English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (11 milliseconds)
English Persian
interconnect اتصال به یکدیگر
interconnected اتصال به یکدیگر
interconnecting اتصال به یکدیگر
interconnects اتصال به یکدیگر
Search result with all words
network اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
networks اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
interconnect با یکدیگر اتصال دادن
interconnected با یکدیگر اتصال دادن
interconnecting با یکدیگر اتصال دادن
interconnects با یکدیگر اتصال دادن
data chaining فرایند اتصال اقلام داده به یکدیگر
life line طناب اتصال افراد به یکدیگر
Other Matches
male connector ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
layers لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
patches کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layer لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
patch کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
PPP پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
connector وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
fibres نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fiber نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
contacts یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
drawbar بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
RJ connector نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
terminal محل اتصال پیچ اتصال
terminals محل اتصال پیچ اتصال
lead قطب اتصال سیم اتصال
leads قطب اتصال سیم اتصال
slip road سینه کش اتصال فراز اتصال
ramp سینه کش اتصال فراز اتصال
ramps سینه کش اتصال فراز اتصال
cascade connection اتصال کاسکاد اتصال پلهای
interwork بر یکدیگر
each other یکدیگر
one a یکدیگر
one another یکدیگر
from one another <adv.> از یکدیگر
from each other <adv.> از یکدیگر
of each other <adv.> از یکدیگر
of one another <adv.> از یکدیگر
cheek by jowl پهلوی یکدیگر
arm in arm در دست یکدیگر
intersecting از یکدیگر گذرنده
combining ترکیب با یکدیگر
combines ترکیب با یکدیگر
to look at each other به یکدیگر نگریستن
concrescence رشد با یکدیگر
combine ترکیب با یکدیگر
couple ترکیب با یکدیگر
simultaneous with each other مقارن یکدیگر
internecine کشتار یکدیگر
coupled ترکیب با یکدیگر
couples ترکیب با یکدیگر
peer to each other قرین یکدیگر
peer to each other برابر با یکدیگر
incompossible منافی یکدیگر ناسازگار
grappling گرفتن لباس یکدیگر
hand in hand دست دردست یکدیگر
complementary تکمیل کننده یکدیگر
they are well matched حریف یکدیگر هستند
telepathy ارتباط افکار با یکدیگر
intersplere در حوزه یکدیگر امدن
of a piece with each other ازسر هم همجنس یکدیگر
one-to-one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
correlative with each other لازم و ملزوم یکدیگر
one to one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
abut به یکدیگر ضربه زدن
abutted به یکدیگر ضربه زدن
to look at each other به یکدیگر نگاه کردن
abuts به یکدیگر ضربه زدن
in tune <idiom> با یکدیگر موافق بودن
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
incompatible غیر قابل استعمال با یکدیگر
hue [وجه تمایز رنگ ها از یکدیگر]
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
adhesion of fibers خاصیت چسبندگی الیاف به یکدیگر
juxtaposition جا دادن اقلام در مجاورت یکدیگر
interaction عمل دو چیز روی یکدیگر
iteraction تاثیر چند چیز بر یکدیگر
T connector اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
interacts برای عمل کردن روی یکدیگر
interfruitful قابل گرده افشانی یا لقاح با یکدیگر
sapphic vice شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
Birds of a feather flock together . <proverb> پرندگان مشابه با یکدیگر پرواز مى کنند .
interacting برای عمل کردن روی یکدیگر
deme دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
The twins look just like each other. دوقلوها خیلی شبیه یکدیگر هستند.
