Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (34 milliseconds)
English
Persian
aver
اثبات کردن تصدیق کردن
averred
اثبات کردن تصدیق کردن
averring
اثبات کردن تصدیق کردن
avers
اثبات کردن تصدیق کردن
Search result with all words
bear record to
تصدیق یا اثبات کردن
Other Matches
affirmations
تصدیق اثبات
affirmation
تصدیق اثبات
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalizing
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
affirmed
اثبات کردن تصریح کردن
affirming
اثبات کردن تصریح کردن
affirms
اثبات کردن تصریح کردن
admitting
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
proving
اثبات کردن
proves
اثبات کردن
prove
اثبات کردن
assert
اثبات کردن
asserted
اثبات کردن
corroborate
اثبات کردن
supporting
اثبات کردن
substantiated
اثبات کردن
corroborates
اثبات کردن
substantiates
اثبات کردن
substantiating
اثبات کردن
deraign
اثبات کردن
proved
اثبات کردن
asserts
اثبات کردن
prover
اثبات کردن
asserting
اثبات کردن
corroborated
اثبات کردن
affirm
اثبات کردن
demonstrated
اثبات کردن
substantiate
اثبات کردن
demonstrate
اثبات کردن
corroborating
اثبات کردن
demonstrates
اثبات کردن
demonstrating
اثبات کردن
vindicated
اثبات بیگناهی کردن
vindicates
اثبات بیگناهی کردن
to demonstrate a proposition
قضیهای را اثبات کردن
vindicating
اثبات بیگناهی کردن
vindicate
اثبات بیگناهی کردن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
refutes
اشتباه کسی را اثبات کردن
substantiates
با دلیل ومدرک اثبات کردن
refuted
اشتباه کسی را اثبات کردن
refute
اشتباه کسی را اثبات کردن
refuting
اشتباه کسی را اثبات کردن
substantiated
با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiate
با دلیل ومدرک اثبات کردن
evincibly
بطوریکه بتوان اثبات کردن
prove
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
substantiating
با دلیل ومدرک اثبات کردن
proved
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
proves
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
approving
تصدیق کردن تایید کردن
acknowledging
اعتراف کردن تصدیق کردن
confirms
تصدیق کردن تثبیت کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
approve
تصدیق کردن تایید کردن
confirm
تصدیق کردن تثبیت کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
admits
موافقت کردن تصدیق کردن
recognize
اعتراف کردن تصدیق کردن
approves
تصدیق کردن تایید کردن
acknowledges
اعتراف کردن تصدیق کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن
recognising
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognises
اعتراف کردن تصدیق کردن
homologate
تصدیق کردن تصویب کردن
admitting
موافقت کردن تصدیق کردن
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن
recognizing
اعتراف کردن تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
testifying
تصدیق کردن
acknowledge
تصدیق کردن
endorsed
تصدیق کردن
admit
تصدیق کردن
affirm
تصدیق کردن
testifies
تصدیق کردن
testify
تصدیق کردن
endorse
تصدیق کردن
rubber stamps
تصدیق کردن
ratifying
تصدیق کردن
allow
تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
certifies
تصدیق کردن
rubber-stamp
تصدیق کردن
certify
تصدیق کردن
realised
تصدیق کردن
rubber-stamped
تصدیق کردن
certifying
تصدیق کردن
realized
تصدیق کردن
rubber-stamps
تصدیق کردن
rubber stamp
تصدیق کردن
testified
تصدیق کردن
recognizing
تصدیق کردن
recognizes
تصدیق کردن
recognising
تصدیق کردن
recognises
تصدیق کردن
rubber-stamping
تصدیق کردن
realizing
تصدیق کردن
realizes
تصدیق کردن
realize
تصدیق کردن
authenticate
تصدیق کردن
authenticated
تصدیق کردن
authenticates
تصدیق کردن
authenticating
تصدیق کردن
concede
تصدیق کردن
conceded
تصدیق کردن
granted
تصدیق کردن
ratified
تصدیق کردن
ratifies
تصدیق کردن
ratify
تصدیق کردن
endorses
تصدیق کردن
grants
تصدیق کردن
endorsing
تصدیق کردن
realising
تصدیق کردن
set one's seal to
تصدیق کردن
conceding
تصدیق کردن
recognize
تصدیق کردن
indorsation
تصدیق کردن
realises
تصدیق کردن
concedes
تصدیق کردن
prejudging
تصدیق بلاتصور کردن
prejudges
تصدیق بلاتصور کردن
prejudged
تصدیق بلاتصور کردن
to give credit to
باورکردن تصدیق کردن
attest
تصدیق امضاء کردن
ackuowledge
تصدیق کردن شناختن
set one's seal to
مهر یا تصدیق کردن
attesting
تصدیق امضاء کردن
avouch
تصدیق یا اقرار کردن
attests
تصدیق امضاء کردن
attested
تصدیق امضاء کردن
prejudge
تصدیق بلاتصور کردن
attested
سوگند دادن تصدیق کردن
justifying
تصدیق کردن ذیحق دانستن
support
تکیه گاه تصدیق کردن
attesting
سوگند دادن تصدیق کردن
attests
سوگند دادن تصدیق کردن
attest
سوگند دادن تصدیق کردن
justify
تصدیق کردن ذیحق دانستن
assenting
رضایت دادن تصدیق کردن
assents
رضایت دادن تصدیق کردن
justifies
تصدیق کردن ذیحق دانستن
testifying
شهادت دادن تصدیق کردن
testifies
شهادت دادن تصدیق کردن
sanctifies
تصدیق کردن تخصیص دادن
attestation
امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
sanctify
تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctifying
تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
testified
شهادت دادن تصدیق کردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
testify
شهادت دادن تصدیق کردن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
assented
رضایت دادن تصدیق کردن
assent
رضایت دادن تصدیق کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmatory
کلمه اثبات عبارت اثبات
semaphore
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
location audit
تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
substantiation
اثبات
shows
اثبات
vindication
اثبات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com