداز پذیر
magnetizable مغناطیس پذیر
maintainable نگهداشت پذیر
miscible امیزش پذیر
miscible امتزاج پذیر
mutable تغییر پذیر
inextensible تمدید نا پذیر
inexpugnable شکست نا پذیر
indocile تعلیم نا پذیر
fusible گداز پذیر
gaugeable پیمایش پذیر
generable زایش پذیر
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
healable درمان پذیر
improvable بهبود پذیر
improvably اصلاح پذیر
impressible تاثیر پذیر
incompressible تراکم نا پذیر
incondensable ناچگال پذیر
increasable افزایش پذیر
indemonstrable اثبات نا پذیر
open cheque چک انتقال پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> انجام پذیر
doable <adj.> اجرا پذیر
executable <adj.> اجرا پذیر
feasible <adj.> اجرا پذیر
practicable <adj.> اجرا پذیر
workable <adj.> اجرا پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> اجرا پذیر
makeable <adj.> اجرا پذیر
contrivable <adj.> اجرا پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> اجرا پذیر
manageable <adj.> اجرا پذیر
makable <adj.> امکان پذیر
achievable <adj.> اجرا پذیر
makeable <adj.> انجام پذیر
manageable <adj.> انجام پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> انجام پذیر
practicable <adj.> انجام پذیر
executable <adj.> امکان پذیر
workable <adj.> امکان پذیر
executable <adj.> صورت پذیر
workable <adj.> صورت پذیر
executable <adj.> انجام پذیر
workable <adj.> انجام پذیر
makable <adj.> صورت پذیر
annullable <adj.> فسخ پذیر
callable <adj.> فسخ پذیر
cancelable [American] <adj.> فسخ پذیر
cancellable [British] <adj.> فسخ پذیر
rescindable <adj.> فسخ پذیر
voidable <adj.> فسخ پذیر
annullable <adj.> بطلان پذیر
callable <adj.> بطلان پذیر
cancelable [American] <adj.> بطلان پذیر
cancellable [British] <adj.> بطلان پذیر
rescindable <adj.> بطلان پذیر
dividable [American E] <adj.> بخش پذیر
divisible <adj.> بخش پذیر
makable <adj.> انجام پذیر
makable <adj.> اجرا پذیر
absolute <adj.> چاره نا پذیر
inalienable <adj.> چاره نا پذیر
indispensable <adj.> چاره نا پذیر
inevitable <adj.> چاره نا پذیر
unalienable <adj.> چاره نا پذیر
unalterable <adj.> چاره نا پذیر
terminable <adj.> بطلان پذیر
feasible <adj.> انجام پذیر
subjugable تسخیر پذیر
tunably تنظیم پذیر
tuneable تنظیم پذیر
vacillatory تغییر پذیر
vanquishable شکست پذیر
vicissitudinous تحول پذیر
visitable دیدار پذیر
voidable <adj.> بطلان پذیر
wallydraigle تاثیر پذیر
weariless خستگی نا پذیر
lowest common denominator مردم پذیر
lowest common denominators مردم پذیر
stretchier کشش پذیر
stretchier فراخی پذیر
tunable تنظیم پذیر
transmutable دگرگونی پذیر
superimposable انطباق پذیر
susceptible of change تغییر پذیر
teachable تعلیم پذیر
tensible کشش پذیر
terminable <adj.> فسخ پذیر
testable ازمون پذیر
testable شهادت پذیر
thermosetting سختی پذیر
thinkable اندیشه پذیر
trainable فرهیخت پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com