English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
differential effects اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
Other Matches
maximum ordinate حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
trajectory scorer وسیله ارزیابی دقت و صحت مسیر سهمی گلوله
trajectory shift انحراف مسیر سهمی گلوله ازمسیر استانداد بالیستیکی
level point سطح دریا نقطه هم افق مسیر سهمی گلوله
standard condition شرایط استاندارد
standard temperature and pressure شرایط استاندارد
normal temperature and pressure شرایط استاندارد
ballistics of penetration شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
parabolic سهمی گون سهمی شکل
ieee سیستم استاندارد شبکه Token Ring که توسط IBM به صورت استاندارد بیان شده
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
documenting روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
document روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
documented روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
sensing تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
missed موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
misses موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
trend مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
trends مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
sabot کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
fire ball گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
frangible bullet گلوله غیر فلزی بی استحکام گلوله نرم
clue گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clues گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
ogive ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
international standards organization طرح شبکه استاندارد ISO که به صورت لایهای است و هر لایه کار مخصوصی دارد و به سیستمهای مختلف امکان ارتباط میدهد البته در صورتی که مط ابق با استاندارد باشند
extend گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extending گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extends گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
POSIX استاندارد که یک سری سرویس سیستم عامل را شامل میشود. نرم افزاری که با استاندارد DOSIX کار میکند و بین سخت افزارها ارسال میشود
PHIGS برنامه واسط استاندارد بین نرم افزار و آداپتور گرافیکی که از مجموعهای از دستورات استاندارد برای رسم و تغییر تصاویر دو بعدی و سه بعدی تشکیل شده است
dud منفجرنشدن گلوله گلوله ناپیدا
splinterproof ضدبسکهای گلوله ضد قطعات گلوله
velocity jump جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
source استاندارد IEEE , IBM وغیره IBM و غیر IBM نوع Taken Ring امکان استاندارد bridge می دهند تا داده را ردو بدل کنند
parabolas سهمی
styloid سهمی
sagittate سهمی
parabola سهمی
sagittal سهمی
parabolic سهمی وار
parabolic arch قوس سهمی
partial correlation همبستگی سهمی
partial rienforcement تقویت سهمی
partial variance پراکنش سهمی
sageittal suture درز سهمی
styloid process زائده سهمی
sagittal plane صفحه سهمی
parabolic arch طاق سهمی
parabolic mirror اینه سهمی وار
parabolic variation تغییرات سهمی شکل
partial regression equation معادلات رگرسیون سهمی
parabolic lens عدسی سهمی وار
to hold a share in a business در شرکتی سهمی داشتن
nominal value قیمت اسمی سهمی
partial pressure فشار جرئی یا سهمی
sagittary سهمی وابسته به تیر اندازی
sagittal وابسته به درز سهمی جمجمه
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
base of trajectory تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
nuclear stalemate گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
ex. dividend سهمی که پس از پرداخت سود آن فروخته شده
portion سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
portions سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
square base کف گلوله یا قسمت ته گلوله
paraboloid شکل سه بعدی حاصل ازدوران یک سهمی حول محورکانونی
side spray بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
vapor pressure فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
ODI واسط استاندارد معرفی شده توسط Novell برای کارت واسط شبکه که به کاربران امکان میدهد فقط یک درایور شبکه داشته باشند که با تمام کارتهای واسط شبکه کار میکند. استاندارد پیش از یک پروتکل را پشتیبانی میکند. مثل IPX و NetBEUI
term شرایط
the conditions شرایط ان
terming شرایط
termed شرایط
conditions شرایط
terms شرایط
