Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
on call
اتشهای طبق درخواست
Other Matches
scheduled fire
اتشهای برنامه ریزی شده اتشهای طبق برنامه
marching fire
اتشهای هجومی
close defensive fires
اتشهای پدافندی نزدیک
protective fire
اتشهای حفافت کننده
final protective fires
اخرین اتشهای حفافتی
heavy fire team
تیم اتشهای زمینی سنگین
flanking fire
اتش پهلویی اتشهای مربوط به حفظ جناحها
request modify
درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
excess demand
درخواست بیش از حد درخواست اضافی
requisitions
درخواست کردن درخواست وسایل
requisition
درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning
درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioned
درخواست کردن درخواست وسایل
call mission
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
requistioner
قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
requests
درخواست اماد کردن درخواست کردن
requested
درخواست اماد کردن درخواست کردن
request
درخواست اماد کردن درخواست کردن
fire call
درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
requesting
درخواست اماد کردن درخواست کردن
final protective line
خط اخرین اتشهای حفافتی اخرین خط حفافتی
appealed
درخواست
requesting
درخواست
requisition
درخواست
appeal
درخواست
request
درخواست
requests
درخواست
requested
درخواست
appeals
درخواست
d. of a request
در درخواست
enquiry
درخواست
supplication
درخواست
imploration
درخواست
solicitation
درخواست
on request of which
[at his request]
به درخواست او
requisitioned
درخواست
requisitioning
درخواست
requisitions
درخواست
requistion for money
درخواست
applications
درخواست
indenting
درخواست
indents
درخواست
suits
درخواست
suited
درخواست
suit
درخواست
tendered
درخواست
demands
درخواست
tenderest
درخواست
indent
درخواست
claims
درخواست
claiming
درخواست
application
درخواست
claim
درخواست
claimed
درخواست
postulate
درخواست
demand
درخواست
tendering
درخواست
demanded
درخواست
postulating
درخواست
postulates
درخواست
tender
درخواست
postulated
درخواست
stock requisition
درخواست کالا
rrayer
درخواست التماس
request signal
علامت درخواست
call for fire
درخواست اتش
d. note
درخواست پرداخت
demanded
درخواست مطالبه
demanded
درخواست کردن
basic requisition number
درخواست اولیه
applicants
درخواست دهنده
applicants
درخواست کننده
demand
درخواست کردن
requisition number
شماره درخواست
to make an application
[to apply]
درخواست کردن
appeal for tenders
درخواست مزایده
application form
برگ درخواست
requisition line
خط درخواست اماد
applicator
درخواست کننده
round robin
درخواست کتبی
supervisor request
درخواست نافر
purchase requisition
درخواست خرید
plead with
درخواست کردن
materials requisition
درخواست مواد
fire message
درخواست اتش
demands
درخواست کردن
on call
بنا به درخواست
toa for a job or position
درخواست کارکردن
writ of subpoena
برگ درخواست
asking and ordering
درخواست و سفارش
put in for something
<idiom>
درخواست چیزی
excess demand
درخواست مازاد
request
درخواست می کنم
supplicate
درخواست کردن
demands
درخواست مطالبه
declaration of intention
درخواست تابعیت
demand code
رمز درخواست
speak for
<idiom>
درخواست کردن
demandant
درخواست کننده
to g. any one's request
درخواست کسیراپذیرفتن
document number
شماره درخواست
pleader
درخواست دادن
entreats
درخواست کردن
apply
درخواست دادن
apply
درخواست کردن
applies
درخواست دادن
requested
درخواست می کنم
applies
درخواست کردن
requesting
درخواست می کنم
demand
درخواست مطالبه
requests
درخواست می کنم
applying
درخواست دادن
inquiries
اسستسفار درخواست
inquiry
اسستسفار درخواست
soliciting
درخواست کردن
solicit
درخواست کردن
solicited
درخواست کردن
applying
درخواست کردن
solicits
درخواست کردن
implore
درخواست کردن از
implored
درخواست کردن از
implores
درخواست کردن از
imploring
درخواست کردن از
entreat
درخواست کردن
entreated
درخواست کردن
praying
درخواست کردن
pray
درخواست کردن
at the request of
به خواهش
[به درخواست]
prayed
درخواست کردن
basic requisition number
درخواست ابتدایی
demanded
<adj.>
<past-p.>
درخواست شده
applicant
درخواست دهنده
prays
درخواست کردن
entreating
درخواست کردن
applicant
درخواست کننده
asked
<adj.>
<past-p.>
درخواست شده
claimed
<adj.>
<past-p.>
درخواست شده
to ask too much
بیش از حد درخواست کردن
on request
وقتی که درخواست بشود
to grant an application
درخواست نامه ای را پذیرفتن
to solicit an office
درخواست ازیک شرکت
to reject
[refuse]
an application
درخواست نامه ای را رد کردن
to a oneself for help
درخواست کمک کردن
by popular
[demand]
request
درخواست توده پسند
to deny somebody a wish
درخواست کسی را رد کردن
on application
در زمان
[حالت]
درخواست
to apply for leave
درخواست مرخصی کردن
requisition line
مسیر درخواست اماد
modification work order
برگ درخواست نوسازی
requisition
درخواست رسمی کردن
soliciting
درخواست یا تقاضا کردن از
solicit
درخواست یا تقاضا کردن از
solicited
درخواست یا تقاضا کردن از
solicits
درخواست یا تقاضا کردن از
requisitions
درخواست رسمی کردن
requisitioning
درخواست رسمی کردن
initial fire request
درخواست ابتدایی اتش
demand code
شماره رمزبرگ درخواست
call for fire
درخواست اتش کردن
debt enforcement
درخواست طلب وصول
boning
خواستن درخواست کردن
pleadable
قابل درخواست دادن
indents
سفارش درخواست کردن
requesting unit
یکان درخواست کننده
request for price quotation
درخواست مظنه قیمت
bones
خواستن درخواست کردن
repleader
درخواست تجدیدنظر استیناف
boned
خواستن درخواست کردن
reclama
درخواست تجدید نظر
requisitioned
درخواست رسمی کردن
recind
لغو کامل درخواست
proposal form
فرم درخواست بیمه
at call
به محض درخواست عندالمطالبه
bone
خواستن درخواست کردن
indenting
سفارش درخواست کردن
indent
سفارش درخواست کردن
demand
[of]
درخواست
[خواست]
[طلب]
[تقاضا]
[از]
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
an a for a position
درخواست دهنده برای کار
call for ..... under the credit
درخواست کردن ..... تحت اعتبار
appeal
[to]
or
[for]
درخواست
[برای]
[استیناف در دادگاه]
to ask somebody for
[about]
something
از کسی چیزی درخواست کردن
application
درخواست نامه پشت کار
asylum seeker
درخواست کننده پناهندگی
[سیاسی]
person seeking
[political]
asylum
درخواست کننده پناهندگی
[سیاسی]
mission call
درخواست پشتیبانی هوایی کردن
mission request
درخواست اجرای ماموریت هوایی
applications
درخواست نامه پشت کار
applies
درخواست کردن شامل حال بودن
subsequent filing
[application, documents]
ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
over challenged
<adj.>
بیش از اندازه ظرفیت درخواست شده
apply
درخواست کردن شامل حال بودن
applying
درخواست کردن شامل حال بودن
application expenses
هزینه های درخواستنامه
[درخواست کار]
patron-driven acquisition
[PDA]
[library]
کسب بر طبق
[درخواست]
مشتری
[کتابخانه]
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com