English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (7 milliseconds)
English Persian
The car had no licence ( number ) plate . اتوموبیل بی نمره بود
Search result with all words
The police officer took down the car number . افسر پلیس نمره اتوموبیل را برداشت
Other Matches
Why should I buy a foreign car in preference to an Iranian car? چرا اتوموبیل ایرانی رابگذارم ویک اتوموبیل خارجی ( فرنگی ) بخرم ؟
motor cars اتوموبیل
motor car اتوموبیل
floorboard کف اتوموبیل
floorboards کف اتوموبیل
A private car. اتوموبیل شخصی
the car goes nice and fast اتوموبیل بد نمیرود
To back up the car . اتوموبیل راعقب زد
cycle car اتوموبیل دوچرخهای
To get into (ride in)a car . سوار اتوموبیل شدن
The car ran over mylegs. اتوموبیل از روی پایم رد شد
He was run over by a car. اتوموبیل اورازیر گرفت
To start (switch on ) the car (engine). اتوموبیل راروشن کردن
two seater اتوموبیل یا هواپیمای دو نفره
The car hasnt got enough pull for the uphI'll. اتوموبیل سر با لائی را نمی کشد
Our car was stuck in the اتوموبیل ما در گه گیر کرده بود
Signal a car to stop . علامت بده که یک اتوموبیل بایستد
It is a compact car. اتوموبیل جمع وجوری است
Her car brushed mine . She rammed my car . با اتو موبیل اش مالید به اتوموبیل من
Several cars collided. چندین اتوموبیل بهم خوردند
Dont stick your head out of the car window. سرت را از پنجره اتوموبیل درنیار
Let the car cool off. بگذار اتوموبیل یکقدری خنک بشود
WI'll you give the car a wash (wash – down) please. ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید
The car in front is obstructintg us. اتوموبیل جلویی به ما راه نمی دهد
This is a very solid car. این اتوموبیل خیلی محکم است
This car is of Iranian make (manufacture). این اتوموبیل ساخت ایران است
I intend to buy a car . خیال دارم یک ماشین ( اتوموبیل ) بخرم
This car is assembled in Iran. این اتوموبیل رادرایران سوار می کنند (مونتاژ )
This car is heavy on petrol ( gas ) . این اتوموبیل مصرف بنزینش زیاد است
This car can hold 6 persons comefortably. دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
pull over اتوموبیل را بکنار جاده راندن کنار زدن
The car engine doesnt run ( work ) . موتور اتوموبیل کارنمی کند ( از کار ؟ فتاده )
This car wI'll do beautifully . این اتوموبیل قشنگ بدرد مان می خورد
New and used cars are sold here . انواع اتوموبیل های نو وکهنه بفروش می رسد
He smuggled the car into England ( across the British frontier ) . اتوموبیل را قاچاقی وارد مرز انگلستان کرد
The car is now in perfect running order . اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
Car no. 6 is leading. اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
scored نمره
thread fineness نمره نخ
yarn count نمره نخ
t score نمره T
score نمره
scores نمره
marks نمره
mark نمره
numerals نمره
grades نمره
numeral نمره
grade نمره
sigma score نمره معیار
real score نمره واقعی
raw score نمره خام
percentile score نمره صدکی
main score نمره اصلی
stanine score نمره نه بخشی
unweighted score نمره غیروزنی
test score نمره ازمون
test value نمره ازمون
time score نمره زمانی
total score نمره کامل
true score نمره حقیقی
numbers نمره شمردن
weighted score نمره وزنی
lie score نمره دروغگویی
score نمره اوردن
grades نمره دادن
grading نمره گذاری
scoring نمره گذاری
numbering نمره زنی
accuracy score نمره دقت
additional score نمره اضافی
standard score نمره معیار
composite score نمره مرکب
conduct grade نمره انضباط
scored چوب خط نمره
scored نمره اوردن
scores چوب خط نمره
scores نمره اوردن
number نمره شمردن
number نمره دادن به
numbers نمره دادن به
graded نمره دار
grade نمره دادن
score چوب خط نمره
gain score نمره افزوده
evaluation score نمره ارزیابی
evaluation score نمره ازمایش
error score نمره خطا
grader نمره گذار
gross score نمره خام
ipsative score نمره نسبی
deviation score نمره انحراف
derived score نمره اشتقاقی
grade score نمره کلاسی
graphic score نمره نگارهای
transmuted score نمره تبدیل شده
point نمره درس پوان
scoring key کلید نمره گذاری
corrected score نمره اصلاح شده
conspect reliability پایایی نمره گذاران
configural scoring نمره گذاری طرحی
standardized score نمره بهنجار شده
differential scoring نمره گذاری افتراقی
subjective scoring نمره گذاری ذهنی
observed score نمره مشاهده شده
normalized score نمره هنجار شده
marks نمره گذاری کردن علامت
mark نمره گذاری کردن علامت
predicted score نمره پیش بینی شده
page صفحات را نمره گذاری کردن
telephone dial صفحه نمره گیر تلفن
paged صفحات را نمره گذاری کردن
pages صفحات را نمره گذاری کردن
I give you full marks for that . نمره ات بیست است ! ( آفرین و مرحبا )
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
mallet goal نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
The shoes are a size too big for my feet. کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
The two cars had a head –on collision. دو اتوموبیل شاخ به شاخ شدند ( تصادم از جلو)
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
yarn sorting دسته بندی نخ [بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
accession number نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
shake bottle بطری حاوی گویهای کوچک نمره دار برای تعیین شماره بازیگر بیلیارد
v ring تصویر شکاف درجه تفنگ روی خال سیاه هدف برای نمره دادن به تیراندازی
. The car is gathering momentum. اتوموبیل دارد دور بر می دارد
calling dial صفحه شماره گیر تلفن صفحه نمره گیر تلفن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com