lead collision course مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
angle of arrival زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
dis qualified فاقد شرایط
disadvantage شرایط نامساعد
disadvantages شرایط نامساعد
emergency conditions شرایط اضطراری
equilibrium conditions شرایط تعادل
boundary conditions شرایط حدی
sufficient conditions شرایط کافی
conditions of purchase شرایط خرید
standard conditions شرایط متعارفی
conditions of contract شرایط قرارداد
credit terms شرایط اعتبار
requirements of the credit شرایط اعتبار
eligible واجد شرایط
delivery terms شرایط تحویل
condition of readiness شرایط امادگی
necessary conditions شرایط لازم
conference terms شرایط کنفرانس
stability conditions شرایط ثبات
qualifies واجد شرایط
spring conditions شرایط بهاری
qualify واجد شرایط
boundary conditions شرایط مرزی
usual conditions شرایط معمول
existing circumstances شرایط موجود
terms of shipment شرایط حمل
implied terms شرایط تلویحی
liner terms شرایط خط کشتیرانی
competition conditions شرایط رقابت
standard temperature and pressure شرایط متعارفی
competitive conditions شرایط رقابت
normal temperature and pressure شرایط متعارفی
qualified واجد شرایط
mutual terms شرایط متقابل
conditions of (the) competition شرایط رقابت
marginal conditions شرایط نهائی
makings شرایط لازم
implied terms شرایط ضمنی
payment terms شرایط پرداخت
suitable conditions شرایط مناسب
shipping terms شرایط حمل
final cinditions شرایط پایانی
settlement terms شرایط تسویه
settlement terms شرایط پرداخت
final cinditions شرایط فینال
second order conditions شرایط ثانوی
initial condition شرایط اولیه
conditions of use شرایط کاربرد
bona fide واجد شرایط
qulifications واجد شرایط
qalified واجد شرایط
present conditions شرایط فعلی
given conditions شرایط معینه
given conditions شرایط معلوم
light conditions شرایط نور
plateau شرایط پایا
tight spot <idiom> شرایط سخت
ballistic conditions شرایط بالیستیکی
actude conditions شرایط حاد
qualifications شرایط لازم
actude conditions شرایط شدید
terms of payment شرایط پرداخت
terms of trade شرایط معامله
fair play شرایط برابر
requirements شرایط لازم
terms of trade شرایط مبادله
Russian roulette <idiom> شرایط پرخطر
plateaux شرایط پایا
plateaus شرایط پایا
ball game شرایط وضعیت
average conditions شرایط متوسط
average conditions شرایط عادی
terms and conditions ضوابط و شرایط
qualification واجد شرایط
ball games شرایط وضعیت
ambient conditions شرایط محیطی
adverse factors شرایط نامساعد
conditions شرایط اوضاع
admission requirements شرایط پذیرش
no bed of roses <idiom> شرایط سختوبد
qualification وضعیت شرایط
working conditions شرایط کار
tropical condition شرایط گرمسیری
second order conditions شرایط مرتبه دوم
qualify for واجد شرایط بودن
possessing the necessary qualifications واجد شرایط لازم
provisions of a contract شرایط قرار داد
meets مطابق شرایط بودن
feudatory تابع شرایط تیول
volcanism شرایط و خصوصیات اتشفشانی
entry group گروه واجد شرایط
meet مطابق شرایط بودن
qualificatory واجد شرایط کننده
support conditions شرایط تکیه گاهی
through the mill <idiom> تجربه شرایط مشکل
qualified واجد شرایط لازمه
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
quantified واجد شرایط شدن
quantifies واجد شرایط شدن
quantifying واجد شرایط شدن
investigation of foundation conditions تحقیق شرایط شالوده
unqualified فاقد شرایط لازم
qualified دارای شرایط لازم
tight squeeze <idiom> شرایط سخت تجاری
conditions مقررات و شرایط اسبدوانی
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
turn the tables <idiom> عوض کردن شرایط
make a difference <idiom> شرایط را عوض کردن
machining requirments شرایط براده برداری
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
ineligible فاقد شرایط لازم
quantify واجد شرایط شدن
ineligibility فقدان شرایط لازم
other things being equal اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
to impose conditions با شرایط سنگین بارکردن
conditions of sale شرایط اساسی معامله
bend شرایط خمیدگی زانویی
eligible واجد شرایط مطلوب
circumstance شرایط محیط اهمیت
size up <idiom> بسته به شرایط ،برانداز کردن
However difficult the circumstances [are] , ... هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
get in the swing of things <idiom> به شرایط جدید عادت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com