English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 62 (2 milliseconds)
English Persian
mining effect اثر انفجاری مین
Search result with all words
egg بمب انفجاری قوی که بوسیله هواپیماپرتاب میشود
chug صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugged صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugging صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugs صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
fireball گلوله انفجاری
fireballs گلوله انفجاری
shrapnel گلوله انفجاری
booby trap تله انفجاری
booby trap تله انفجاری کردن
booby-trap تله انفجاری
booby-trap تله انفجاری کردن
booby-trapped تله انفجاری
booby-trapped تله انفجاری کردن
booby-trapping تله انفجاری
booby-trapping تله انفجاری کردن
booby-traps تله انفجاری
booby-traps تله انفجاری کردن
bloom رشد انفجاری
bloomed رشد انفجاری
blooms رشد انفجاری
volcanic انفجاری
actuate به کارانداختن سیستم انفجاری مین
blasting fuse اتشباری انفجاری
blasting fuze ماسوره انفجاری
blasting gelatin ژلاتین انفجاری
blow out fuse فیوز انفجاری
detonating fuse فیوز انفجاری
boobytrapped mine مین تله انفجاری شده
brisance ضربه انفجاری
burst force نیروی انفجاری
bursting charge بار انفجاری
combination circuit مدار انفجاری مرکب
demolition belt کمربند انفجاری
destructor منفجر کننده عامل انفجاری
destructor چاشنی انفجاری
detonating cord فتیله انفجاری
eruptional انفجاری
eruptive انفجاری
explosive bolt سه راهی انفجاری
explosive bolt پیچ انفجاری
explosive forming شکل دادن انفجاری
explosive power توان انفجاری
explosive rivet پرچ انفجاری
explosive train فتیله انفجاری
explosive welding جوشکاری انفجاری
fire ball گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
first fire mixture خرج انفجاری یا چاشنی انفجاری سریع العمل چاشنی اولیه
forging burst اهنگری انفجاری
ignitor فتیله انفجاری
monroe effect اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
one hook مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
plaster charge خرج انفجاری افشان
primacord فتیله انفجاری
render safe بی اثرکردن مین یا وسایل انفجاری یا بمب
shrapnel shell گلوله انفجاری
sticky charge خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
sympathetic detonation انفجاری که دراثر انفجار مواد منفجره دیگررخ میدهد
trap mine مین تله انفجاری شده
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
weapon alpha نوعی خرج انفجاری عمقی موشکی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com