English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (15 milliseconds)
English Persian
fireman اتش نشان
firemen اتش نشان
fire extinguisher اتش نشان
fire extinguishers اتش نشان
Search result with all words
field کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
fielded کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
fields کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
award نشان
awarded نشان
awarding نشان
awards نشان
score نشان
score نشان معدل
scored نشان
scored نشان معدل
scores نشان
scores نشان معدل
controller وسیلهای که حروف یا کد گرافیکی و دستورات را می پذیرد و آنها را به یک الگوی -dot matix تبدیل میکند که روی صفحه نمایش نشان داده می شوند
controllers وسیلهای که حروف یا کد گرافیکی و دستورات را می پذیرد و آنها را به یک الگوی -dot matix تبدیل میکند که روی صفحه نمایش نشان داده می شوند
tallied نشان
tallied خط نشان
tallies نشان
tallies خط نشان
tally نشان
tally خط نشان
tallying نشان
tallying خط نشان
dump نشان دادن متن یا گرافیک روی صفحه نمایش بر روی چاپگر
slur نشان
slurred نشان
slurring نشان
slurs نشان
card روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
cards روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
marker نشان گذار
marker علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
marker کد نشان دهنده انتهای یک فیلد و ابتدای بعدی
marker دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
marker علامت نشان
markers نشان گذار
markers علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
markers کد نشان دهنده انتهای یک فیلد و ابتدای بعدی
markers دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
markers علامت نشان
negative عددی که تعداد تفریق از صفر را نشان میدهد
negatives عددی که تعداد تفریق از صفر را نشان میدهد
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
simulate تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulates تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating تقلید نشان دادن وانمود کردن
matrix الگوی نقاط که یک حرف را نشان می دهند
matrix الگوی نقاط که یک حرف را روی صفحه نمایش یا matrix-dot یا چاپگر لیزری نشان میدهد
matrixes الگوی نقاط که یک حرف را نشان می دهند
matrixes الگوی نقاط که یک حرف را روی صفحه نمایش یا matrix-dot یا چاپگر لیزری نشان میدهد
scorecard کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
scorecards کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
parity نشانگری که نشان میدهد آیا داده بررسی پذیرش شده است یا نه یا اینکه داده پیرستی زوج یا فرد دارد
vestigial نشان
vestige نشان
vestiges نشان
message پنجره کوچک که روی صفحه نمایش نشان داده می شوند و از یک رویداد یا وضعیت یا خطا خبر میدهد
messages پنجره کوچک که روی صفحه نمایش نشان داده می شوند و از یک رویداد یا وضعیت یا خطا خبر میدهد
hard کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
harder کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hardest کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
chalk نشان
chalk باگچ نشان گذاردن
chalked نشان
chalked باگچ نشان گذاردن
chalking نشان
chalking باگچ نشان گذاردن
chalks نشان
chalks باگچ نشان گذاردن
state مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
state- مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
stated مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
states مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
stating مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
drag روی صفحه نشان داده میشود
dragged روی صفحه نشان داده میشود
drags روی صفحه نشان داده میشود
stop بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stopped بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stopping بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stops بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
desktop میله وضعیت که معمولاگ در امتداد دکمهای از صفحه ویندوز نشان داده میشود
prompt پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompted پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompts پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
logic قطعه آزمایش که وضعیت منط قی قط عات یا مدارها را نشان میدهد
warning که روشن میشود تا نشان دهد یک چیز خط رناک ممکن است رخ دهد
warnings که روشن میشود تا نشان دهد یک چیز خط رناک ممکن است رخ دهد
arithmetic علامتی که نشان دهنده یک تابع محاسباتی است .
