Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
steering column gear change
اتصال چرخ دنده فرمان
Other Matches
steering gear
دنده فرمان
steering gear
جعبه دنده فرمان
worm and sector sleering
چرخ دنده ی حلزونی و قطاع فرمان
steering worm sector
چرخ دنده حلزونی قطاعی فرمان
male connector
ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
ungear
از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
pinions
دنده پینیون دنده لایتناهی
pinioning
دنده پینیون دنده لایتناهی
spur gear
دنده مهمیزی دنده خاردار
pinion
دنده پینیون دنده لایتناهی
epicyclic transmission
یک یاچند چرخ دنده که در داخل یاخارج چرخ دنده دیگری حرکت می کنند
ctrl break
در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
magna charta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna carta
فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
sound off
فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
controlled stick steering
دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
steering
فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
rougher
دنده دنده کننده
forward march
فرمان قدم رو فرمان پیش
patches
کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layers
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layer
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
patch
کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
PPP
پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
connector
وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
fibre
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fiber
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibres
نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
contacting
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact
یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings
سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
guide on me
فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
DB connector
اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
swivelled
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivels
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
linkage
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
drawbar
بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
swivel
اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
RJ connector
نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
sprocket
دنده چرخ زنجیرخور چرخ دنده
leads
قطب اتصال سیم اتصال
terminals
محل اتصال پیچ اتصال
slip road
سینه کش اتصال فراز اتصال
terminal
محل اتصال پیچ اتصال
lead
قطب اتصال سیم اتصال
cascade connection
اتصال کاسکاد اتصال پلهای
ramps
سینه کش اتصال فراز اتصال
ramp
سینه کش اتصال فراز اتصال
close interval
فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
close ranks
فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
computer controlled machine
دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
T connector
اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
cancel check firing
فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
interfaces
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
subscriber's line
اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
geared
دنده
spare ribs
سر دنده
hard-nosed
یک دنده
slat
دنده ها
costa
دنده
gears
دنده
rib
دنده
slats
دنده ها
stricter
یک دنده
drive
دنده
gear
دنده
dependum
ته دنده
drives
دنده
geap
دنده
strictest
یک دنده
strict
یک دنده
top radius
گردی سر دنده
bendix
دنده بندیکس
worm gear
دنده مورب
wheelwork
چرخ دنده
stave
دنده بشکه
high speed
دنده سریع
bendix
دنده استارت
worm gear
دنده مارپیچی
bevel gear
دنده کرامویل
cogwheel
چرخ دنده
dependum angle
زاویه ته دنده
transmission case
جعبه دنده
toothed wheel
چرخ دنده
gears
جعبه دنده
low gear
دنده کندکن
sheaths
تیزی دنده
sheath
تیزی دنده
gearshift
میله دنده
spur gear
دنده ملخی
pinions
جرخ دنده
pinion
جرخ دنده
sprocket
دنده زنجیر
bevel gear
دنده مورب
pinioning
جرخ دنده
shifting lever
دسته دنده
reverse gears
دنده معکوس
gearshifts
میله دنده
steering gear
دنده سکان
gearshifts
دنده عوض کن
gearshift
دنده عوض کن
longitudinal
دنده طولی
gearbox
جعبه دنده
gearboxes
جعبه دنده
gearing
جعبه دنده
planetary gear
دنده خورشیدی
jackshaft
دنده عقب
jackshaft
دنده دو در اتومبیل
laticostate
دنده پهن
pinwheel
چرخ دنده
frame
دنده عرضی
reverse gear
دنده معکوس
gears
چرخ دنده
external thread
دنده خارجی
cog
دنده چرخ
cogged wheel
چرخ دنده
cogs
دنده چرخ
cog wheel
چرخ دنده
gear
جعبه دنده
cog
[cogwheel]
چرخ دنده
transmissions
جعبه دنده
ratchet
دنده جغجغه ای
transmission
جعبه دنده
threads
دنده پیچ
gear box
جعبه دنده
rib
دنده میله
gear case
جعبه دنده
french chop
گوشت دنده
geared
چرخ دنده
drive mechanism
جعبه دنده
rib
گوشت دنده
gear cutter
دنده تراش
thread
دنده پیچ
gearwheel
چرخ دنده
gear wheels
چرخ دنده ها
cross-rib
دنده ی قوس
cogwheels
چرخ دنده ها
gear
چرخ دنده
gear wheel
چرخ دنده
timber
دنده عرضی
cramwheel
دنده مخروطی
cramwheel
دنده کرامویل
stick shift
دسته دنده
gear level
دسته دنده
spareribs
گوشت دنده
chop
گوشت دنده
geared
جعبه دنده
cogged wheels
چرخ دنده ها
cog wheels
چرخ دنده ها
ribbed
دنده دار
grooved
دنده دار
gearwheels
چرخ دنده ها
pinioning
دنده هرزه گرد
four gear drive
گیربکس چهار دنده
magnetic gear shift
دسته دنده مغناطیسی
gear lever
دسته دنده اتومبیل
pinion
دنده هرزه گرد
gear stick
دسته دنده اتومبیل
gear
پوشش دنده دار
gear shift
دسته دنده اتومبیل
short ribs
گوشت با استخوان دنده
bevel gearing
گیربکس دنده مخروطی
quick change gearbox
جعبه دنده نورتون
reduction gear
چرخ دنده کاهنده
planetary gear
جعبه دنده خورشیدی
planetary gear
چرخ دنده سیارهای
rachet
ضامن چرخ دنده
controlled stick steering
دسته دنده خودکار
bevel gear drive
جعبه دنده مخروطی
bevel gear
چرخ دنده مخروطی
riblet
انتهای دنده گوسفند
pair of gears
زوج چرخ دنده
differential gear
دنده عقب اتومبیل
pinioning
چرخ دنده جناحی
eight speed gear drive
گیربکس هشت دنده
driving gear
چرخ دنده محرک
compasition gear
چرخ دنده مرکب
crown gear
چرخ دنده محدب
pinions
چرخ دنده جناحی
contact backlash
دنده کور تماس
pinions
دنده هرزه گرد
sawtooth wave
موج دنده ارهای
gearbox position
وضعیت جعبه دنده
spare ribs
گوشت دنده با استخوان
gear friction
اصطکاک چرخ دنده
get up on the wrong side of the bed
<idiom>
از دنده چپ بلند شدن
tumble gear
چرخ دنده واسطه
tricostate
سه دندهای دارای سه دنده
he broke his rib or something
دنده منده اش شکست
helical gear
چرخ دنده حلزونی
transmission oil
روغن جعبه دنده
transmission grease
گریس جعبه دنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com