English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English Persian
crop up <idiom> اتفاقی پدیدارشدن
Other Matches
to heave in sight پدیدارشدن
to chop out درسطح پدیدارشدن
to crop up or out درصطح پدیدارشدن
loom ازخلال ابریامه پدیدارشدن
loomed ازخلال ابریامه پدیدارشدن
looming ازخلال ابریامه پدیدارشدن
looms ازخلال ابریامه پدیدارشدن
to burst upon the view ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
adventitiouse اتفاقی
stochastical <adj.> اتفاقی
incidental <adj.> اتفاقی
chancy اتفاقی
chanciest اتفاقی
chancier اتفاقی
eventual اتفاقی
occasional اتفاقی
contingency اتفاقی
adventive اتفاقی
casuale اتفاقی
chanceful اتفاقی
contingent [accidental] <adj.> اتفاقی
coincidental <adj.> اتفاقی
casual [not planned] <adj.> اتفاقی
adventitious <adj.> اتفاقی
pick up <idiom> اتفاقی
stochastic <adj.> اتفاقی
accidentalism اتفاقی
flukey اتفاقی
extrinsic اتفاقی
even tual اتفاقی
contingencies اتفاقی
accidental <adj.> اتفاقی
haphazardly اتفاقی
random <adj.> اتفاقی
haphazard <adj.> اتفاقی
randomly اتفاقی
accidents اتفاقی
accident اتفاقی
casual اتفاقی
chances اتفاقی
chance اتفاقی
fortuitous <adj.> اتفاقی
chanced اتفاقی
fluky اتفاقی
episodic اتفاقی
chancing اتفاقی
episodical اتفاقی
casualness اتفاقی
stretch a point <idiom> اتفاقی پذیرفتن
come across <idiom> اتفاقی دیدن
windfall profits سود اتفاقی
windfall loss زیان اتفاقی
windfall gains منافع اتفاقی
randomly اتفاقی الکی
happenstance وقایع اتفاقی
stochatic procedures رویههای اتفاقی
stochastic process فرایند اتفاقی
by happenstance <adv.> بطور اتفاقی
incidentally <adv.> بطور اتفاقی
by chance <adv.> بطور اتفاقی
by a coincidence <adv.> بطور اتفاقی
by accident <adv.> بطور اتفاقی
at random <adv.> بطور اتفاقی
as it happens <adv.> بطور اتفاقی
by hazard <adv.> بطور اتفاقی
accidently <adv.> بطور اتفاقی
accidentally <adv.> بطور اتفاقی
coincidentally <adv.> بطور اتفاقی
fortuitously <adv.> بطور اتفاقی
random اتفاقی الکی
incidentals time زمان اتفاقی
incidental works کارهای اتفاقی
incidental memory حافظه اتفاقی
fortuitcus distortion اعوجاج اتفاقی
chromatic تصادفی اتفاقی
adventitiously بطور اتفاقی
accidental reinforcement تقویت اتفاقی
casual labour کارگر اتفاقی
contingent profit سود اتفاقی
contingent liability بدهی اتفاقی
circumstantial evidence اماره اتفاقی
fortuitcus fault نقص اتفاقی
accidentalness حالت اتفاقی
accidental war جنگ اتفاقی
fortuitousness اتفاقی بودن
incidental errors خطاهای اتفاقی
incidental expenses مخارج اتفاقی
accidental error خطای اتفاقی
incidental learning یادگیری اتفاقی
chars کار روزمزد و اتفاقی
chare کار روزمزد و اتفاقی
char کار روزمزد و اتفاقی
charring کار روزمزد و اتفاقی
accidental fall ضربه فنی اتفاقی
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
accidental sepcies گونه های اتفاقی
hazardous معاملات قماری اتفاقی
jitter حرکت نامنظم اتفاقی
to happen to somebody برای کسی اتفاقی [بد] افتادن
randomize بصورت اتفاقی یا تصادفی در اوردن
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
sideshows موضوع فرعی انحراف اتفاقی
sideshow موضوع فرعی انحراف اتفاقی
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
fortuitism اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
random بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
drop a hint <idiom> فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
randomly بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
fortuist کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
chance medley ادم کشی اتفاقی که باسوء قصدنبوده وغیرعمدی هم نبوده است
Can count on the fingers of one hand <idiom> رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست [اتفاق نادر و به دفعات محدود]
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
gold washing شستن طلائی [نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com