Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
dyad
اتم یامولکول یا عنصری که از دوواحد تشکیل شده است
Other Matches
fifo
که اولین عنصری که وارد صف میشود. اولین عنصری است که خوانده میشود
triads
سه عنصری
triad
سه عنصری
elemental
عنصری
scalar
ماتریس یک عنصری
tetrad
چهار عنصری
elementarism
عنصری نگری
elemental analysis
تجزیه عنصری
elemental analysis
فراکافت عنصری
[شیمی]
elemental analysis
آنالیز عنصری
[شیمی]
transmutation
تبدیل عنصری بعنصر دیگری
subscripted variable
عنصری در آرایه که با یک همراه معرفی میشود
service element
عنصری از نیروهای مسلح که در عملیات شرکت دارد
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
silicon
عنصری با خصوصیات نیمه هادی , به صورت کریستال برای تولید کنندگان IC
unpopulated
تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
bare board
تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
endomorphism
تشکیل
incorporation
تشکیل
endomorphy
تشکیل
entelechy
تشکیل
establishments
تشکیل
establishment
تشکیل
osteogenesis
تشکیل استخوان
fibrillation
تشکیل الیاف
tournament
تشکیل مسابقات
forms
تشکیل دادن
formation
صف ارایی تشکیل
form
تشکیل دادن
constitute
تشکیل دادن
constituting
تشکیل دادن
placentation
تشکیل جفت
constitutes
تشکیل دادن
constituted
تشکیل دادن
formed
تشکیل دادن
orogenesis
تشکیل کوه
argillaceous
تشکیل شده از رس
organize
تشکیل دادن
organizes
تشکیل دادن
organizing
تشکیل دادن
formation constant
ثابت تشکیل
ossification
تشکیل استخوان
hematopoiesis
تشکیل خون
heat of formation
گرمای تشکیل
organising
تشکیل دادن
flagellation
تشکیل تاژک
organisers
تشکیل دهنده
organizer
تشکیل دهنده
organizers
تشکیل دهنده
former
تشکیل دهنده
metamerism
تشکیل حلقهای
foetation
تشکیل جنین
organises
تشکیل دادن
gleization
تشکیل خاک رس
preformation
تشکیل قبلی
stratification
تشکیل چینه
stratification
تشکیل طبقات
strobilation
تشکیل رشته
to erect into
تشکیل دادن از
the house went into secret session
تشکیل داد
annulation
تشکیل حلقه
antidim
مایع ضد تشکیل مه
umbilication
تشکیل ناف
vacuolation
تشکیل حفره
antitrust
مخالف تشکیل
capital formation
تشکیل سرمایه
embryogen
تشکیل جنین
embryogeny
تشکیل جنین
formative
تشکیل دهنده
bonding
تشکیل پیوند
sacculation
تشکیل کیسه
enthalpy of formation
انتالپی تشکیل
tournaments
تشکیل مسابقات
siltation
تشکیل لجن
spermatogenesis
تشکیل نطفه
sporogenesis
تشکیل هاگ
sporogeny
تشکیل هاگ
syndicates
تشکیل اتحادیه دادن
bond formation energy
انرژی تشکیل پیوند
colonizes
تشکیل مستعمره دادن
convening
تشکیل جلسه دادن
fundametal
بنیادی تشکیل دهنده
colonizing
تشکیل مستعمره دادن
syndicate
تشکیل اتحادیه دادن
ossification
مرحله تشکیل استخوان
convene
تشکیل جلسه دادن
convened
تشکیل جلسه دادن
convenes
تشکیل جلسه دادن
syndicates
اتحادیه تشکیل دادن
chemical bonding
تشکیل پیوند شیمیایی
syndicate
اتحادیه تشکیل دادن
constitutive
تشکیل دهنده ساختمانی
deposit fund account
اعتبار تشکیل سرمایه
venues
محل تشکیل دادگاه
acidic
تشکیل دهندهء اسید
venue
محل تشکیل دادگاه
form
تشکیل دادن ساختن
formed
تشکیل دادن ساختن
entelechy
مرحله تشکیل وتحقق
epigenesis
تشکیل نطفه ازنو
forms
تشکیل دادن ساختن
constituents
سازه تشکیل دهنده
gangs
جمعیت تشکیل دادن
back bonding
تشکیل پیوند از پشت
force development
برنامه تشکیل یکانها
back bonding
تشکیل پیوند برگشتی
deposit fund account
حساب تشکیل سرمایه
constituent
جزء تشکیل دهنده
domestic capital formation
تشکیل سرمایه داخلی
constituents
جزء تشکیل دهنده
gang
جمعیت تشکیل دادن
federalization
تشکیل کشورهای متحد
colonized
تشکیل مستعمره دادن
preform
قبلا تشکیل دادن
unformed
تشکیل نشده ناساخت
stepwise formation constant
ثابت تشکیل مرحلهای
standard heat of formation
