English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (2 milliseconds)
English Persian
fixed fire اتش متمرکز
Search result with all words
focus متمرکز کردن توجه
focus متمرکز ساختن
focused متمرکز کردن توجه
focused متمرکز ساختن
focuses متمرکز کردن توجه
focuses متمرکز ساختن
focussed متمرکز کردن توجه
focussed متمرکز ساختن
focusses متمرکز کردن توجه
focusses متمرکز ساختن
focussing متمرکز کردن توجه
focussing متمرکز ساختن
totalitarianism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
bundle متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling متمرکز کردن دسته کردن دسته
smart buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarted buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarter buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smartest buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarting buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarts buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
distribute سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distributes سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distributing سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
white چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
whiter چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
whitest چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
pool قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pools قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralized متمرکز
centralized امکانات پردازش داده که در یک محل متمرکز و قابل دستیابی توسط سایر کاربران انجام می شوند
concentrate متمرکز کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates متمرکز کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating متمرکز کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
localises متمرکز کردن
localising متمرکز کردن
localize متمرکز کردن
localizes متمرکز کردن
localizing متمرکز کردن
centralised متمرکز کردن
centralises متمرکز کردن
centralising متمرکز کردن
centralize متمرکز کردن
centralizes متمرکز کردن
centralizing متمرکز کردن
epitomised متمرکز کردن مجسم کردن
epitomises متمرکز کردن مجسم کردن
epitomising متمرکز کردن مجسم کردن
epitomize متمرکز کردن مجسم کردن
epitomized متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizes متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizing متمرکز کردن مجسم کردن
decentralization غیر متمرکز سازی
decentralization غیر متمرکز کردن
intensive پرقوت متمرکز
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
center متمرکز کردن
center متمرکز نقطه اتکاء
center drill مته متمرکز
center grinding دستگاه سنگ متمرکز
center lathe ماشین تراش متمرکز
centeralized planning برنامه ریزی متمرکز
centralist socialism سوسیالیسم متمرکز
centralized data processing پردازش تمرکز یافته داده پردازش داده متمرکز
centralized lubrication روغنکاری متمرکز
centralized network configuration ساختار شبکهای متمرکز
centralized oil shot system روغنکاری متمرکز فشاری
centralized planning برنامه ریزی متمرکز
centralized system نظام متمرکز
centralizer متمرکز کننده
centrally planned economy اقتصاد متمرکز
client centered therapy درمان متمرکز بر درمان جو
concenter متمرکز کردن
concentrated fire اتش متمرکز توده اتش
concentrated load بار متمرکز
concentrative متمرکز
concentrator متمرکز کننده
concentrator متمرکز شونده
decentpalized غیر متمرکز
decentralized planning برنامه ریزی غیر متمرکز
distributed processing system سیستم پردازش توزیعی سیستم پردازش غیر متمرکز
fixate محکم کردن متمرکز کردن
focalize درکانون متمرکز کردن
hilar متمرکز ونزدیک به ناف ومرکز
localized capacity فرفیت متمرکز
massed fire اتش توده شده اتش متمرکز شده
monroe effect اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
stigmatism ننگ نور متمرکز در یک نقطه
totalism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com