Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
scald
اثر اب جوش برروی پوست
scalded
اثر اب جوش برروی پوست
scalding
اثر اب جوش برروی پوست
scalds
اثر اب جوش برروی پوست
Other Matches
endermic
انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
on
برروی
dermatological
مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
floating
متحرک برروی اب
dissimulate
برروی خودنیاوردن
dissimulates
برروی خودنیاوردن
dissimulating
برروی خودنیاوردن
dissimulated
برروی خودنیاوردن
mural
واقع برروی دیوار
murals
واقع برروی دیوار
she gave me a kiss
برروی من بوسه داد
axing
اسکی برروی موج
axed
اسکی برروی موج
axe
اسکی برروی موج
epigeal
روینده برروی زمین روخاکی
belly whopper
شیرجه شناگر برروی شکم
takeoff leg
پایی که فشار برروی ان است
edge set
فشار برروی لبههای اسکی
skins
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning
پوست کندن با پوست پوشاندن
plop
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
plopped
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
lighter aboard ship
حمل قایق وبار آن برروی کشتی
plopping
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
plops
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
contour strip cropping
کشت نواری برروی خطوط میزان
superimposition
قرار گیری برروی چیز دیگر
stay sail
بادبان نصب شده برروی دیرک
hauliers
حمل کننده محمولههای سنگین برروی جاده
cabinet prejection
نمایش اجسام برروی یک صفحه بوسیله تصاویر
haulier
حمل کننده محمولههای سنگین برروی جاده
die
توپی که درحال افتادن برروی زمین است
heliogravure
گراورسازی بوسیله نور برروی صفحه حساس
flotsam
کالاهایی که پس از غرق شدن کشتی برروی اب شناور است
flotsam and jetsam
کالایی که پس از غرق شدن کشتی برروی اب شناور است
slough
پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
sound frack
محل مخصوص ضبط صوت برروی حاشیه فیلم ناطق
lighter aboard ship
نحوه حمل سریع کالا که در آن دوبه و بار آن برروی کشتی قرار میگیرد
electromagnetic wave
موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
tegumnentum
پوست طبیعی پوست
peel
پوست انداختن پوست
peels
پوست انداختن پوست
yoke
جفت یا گروهی ازهدهای خواندن- نوشتن که به یکدیگر متصل هستند و برروی دو یا چند شیار نوار یادیسک مغناطیسی حرکت می کنند
real balance effect
اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
letterheads
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterhead
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
xerography
عکس برداری وکپی برداری ازترسیمات بوسیله اثرنور برروی کاغذ وغیره
xerographic
عکس برداری وکپی برداری ازترسیمات بوسیله اثرنور برروی کاغذ وغیره
deck cargo
بار روی عرشه کشتی بارگیری برروی عرشه
ptomaine
مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
reaganomics
اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
peel
پوست
integument
پوست
skinning
پوست
neurilemma or lema
پوست پی
skins
پوست
cortices
پوست
cortex
پوست
skinned
پوست
peltry
پوست
shale
پوست
goat
پوست بز
goats
پوست بز
parer
پوست کن
tegmen
پوست
crustal
پوست
cuticle
پوست
rinds
پوست
dermatalgia
پوست
rind
پوست
dermis
پوست
husks
پوست
hides
پوست
shell
پوست
peels
پوست
shells
پوست
skin
پوست
glume
پوست
shelling
پوست
flayer
پوست کن
peeling
پوست
hide
پوست
bark
پوست
barking
پوست
tunc
پوست
skinner
پوست کن
tegmentum
پوست
barked
پوست
goatskins
پوست بز
goatskin
پوست بز
encrustation
پوست
strippers
پوست کن
stripper
پوست کن
swanskin
پوست قو
scalp
پوست سر
hulls
پوست
barks
پوست
hull
پوست
encrustations
پوست
husk
پوست
skinless
بی پوست
calf skin
پوست گوساله
calfskin
پوست گوساله
cuticular
وابسته به پوست
cutis
پوست زیرین
peelers
پوست کننده
cuticular
پوست مانند
debark
پوست کندن از
parchmenty
پوست مانند
dermatozoa
انگلهای پوست
dermatosis
اماس پوست
dermatopathy
ناخوشی پوست
dermatology
پوست شناسی
dermoid
پوست مانند
dermatoid
پوست مانند
dermatography
شرح پوست
dermatographia
پوست نگاری
derm
زیر پوست
dermoid
شبیه پوست
sheep skin
پوست گوسفند
decorticate
پوست کندن از
broadtail
پوست بره
skins
پوست پوستی
chafe
پوست رفتگی
chafes
پوست رفتگی
beavers
پوست سگ ابی
chap
شکاف
[در پوست]
chafing
پوست رفتگی
chap
خشگی پوست
skin
پوست پوستی
onion skin
پوست پیاز
skinned
پوست پوستی
to strip something off
کندن
[پوست]
skinning
پوست پوستی
taxidermy
پوست ارایی
chap
ترک
[در پوست]
barky
پوست دار
corticate
پوست دار
corticated
پوست دار
bast
پوست درخت
blach hulled
سیاه پوست
picked
پوست کنده
aboveboard
پوست کنده
albinism
سفیدی پوست
alphosis
بیرنگی پوست
apple peel
پوست سیب
scarf skin
پوست برونی
hard shell
سخت پوست
malacodermous
نرم پوست
malicorium
پوست انار
melanic
سیاه پوست
melanotic
سیاه پوست
mesoderm
میان پوست
moleskin
پوست کورموش
molt
پوست اندازی
negress
زن سیاه پوست
skinner
پوست فروش
kipskin
دسته پوست
hardshell
سخت پوست
hulled
پوست کنده
husked
پوست کنده
hypodermis
پوست زیرین
slipe
پوست کندن از
in plain english
پوست کنده
skiver
پوست تراش
kid skin
پوست بزغاله
onionskin
پوست پیاز
oxhide
پوست گاو
pachydermatous
ستبر پوست
percutaneous
از راه پوست
periderm
پوست برونی
scalable
پوست کندنی
ross
پوست کندن
periderm
پوست اطراف
phyma
برامدگی پوست
pityriasis
شوره پوست
ross
پوست درخت
scscalable
پوست کندنی
shuck
پوست نخودوغیره
pachydermatous
پوست کلفت
pachydrmatous
پوست کلفت
papillose
مانندبرامدگی پوست
parachroma
بیرنگی پوست
skin effect
اثر پوست
parer
پوست تراش
peltmonger
پوست فروش
skin and bone
پوست واستخوان
rhytidome
پوست درخت
taxidermist
پوست ارا
dermoidal
شبیه پوست
dry bones
پوست واستخوان
ecdysis
پوست اندازی
ecdysis
پوست ریختن
ectorderm
برون پوست
Afrikaners
سفید پوست
Afrikaner
سفید پوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com