English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (37 milliseconds)
English Persian
fight the fire اتش خاموش کردن
Search result with all words
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power خاموش کردن یک وسیله
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered خاموش کردن یک وسیله
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یک وسیله
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers خاموش کردن یک وسیله
snub سربالا خاموش کردن
snubbed سربالا خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
quenching خاموش کردن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
out خاموش کردن
out- خاموش کردن
outed خاموش کردن
still ساکت کردن خاموش شدن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
stills ساکت کردن خاموش شدن
snuff بافوت خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
turn off خاموش کردن یاشدن
turn off خاموش کردن
turn-off خاموش کردن یاشدن
turn-off خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
turn-offs خاموش کردن
dumb لال کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
smother خاموش کردن
smothered خاموش کردن
smothering خاموش کردن
smothers خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
quench خاموش کردن ترساندن
quenched دفع کردن خاموش کردن
quenched خاموش کردن ترساندن
quenches دفع کردن خاموش کردن
quenches خاموش کردن ترساندن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
hush خاموش کردن
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
dout خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
power down قطع برق خاموش کردن
put out خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
to laugh down با خنده خاموش کردن
to put out خاموش کردن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
to talk down خاموش یاساکت کردن
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
turn out باکلید خاموش کردن
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
Other Matches
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
turn out <idiom> خاموش کردن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
h! خاموش
silent خاموش
on-off button خاموش
extinguished خاموش
uncommunicative خاموش
mumchance خاموش
quiescent خاموش
off خاموش
hist خاموش
on/off light خاموش
whist خاموش
on/off خاموش
soundless خاموش
extinction خاموش سازی
still خاموش ساکت
tacit مقدر خاموش
snuff خاموش شدن
inextinguishable خاموش نشدنی
to hold one's tongue خاموش شدن
extinguisher خاموش کننده
tight mouthed کم حرف خاموش
silencers خاموش کننده
stillest خاموش ساکت
stills خاموش ساکت
dry up خاموش شدن
glumpy خاموش وکدر
go out خاموش شدن
inactive status خط مشی خاموش
to stand mute خاموش ماندن
to burn out خاموش شدن
silencer خاموش کننده
Quiet!silence! خاموش ( ساکت ) !
stiller خاموش ساکت
spark arrester جرقه خاموش کن
keep still خاموش باش
quietest ساکن خاموش
quiet ساکن خاموش
silences خاموش شدن
taciturn کم سخن خاموش
silenced خاموش شدن
outed دستگاه خاموش
out دستگاه خاموش
reserved خاموش کم حرف
to keep silence خاموش بودن
to keep silence خاموش شدن
out- دستگاه خاموش
silence خاموش شدن
silencing خاموش شدن
tight lipped کم حرف خاموش
tight-lipped کم حرف خاموش
extinguishable خاموش کردنی
extinctive خاموش کننده
quenchless خاموش نشدنی
to dry up خاموش شدن
he did not open his lips خاموش ماند
quaker's meeting انجمن خاموش
fire extinguisher خاموش کننده اتش
silenced خاموش اتش قطع
fire extinguishers خاموش کننده اتش
fire engines تلمبه اتش خاموش کن
fire engine تلمبه اتش خاموش کن
extinct منسوخه خاموش شده
at pause مکث کنان خاموش
lightning protection با خاموش کننده مغناطیسی
silencing خاموش اتش قطع
magnetic blow out خاموش کننده مغناطیسی
inextinguishably بطور خاموش نشدنی
snuff خاموش سازی یافوت پف
silences خاموش اتش قطع
his hope was snuffed out چراغ امیدش خاموش شد
as hush as death خاموش چون مردگان
to die out away off خاموش شدن پژمردن
silence خاموش اتش قطع
magnetic blow out with با خاموش کننده مغناطیسی
mums سکوت شخص خاموش
mum سکوت شخص خاموش
inextinct از بین نرفته خاموش نشده
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
blink روشن خاموش شدن چراغها
magnetic blow out arrester برقگیر با خاموش کننده مغناطیسی
blinked روشن خاموش شدن چراغها
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
blinks روشن خاموش شدن چراغها
Turn off the light before you leave. پیش از رفتن چراغ را خاموش کن
to lie low در باب کارخود خاموش بودن
i pause for a reply خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم
beacon off رادارتعقیب هدف خود را خاموش کن
strangle یاد شده را خاموش کنید
windmills چرخش موتور خاموش توسط ملخ
magnetic blow out circuit breaker کلید قدرت با خاموش کننده مغناطیسی
windmill چرخش موتور خاموش توسط ملخ
flash شدت حرف که روشن و خاموش شود
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
the fire is dying آتش در حال خاموش شدن است
flashed شدت حرف که روشن و خاموش شود
mump خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
flashes شدت حرف که روشن و خاموش شود
zeroes 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zero 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
to go out خاموش شدن [شمع یا چراغ یا آتش یا سیگار]
foam type fire extinguisher دستگاه خاموش کننده اتش ازنوع کفی
snuffer وسیله یا کسیکه چراغی راروشن یا خاموش کند
zeros 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
quaker's meeting انجمن کوالرهاکه اعضای ان خاموش میماندندتایکی درنتیجه
The lights of the aircraft were blinking. چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
black out قطع کامل برق خاموش شدن چراغ ها خاموشی شهر
stop squawk در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
blinking روشن و خاموش شدن در نتیجه تغییر شدت حرف نمایش داده شده
powered قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powering قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powers قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
dark bulb نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
warm boot فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
snowing واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snowed واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snow واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snows واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
Fire cannot be extinguished by fire . <proverb> آتش را به آتش خاموش نتوان کرد .
power نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powered نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powers نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powering نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
bit map ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com