They shook hand and made up. با یکدیگر دست دادند وآشتی کردند
interact برای عمل کردن روی یکدیگر
interacted برای عمل کردن روی یکدیگر
back formation لغت سازی اشتقاق لغات از یکدیگر
trail پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailed پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
trails پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
interdenominational وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
trailing پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
concentric shafts شفتهای هم محور که داخل یکدیگر قرار گرفته اند
demolition derby مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
hue [نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
blade tracking مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
laceria [نقش های منظم در کنار یکدیگر] [معماری اسلامی]
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
triptych عکسی که در سه قاب تهیه کرده پهلوی یکدیگر قرار دهند
track bolt پیچی که قطعات راه اهن رابه یکدیگر متصل میکند
subscriber's line اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
microwave hop یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
biplane interference تداخل ایرودینایکی بین دو بال که روی یکدیگر قرار گرفته اند
circulars موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
circular موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
neap tide دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
overt collusion تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
grade separation تقاطع شاهراه یا راه اهن که در ان دو جاده دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند
yard line خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
yard marker خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
standstill در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
cleco fastener وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
wire locking بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
customs union مجموعهای از چند کشور که کالاهای یکدیگر را بدون حقوق وعوارض گمرکی وارد و صادرمی کنند
S-twist [S-spun] نخ چپ تاب [جهت پیچیدن الیاف بدور یکدیگر در این نوع نخ مانند حرف اس لاتین است.]
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
agonic line خط موسوم روی یک نقشه که نقاطی را که دارای خطا یاانحراف مغناطیسی صفر میباشند به یکدیگر متصل میکند
commutator سری هادیهایی که بصورت شعاعی از یکدیگر جدا شده وبصورت حلقهای دور تا دورشفت گردنده ژنراتور قرارگرفته اند
yoke جفت یا گروهی ازهدهای خواندن- نوشتن که به یکدیگر متصل هستند و برروی دو یا چند شیار نوار یادیسک مغناطیسی حرکت می کنند
camisado شبیخون لباس یا پیراهن علامت داری که هنگام شبیخون می پوشندتاطرفین یکدیگر رابشناسند
braid shield روکشی از الیاف بافته شده ولاستیک روی یک یا چند هادی عایق شده از یکدیگر
burl [nep] گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
Mingle design طرح تلفیقی [ادغام کردن طرح ها با یکدیگر]
reciprocal agreement قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
Mamihlapinatapai نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
coordinate روش نمایش نقط ه روی گراف با استفاده از دو مقدار روی بردارها که در جهت راست یکدیگر قرار دارند
board weave تخت بافت [در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
lool لول [تارهای نامتقارن] [این حالت بخاطر قرار گرفتن پود بین تارها بوجود آمده و در حقیقت نشان دهنده اختلاف سطح تارها با یکدیگر است.]
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
program line فرش های همگون [اصطلاحا به فرش های اطلاق می شود که از نظر نقشه مشابه بوده ولی اندازه آنها با یکدیگر متفاوت باشد.]
kanat نوعی گلیم ترکی [روشی از بافت گلیم است که در آن ابتدا رشته های باریک را بافته، سپس آنها را به یکدیگر می دوزند. این روش بین روستائیان ترکیه بیشتر مرسوم می باشد.]
hitches اتصال
scarfs اتصال
incorporation اتصال
hitched اتصال
attach اتصال
hitching اتصال
scarf اتصال
attaching اتصال
concatenate اتصال
coitus اتصال
attaches اتصال
hitch اتصال
lead wire خط اتصال
networks اتصال
network اتصال
bonding اتصال
interconnetion اتصال
juncture اتصال
seam خط اتصال
seams خط اتصال
connection line خط اتصال
fusion اتصال
connectivity اتصال
interconnection اتصال
connect node کد اتصال
union اتصال
connector اتصال
conjuncture اتصال
unions اتصال
coupling اتصال
law of continvity اتصال
inosculation اتصال
lap joint اتصال لب به لب
fusions اتصال
nexus اتصال
link اتصال
bindings اتصال
binding اتصال
bounding اتصال
jump joint اتصال لب به لب
cutter link اتصال
connexions اتصال
abjoint بی اتصال
conjunctions اتصال
single u butt weld اتصال لب به لب "یو"
butt joint اتصال لب به لب
suspensions اتصال
suspension اتصال
connection اتصال
tie down اتصال
fitting اتصال
wiring اتصال
tie line خط اتصال
symphysis اتصال
v joint اتصال "وی "
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com