seal نشان تضمین
seals نشان تضمین
project فاهر کردن نشان دادن
projected فاهر کردن نشان دادن
projects فاهر کردن نشان دادن
decimal نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
decimals نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
notation نشان گذاری
notations نشان گذاری
graphics در کامپیوتر که دستورات نرم افزاری را به سگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند که گرافیک را روی صفحه تصور متصل نشان میدهد
Other Matches
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
markings نشان دار سازی نشان
marking نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
mark نشان
brand نشان
indicium نشان
traces نشان
traced نشان
indice نشان
stamps نشان
stamp نشان
ear mark نشان
impressed نشان
impresses نشان
impressing نشان
targets نشان
attribute نشان
attributes نشان
marks نشان
icon نشان
showed نشان
shows نشان
presaging نشان
tokens نشان
token نشان
presages نشان
presaged نشان
presage نشان
shew نشان
grammalogue نشان
trace نشان
vexillum نشان
untitled بی نشان
trackless بی نشان
ikons نشان
traceless بی نشان
icons نشان
show نشان
refrigerent تب نشان
plaque نشان
ensign نشان
ensigns نشان
tracts نشان
tract نشان
symbol نشان
indication نشان
plaques نشان
benchmark نشان
hallmarks نشان
hallmark نشان
refrigeratory تب نشان
printless بی نشان
emblems نشان
emblem نشان
hash mark خط نشان
savorŠetc نشان
medals نشان
targetting نشان
signalled نشان
signaled نشان
signal نشان
insigne نشان
badge نشان
badges نشان
banner نشان
banners نشان
medal نشان
target نشان
targeted نشان
targeting نشان
targetted نشان
impress نشان
attributing نشان
gong [British E] نشان
tracked نشان
track نشان
branding نشان
symptom نشان
tracks نشان
benchmarks نشان
caret نشان
symptoms نشان
cicatricial نشان
cicatricle نشان
unmarked بی نشان
cicatrice نشان
insignia نشان
bench mark نشان
brands نشان
mark condition وضعیت نشان
levelling monument نشان ترازیابی
decorations نشان خدمتی
mark sense نشان دریاب
symbolism نشان پردازی
air medal نشان پرواز
interogation mark نشان پرسش
asterism نشان ستاره
point of interrogation نشان پرسش
arborist درخت نشان
is a monetary sign نشان پول
insignia نشان افتخار
impressions نشان گذاری
insignia نشان رسمی
antiphlogistic اماس نشان
antalgic درد نشان
landmark نشان اختصاصی
landmarks نشان اختصاصی
decoration نشان خدمتی
instarred with gems گوهر نشان
highlights نشان شده
aimed نشان هدف
impression نشان گذاری
aims نشان هدف
pharmaceutical sign نشان داروسازی
pencil mark نشان مدادی
rule نشان راه
actuate نشان دادن
paludous نوبه نشان
aim نشان هدف
phonogram نشان صدا
plate mark نشان عیار
asterisks نشان ستاره
asterisk نشان ستاره
vision یا نشان دادن
visions یا نشان دادن
characteristics نشان ویژه
memento نشان یاداور
mementoes نشان یاداور
mementos نشان یاداور
demonstrator نشان دهنده
demonstrators نشان دهنده
characteristic نشان ویژه
point نشان میدهد
indicator نشان دهنده
adumbrate نشان دادن
against nature معجز نشان
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان گذاری
mark sensing نشان دریابی
mark sense reader نشان خوان
highlighted نشان شده
highlight نشان شده
note of a نشان شگفت
characteristically نشان ویژه
mutton fist نشان دست
gemmed گوهر نشان
investiture اعطای نشان
investitures اعطای نشان
medal of honor نشان افتخار
mark sensing نشان دریایی
mark sense نشان گذار
commendation نشان سپاس
slashed نشان ممیز
slashes نشان ممیز
run نشان دادن
runs نشان دادن
demonstrating نشان دادن
demark نشان گذاردن
demonstrates نشان دادن
diacritic نشان تشخیص
point نشان دادن
slash نشان ممیز
exerts نشان دادن
foretoken نشان پیش
indicate نشان دادن
indicative نشان دهنده
indicated نشان دادن
conizance نشان ویژه
indicates نشان دادن
exert نشان دادن
exerted نشان دادن
exerting نشان دادن
file mark نشان پرونده
demonstrated نشان دادن
end mark نشان انتها
emblematist نشان ساز
emblazonry نشان خانوادگی
ear mark نشان کردن
standard نشان پرچم
standards نشان پرچم
lineaments نشان ویژه
index finger انگشت نشان
index fingers انگشت نشان
end mark نشان خاتمه
evincible نشان دادنی
diacritical marks نشان تشخیص
introduce نشان دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com