Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English
Persian
continuously pointed fire
اتش روانه شده مداوم
Other Matches
sustained rate
سرعت حرکت مداوم سرعت تکرار مداوم
collimator
وسیله روانه کردن توپ کولیماتور روانه کردن توپ
cyclic
مداوم
running
مداوم
continuous
مداوم
constants
مداوم
constant
مداوم
sequential
مداوم
unremitting
مداوم
ongoing
مداوم
continuing
مداوم
stream
روانه
streams
روانه
streamed
روانه
discontinuous
غیر مداوم
fluctuates
تغییر مداوم
sustained fire
اتش مداوم
life long education
اموزش مداوم
fluctuate
تغییر مداوم
steady state growth
رشد مداوم
halting
غیر مداوم
drum roll
ضربات مداوم
sustaining growth
رشد مداوم
running fire
اتش مداوم
persistent inflation
تورم مداوم
sustained fire
تیر مداوم
endurance time
سرعت مداوم
durably
بطور مداوم
sustained illumination
روشنایی مداوم
continuous illumination
روشنایی مداوم
continuous fire
اتش مداوم
sustained rate
نواخت مداوم
drum rolls
ضربات مداوم
fluctuated
تغییر مداوم
persistent
پایا مداوم
stand
دفاع مداوم
steadiest
پی درپی مداوم
steady
پی درپی مداوم
steadying
پی درپی مداوم
steadied
پی درپی مداوم
steadies
پی درپی مداوم
reshaping
روانه کاری
pack off
روانه کردن
information flow
روانه خبر
to give the sack
روانه کردن
dispateh
روانه کردن
lay
روانه کردن
lays
روانه کردن
send away
روانه کردن
stream routing
روند روانه
orientation
روانه کردن
kick out
<idiom>
روانه کردن
to send away
روانه کردن
to put a way childish
روانه کردن
to pack off
روانه کردن
to give the mitten
روانه کردن
to get the mitten
روانه شدن
to get one's mittimus
روانه شدن
go
روانه ساختن
flings
روانه ساختن
send
روانه کردن
dismissing
روانه کردن
sends
روانه کردن
flinging
روانه ساختن
dismisses
روانه کردن
hale
روانه کردن
sending
روانه کردن
fling
روانه ساختن
goes
روانه ساختن
dismiss
روانه کردن
endurance time
سرعت حداکثر مداوم
continuous duty
کار مداوم یکنواخت
straight pool billiard
بازی مداوم 1/41 بیلیاردکیسهای
stables
مداوم محک کردن
stable
مداوم محک کردن
steady state
وضعیت بارشد مداوم
assiduity
توجه و دقت مداوم
direct laying
روانه کردن مستقیم
despatches
روانه کردن فرستادن
orientation
روانه کردن دستگاهها
launghing
روانه سازی پرتاب
despatched
روانه کردن فرستادن
dispatch
روانه کردن فرستادن
despatching
روانه کردن فرستادن
reciprocal
روانه کردن متقابله
laying
روانه کردن توپ
dispatches
روانه کردن فرستادن
to send someone packing
کسیرا روانه کردن
dispatched
روانه کردن فرستادن
to send one to the right about
کسی را روانه کردن
yaks
: بطور مداوم حرف زدن
yak
: بطور مداوم حرف زدن
Constant dripping wear away the stone .
<proverb>
قطرات مداوم آب سنگ را مى ساید.
ribbon switch
مبدل فشار مداوم به الکتریسیته
one-night stands
رابطهی جنسی یک شبه نه مداوم
continuation
حرکت مداوم بسوی سبد
uninterrupted duty
کار مداوم غیر یکنواخت
one-night stand
رابطهی جنسی یک شبه نه مداوم
departing
روانه شدن حرکت کردن
depart
روانه شدن حرکت کردن
orienting
روانه کردن تطبیق دادن
orient
روانه کردن تطبیق دادن
indirect fire
روانه کردن غیر مستقیم
orients
روانه کردن تطبیق دادن
departs
روانه شدن حرکت کردن
reciprocal laying
روانه کردن متقابله توپها
get off
روانه کردن عقب رفتن از
continuous strip camera
دوربین عکسبرداری به طریق نوار مداوم
memory sniffing
ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
lay
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
gun pointing data
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
lays
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
layihg azimuth
گرای روانه کردن لوله توپ
let out
<idiom>
روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
lindy
رقص دارای حرکات سریع وجهشهای مداوم
steering
روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
continuous strip photography
عکاسی به طریق نوار مداوم عکسبرداری هوایی با نوارمداوم
pip matching
روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
automatic terminal information service
ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
to be exposed to a constant stream of something
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
hook
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hooks
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
seen fire
اتش مداوم و دیدبانی شده پدافند هوایی که روی سبقت معین در جلوی هواپیما اجرامیشود
creep
تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
creeps
تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
broadcast controlled air interception
نوعی رهگیری هوایی که هواپیمای رهگیر را مداوم درجریان تک هوایی دشمن قرارمی دهند
continuous strip imagery
عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
relays
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relay
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
sends
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sending
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
send
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
scanned
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scans
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scan
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
launches
روانه کردن مامور کردن
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
launch
روانه کردن مامور کردن
launched
روانه کردن مامور کردن
launching
روانه کردن مامور کردن
continuous processor
دستگاه چاپ متوالی عکس چاپ کننده مداوم عکس
back sight method
روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
direct fire
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com