English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
rain prints اثرهای چکه باران
raindrop impressions اثرهای چکه باران
raindrop imprints اثرهای چکه باران
Other Matches
by-effects اثرهای جانبی
spillover effects اثرهای جانبی
adverse reactions اثرهای جانبی
byeffects اثرهای جانبی
secondary effects اثرهای جانبی
backward linkages اثرهای قهقرائی
side effects اثرهای جانبی
backward linkages اثرهای نشیب
rainstorm باد و باران باران شدید
rainstorms باد و باران باران شدید
rainsquall باد و باران باران شدید
rain باران
fine rain باران
hydrometeor باران
rains باران
rained باران
rainy پر باران
raining باران
rainwater اب باران
pluvian باران زا
drizzles نم نم باران
drizzling نم نم باران
pluvine باران زا
drizzle نم نم باران
rainless بی باران
pluvial باران زا
rain proof ضد باران
drizzled نم نم باران
rain water آب باران
rainfall index نمایه باران
pride of the morning مه یا باران بامداد
rainfall recorder باران نگار
udometer باران سنج
pluvial dendation باران ستردگی
fall out باران رادیواکتیو
rainfall area پهنه باران
catchment باران گیر
cyclonic rain باران چرخهای
dotterel مرغ باران
sand blast شن باران کردن
raintight باران ناپذیر
much rain باران بسیار
rainfall gauge باران سنج
rain gage باران سنج
pluviosity باران خیزی
pluviometry باران سنجی
mizzle باران ریز
sprinkled پوش باران
much rain باران زیاد
plenty of rain باران کافی
ombrology مبحث باران
ombrometer باران سنج
rain gauge باران سنج
orographic rain باران کوهزاد
pash باران شدید
killdeer مرغ باران
rainmaker باران ساز
rainmaking ایجاد باران
plenty of rain باران فراوان
fine rain باران ریز
pluviometer باران سنج
golden rain آتش باران
hydrometer باران سنج
hyetometer باران سنج
pluvimeter باران سنج
rain ga باران سنج
rainproof عایق باران
petrel مرغ باران
plover مرغ باران
sprinkles پوش باران
bombard گلوله باران
bombarded گلوله باران
bombards گلوله باران
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
rainstorm طوفان باران
rain shower باران شدید
sprinkle پوش باران
plovers مرغ باران
shower درشت باران
showered درشت باران
showering درشت باران
showers درشت باران
drizzle نرمه باران
drizzled نرمه باران
drizzles نرمه باران
drizzling نرمه باران
rainstorms طوفان باران
raindrop قطره باران
raindrops قطره باران
acid rain باران اسیدی
sleet برف و باران
to send down rain باران فرستادن
sleeted برف و باران
sleeting برف و باران
sleets برف و باران
blood rain باران سرخ
rain check بلیط باران
storm water overflow سرریز اب باران
bombardments گلوله باران
rain laden باران ساز
bombarding گلوله باران
bombardment گلوله باران
standard rain gage باران سنج معمولی
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
totalizer باران سنج دخیرهای
shell off گلوله باران کردن
stager گرگ باران دیده
intermittent rain بارش متناوب باران
rainproof مانع نفوذ باران
It was raining fast. باران تندی می آمد
It was raining hard. باران سختی می با رید
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
weatherbeaten باد و باران دیده
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
too much rain باران بیش از اندازه
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
rainsquall باران توام باتوفان
continuous rain بارش باران دائمی
monsoon باد و باران موسمی
slugs گلوله باران کردن
shoot تیر باران کردن
nimbus وندی به معنای باران زا
cannonade گلوله باران کردن
nimbuses وندی به معنای باران زا
rainstorm باران بوام باتوفان
typhoons توفان همراه با باران
typhoon توفان همراه با باران
monsoons باد و باران موسمی
rainfall ریزش باران بارنغگی
rainstorms باران بوام باتوفان
slugged گلوله باران کردن
slug گلوله باران کردن
impluvium حوض باران گیر
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
shoots تیر باران کردن
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
missile موشک باران کردن
missiles موشک باران کردن
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
pluviograph باران سنج خودکار
killdee یکجور مرغ باران
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
We were caught in the rain ( rainstorm) . وسط باران گیر کردیم
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
rainwash شسته شده بوسیله باران
rainwash شستشوی چیزی بوسیله باران
drizzly day روزی که باران سیرمی بارد
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
To stone someone . کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
impluvium [حوض باران گیر در روم باستان]
parkas نوعی کت برای محافظت از باد و باران
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
rain box صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
procellarian وابسته به جنس مرغ طوفان یا مرغ باران
bombing بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded بمباران کردن گلوله باران کردن
the rain pelted down باران شرق شرق باریدن
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com