گرمای تشکیل استاندارد
pod
تشکیل نیام دادن
involucrum
تشکیل استخوان جدید
lymphopoiesis
تشکیل بافت لنفی
molar enthalpy of formation
انتالپی مولی تشکیل
rate of capital formation
نرخ تشکیل سرمایه
molar heat of formation
گرمای مولی تشکیل
overall formation constant
ثابت تشکیل کلی
nucleate
تشکیل هسته دادن
nucleus
هسته تشکیل دهنده
nuclei
هسته تشکیل دهنده
beds
تشکیل طبقه دادن
bed
تشکیل طبقه دادن
piedmont
تشکیل شده در کوهپایه
polygenic
دارای قوه تشکیل
constituent
سازه تشکیل دهنده
pods
تشکیل نیام دادن
haematogenesis
تشکیل خون تولیدخون
differentiates
دیفرانسیل تشکیل دادن
differentiate
دیفرانسیل تشکیل دادن
guard cell
گیاهی را تشکیل میدهند
colonised
تشکیل مستعمره دادن
colonises
تشکیل مستعمره دادن
oogenesis
تشکیل و تکامل تخم
vesiculation
تشکیل کیسه یا تاول
differentiating
دیفرانسیل تشکیل دادن
colonize
تشکیل مستعمره دادن
syndicator
تشکیل دهنده اتحادیه
to form a habit
تشکیل عادت دادن
colonising
تشکیل مستعمره دادن
troop program
برنامه تشکیل یکانها
vertebration
تشکیل ستون فقرات
alphabet
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
confedration of states
دولت جدیدی تشکیل نمیشود
constitutions
ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
alphabets
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
structual constituent
جزء تشکیل دهنده ساختمانی
humification
تشکیل خاک گیاه دار
strobilization
تشکیل رشته باریک شدگی
standard free energy of formation
انرژی ازاد تشکیل استاندارد
vocalize
تلفظ کردن تشکیل دادن
concretionary
تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
constitution
ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
self formed
خود بخود تشکیل شده
federate
تشکیل کشورهای متحد دادن
modularity
تشکیل شده از بخشهای تابعی
semicircles
نیم دایره تشکیل دادن
pockets
پاکت تشکیل کیسه در بدن
pocket
پاکت تشکیل کیسه در بدن
federates
تشکیل کشورهای متحد دادن
incorporator
تشکیل دهنده ترکیب کننده
federating
تشکیل کشورهای متحد دادن
semicircle
نیم دایره تشکیل دادن
federated
تشکیل کشورهای متحد دادن
podzolization
تشکیل خاک خاکستری یا سفید
circlets
تشکیل دایره کوچک دادن
circlet
تشکیل دایره کوچک دادن
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
cellular unit
هسته اصلی تشکیل دهنده یکان
to crust
[snow]
تشکیل دادن به پوسته سخت
[برف]
doublet
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
federating
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
box defence
تشکیل یک مربع برای دفاع ازدروازه
federates
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
stratification
تشکیل طبقات زمین چینه بندی
federate
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
doublets
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
frontogenesis
که نتیجه ان تشکیل ابر وبارندگی است
pyroclastic
تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
plain flap
فلپی که لایه فراربال را تشکیل میدهد
dyad
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
nodulation
تشکیل گره هایا غدههای ریز
thromboses
تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
self constituted
تشکیل شده بوسیله نفس خود
thrombosis
تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
shroud laid
تشکیل شده از چهار رشته چهاررشتهای
jack
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
jacks
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
m day force
نیروهای تشکیل شونده درهنگام بسیج
fasciculus
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
protagon
جسم فوسفوری که جزاصلی سفیده مخ را تشکیل میدهد
syenite
نوعی سنگ که پوسته زمین را تشکیل میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com