Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English
Persian
chargeable
اتهام پذیر
actionable
<adj.>
اتهام پذیر
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
اتهام پذیر
[حقوقی]
culpable
<adj.>
اتهام پذیر
[حقوقی]
indictable
<adj.>
اتهام پذیر
[حقوقی]
penal
<adj.>
اتهام پذیر
[حقوقی]
punishable
<adj.>
اتهام پذیر
[حقوقی]
Other Matches
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
accusation
اتهام
arraignment
اتهام
imputation
اتهام
delation
اتهام
information
اتهام
accusations
اتهام
indictments
اتهام
indictment
اتهام
inculpation
اتهام
on charge of
به اتهام
charge
اتهام
charges
اتهام
impeachment
اتهام
plaint
اتهام
plaints
اتهام
discharges
رفع اتهام
accusingly
بطریق اتهام
denunciation
اتهام شکایت
denunciation
اتهام نقض
denunciations
اتهام شکایت
denunciations
اتهام نقض
crimination
اتهام جنایت
quietus
رفع اتهام
charges
حمله اتهام
discharge
رفع اتهام
impeachable
قابل اتهام
recriminations
اتهام متقابل
recrimination
اتهام متقابل
charge
حمله اتهام
self accusation
اتهام به خود
crimination
اتهام بجنایت
imputatively
از راه اسناد یا اتهام
accusable
قابل اتهام متهم
indicement
اتهام بموجب ادعانامه
denunciatory
وابسته به بدگویی و اتهام
criminate
در معرض اتهام قرار دادن
allegation
[against somebody]
تهمت
[اتهام]
[در برابر کسی]
[ قانون]
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness
خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
incriminatory
تهمت امیز اتهام امیز
cleavable
رخ پذیر
solvable
حل پذیر
pi acceptor
پی پذیر
soluble
حل پذیر
pliable
خم پذیر
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
remediable
درمان پذیر
refutable
تکذیب پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
reducible
تقلیل پذیر
rotatable
چرخش پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
subduable
تسخیر پذیر
subjugable
تسخیر پذیر
proton acceptor
پرتون پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
regulable
تنظیم پذیر
remediable
چاره پذیر
spottable
لکه پذیر
semi solvable
نیم حل پذیر
sequacious
نصیحت پذیر
severable
تفکیک پذیر
shapeable
شکل پذیر
revocable
ابطال پذیر
resolvable
تفکیک پذیر
protractile
امتداد پذیر
superimposable
انطباق پذیر
spoilable
فساد پذیر
remediable
گزیر پذیر
stainable
لکه پذیر
sufferable
تحمل پذیر
fissionable
شکافت پذیر
fixable
ثبات پذیر
flexible cable
کابل خم پذیر
flxible
خمش پذیر
protean
شکل پذیر
fusible
گداز پذیر
gaugeable
پیمایش پذیر
generable
زایش پذیر
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
healable
درمان پذیر
improvable
بهبود پذیر
penetrable
رخنه پذیر
fissile
شکاف پذیر
figurable
شکل پذیر
fatiguable
خستگی پذیر
enumerable
شمارش پذیر
evadable
طفره پذیر
evitable
اجتناب پذیر
executable
انجام پذیر
executable
اجرا پذیر
exepandable
بسط پذیر
expandable
بسط پذیر
expansible
گسترش پذیر
expiable
کفاره پذیر
extendible
کشش پذیر
extensible
توسعه پذیر
fathomable
پیمایش پذیر
fatigable
خستگی پذیر
improvably
اصلاح پذیر
impressible
تاثیر پذیر
miscible
امتزاج پذیر
mutable
تغییر پذیر
fatig
خستگی پذیر
open cheque
چک انتقال پذیر
pacifiable
تسکین پذیر
partible
بخش پذیر
passible
فساد پذیر
perfectible
کمال پذیر
perturbable
اشوب پذیر
pervious
نفوذ پذیر
pilable
انحنا پذیر
placable
دلجویی پذیر
placative
تسکین پذیر
plunderable
چپاول پذیر
miscible
امیزش پذیر
maintainable
نگهداشت پذیر
magnetizable
مغناطیس پذیر
incompressible
تراکم نا پذیر
incondensable
ناچگال پذیر
increasable
افزایش پذیر
indemonstrable
اثبات نا پذیر
indocile
تعلیم نا پذیر
inexpugnable
شکست نا پذیر
inextensible
تمدید نا پذیر
inflamable
اشتعال پذیر
infusible
گداز نا پذیر
inoculable
تلقیح پذیر
irremeable
برگشت نا پذیر
irresoluble
تجیزیه نا پذیر
limitable
محدودیت پذیر
liquefiable
گداز پذیر
precipitable
تعلیق پذیر
susceptible of change
تغییر پذیر
makeable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
صورت پذیر
annullable
<adj.>
فسخ پذیر
callable
<adj.>
فسخ پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
فسخ پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
فسخ پذیر
rescindable
<adj.>
فسخ پذیر
voidable
<adj.>
فسخ پذیر
annullable
<adj.>
بطلان پذیر
callable
<adj.>
بطلان پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
بطلان پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
بطلان پذیر
rescindable
<adj.>
بطلان پذیر
dividable
[American E]
<adj.>
بخش پذیر
divisible
<adj.>
بخش پذیر
makable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
اجرا پذیر
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
terminable
<adj.>
بطلان پذیر
teachable
تعلیم پذیر
vanquishable
شکست پذیر
vicissitudinous
تحول پذیر
visitable
دیدار پذیر
voidable
<adj.>
بطلان پذیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
weariless
خستگی نا پذیر
lowest common denominator
مردم پذیر
lowest common denominators
مردم پذیر
stretchier
کشش پذیر
stretchier
فراخی پذیر
stretchiest
کشش پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com