Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
real balance effect
اثر مانده واقعی
Search result with all words
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
Other Matches
cambridge equation
نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
absolute altimeter
ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
idle balance
مانده راکد مانده غیرفعال
hards
پس مانده کتان یاشاهدانه پس مانده
retort residue
ته مانده یا پس مانده قرع
rinsing
پس مانده ابکشی پس مانده
architecture proper
معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
lifelike
واقعی
veracious
واقعی
actual
واقعی
factual
واقعی
very
واقعی
factually
واقعی
objective
واقعی
objectives
واقعی
essential
واقعی
real
واقعی
essentials
واقعی
righted
واقعی
righting
واقعی
veritable
واقعی
positive
واقعی
card-carrying
واقعی
McCoy
واقعی
literal
واقعی
right
واقعی
concrete
: واقعی
actuals
واقعی
ex post saving
واقعی
unfeigned
واقعی
veridical
واقعی
ex post
واقعی
virtual
واقعی
true life
واقعی
real capital
سرمایه واقعی
matter-of-fact
بطور واقعی
matter of fact
بطور واقعی
real earnings
درامدهای واقعی
nominal
غیر واقعی
real income
درامد واقعی
real score
نمره واقعی
down to earth
حقیقی واقعی
real fluid
سیال واقعی
very
واقعی فعلی
real costs
هزینههای واقعی
actual expenses
مخارج واقعی
real memory
حافظه واقعی
real mode
حالت واقعی
real numbers
اعداد واقعی
insubstantial
غیر واقعی
down-to-earth
حقیقی واقعی
real assets
دارائیهای واقعی
real anxiety
اضطراب واقعی
incidental expenses
هزینههای واقعی
actual address
نشانی واقعی
actual argument
نشانوند واقعی
actual cost
هزینه واقعی
actual damage
خسارت واقعی
historical costs
هزینه واقعی
actual income
درامد واقعی
actual key
کلید واقعی
actual load
بار واقعی
actual loss
زیان واقعی
actual parameter
پارامتر واقعی
actual price
قیمت واقعی
actual saving
پس انداز واقعی
actual self
خود واقعی
actual velocity
سرعت واقعی
jisen
مبارزه واقعی
objective data
دادههای واقعی
objective value
ارزش واقعی
real address
آدرس واقعی
real wage
مزد واقعی
real value
ارزش واقعی
real storage
انباره واقعی
real sector
بخش واقعی
unrealistic
غیر واقعی
unrealistically
غیر واقعی
unreal
غیر واقعی
true north
شمال واقعی
life size
اندازه واقعی
life-size
اندازه واقعی
out of pocket expenses
هزینه واقعی
practical
واقعی کارازموده
practicals
واقعی کارازموده
actualize
واقعی کردن
put into effect
واقعی کردن
realised
واقعی کردن
true vertical
قائم واقعی
true slump
نشست واقعی
actualise
[British]
واقعی کردن
true power
توان واقعی
actualize
واقعی کردن
carry ineffect
واقعی کردن
implement
واقعی کردن
realises
واقعی کردن
true complement
مکمل واقعی
true complement
متمم واقعی
put into practice
واقعی کردن
bring into being
واقعی کردن
make a reality
واقعی کردن
never-never
غیر واقعی
fulfill
[American]
واقعی کردن
real
واقعی موجود
execute
واقعی کردن
carry out
واقعی کردن
airy-fairy
غیر واقعی
put ineffect
واقعی کردن
genuine
واقعی حقیقی
true form
فرم واقعی
accomplish
واقعی کردن
make something happen
واقعی کردن
never-never land
غیر واقعی
bring inbeing
واقعی کردن
realizing
واقعی کردن
realize
واقعی کردن
realizes
واقعی کردن
realized
واقعی کردن
true
واقعی حقیقی
truer
واقعی حقیقی
realising
واقعی کردن
put inpractice
واقعی کردن
truest
واقعی حقیقی
carry into effect
واقعی کردن
picking
پس مانده
offscourings
پس مانده
riffraff
ته مانده
leavings
ته مانده
weary
مانده
balance
مانده
heel
پس مانده
heels
پس مانده
fordone
مانده
refuses
پس مانده
leavings
پس مانده
loose end
ته مانده
refusing
پس مانده
refused
پس مانده
loose ends
ته مانده
played out
مانده
oversize materials rejects
مانده
refuse
پس مانده
knub
پس مانده
orts
پس مانده
balances
مانده
silt
ته مانده
residve
پس مانده
forworn
مانده
deposits
پس مانده
heel tap
ته مانده
tailing
پس مانده
leftover
پس مانده
remanent
پس مانده
remanence
مانده
leftovers
پس مانده
wearies
مانده
recrementitious
پس مانده
forwearied
مانده
residues
ته مانده
draff
پس مانده
dreg
پس مانده
residue
پس مانده
residue
مانده
tailling
پس مانده
residue
ته مانده
residues
پس مانده
residues
مانده
deposit
پس مانده
recrement
پس مانده
scum
پس مانده
scraps
ته مانده
fag ends
ته مانده
outworn
مانده
residual
مانده
residual
ته مانده
scrapping
ته مانده
scrapped
ته مانده
scrap
ته مانده
fag end
ته مانده
dross
پس مانده
remainder
مانده
wearying
مانده
wearied
مانده
real rate of interest
نرخ بهره واقعی
index of real wages
شاخص دستمزدهای واقعی
inesse
دارای هستی واقعی
actual velocity of ground water
سرعت واقعی اب زیرزمینی
home whistle
امتیاز واقعی یا فرضی
actual instruction
دستور العمل واقعی
actual investment
سرمایه گذاری واقعی
real investment
سرمایه گذاری واقعی
actual neurosis
روان رنجوری واقعی
no par
بدون ارزش واقعی
false
ساختگی غیر واقعی
pragmatize
واقعی نشان دادن
in the clouds
<idiom>
دور از زندگی واقعی
real purchasing power
قدرت خرید واقعی
real McCoy
<idiom>
چیز واقعی واصیل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com