Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English
Persian
interplay
اثر متقابل
interaction
اثر متقابل
inter play
اثر متقابل
Search result with all words
reciprocal
متقابل
reciprocal
عمل متقابل
reciprocal
متقابل معکوس
recrimination
اتهام متقابل
recrimination
تهمت متقابل
recriminations
اتهام متقابل
recriminations
تهمت متقابل
interaction
کنش متقابل
interaction
عمل متقابل
interaction
عکس العمل متقابل
mutual
متقابل
mutual
متقابل یا متقابله
cross reference
مراجعه متقابل
cross reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross reference
ارجاع متقابل
cross-reference
مراجعه متقابل
cross-reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference
ارجاع متقابل
cross-references
مراجعه متقابل
cross-references
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-references
ارجاع متقابل
unrequited
بدون تلافی یا عمل متقابل
interrelationship
رابطه متقابل
interrelationships
رابطه متقابل
cross check
بررسی متقابل
cross-check
بررسی متقابل
cross-checked
بررسی متقابل
cross-checking
بررسی متقابل
cross-checks
بررسی متقابل
interdependence
اتکاء متقابل
interdependence
وابستگی متقابل
opposed
متقابل
coupling
نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
internecine
کشتار متقابل قاتل
retaliation
عمل متقابل
retaliation
عکس العمل متقابل
reciprocity
عمل متقابل
opposing
متقابل
polar
متقابل
riposte
ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
riposte
ضربه متقابل زدن
riposted
ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
riposted
ضربه متقابل زدن
ripostes
ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
ripostes
ضربه متقابل زدن
riposting
ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
riposting
ضربه متقابل زدن
rebut
جواب متقابل دادن
rebuts
جواب متقابل دادن
rebutted
جواب متقابل دادن
rebutting
جواب متقابل دادن
counteract
عمل متقابل کردن
counteracted
عمل متقابل کردن
counteracting
عمل متقابل کردن
counteracts
عمل متقابل کردن
reciprocate
تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocated
تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocates
تلافی کردن عمل متقابل کردن
interactive
متقابل
proportional
متقابل یا هماهنگ
rebuttal
عمل متقابل پس زنی
rebuttals
عمل متقابل پس زنی
retort
جواب متقابل دادن
retort
جواب متقابل تلافی
retorts
جواب متقابل دادن
retorts
جواب متقابل تلافی
counter
ضربت متقابل
counter
متقابل
countered
ضربت متقابل
countered
متقابل
countering
ضربت متقابل
countering
متقابل
albin counter gambit
گامبی متقابل البین در گامبی وزیر شطرنج
antitype
نوع متقابل
back pressure
فشار متقابل
benoni counter gambit
گامبی متقابل بنونی
blamenfeld counter gambit
گامبی متقابل بلومنفند دردفاع بنونی
centre counter defence
دفاع متقابل مرکزی
coefficient of mutual induction
ضریب القای متقابل
companion part
لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
compensation trading
داد و ستد متقابل
conversion transconductance
رسانایی متقابل وارون
correspounding
متقابل
cosmopolitanism
سیستم " جهان وطنی " اعتقاد به لزوم حسن تفاهم واحترام متقابل بین کلیه ملل واقوام عالم
counter propaganda
تبلیغ متقابل
counter attraction
کشش متقابل
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
counter claim
دعوی متقابل
counter credit
اعتبار متقابل
counter current
جریان متقابل
counter current principle
اصول جریان متقابل
counter fire
اتش متقابل
counter gambit
گامبی متقابل
counter memorial
یادداشت متقابل اخطار متقابل
counter offensive
پدافند متقابل
counter offensive
حمله متقابل
counter offer
پیشنهاد متقابل
counter offer
عرضه متقابل
counter purchase
خرید متقابل
counter purchase
داد وستد متقابل
Other Matches
counteroffensive
تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
mutual inductance
اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
warsaw treaty
پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
interactional
متقابل
reciprocative
متقابل
counterbid
پیشنهاد متقابل
counterclaim
دعوای متقابل
counterclaim
ادعای متقابل
counterclaim
دعوی متقابل
countermine
توط ئه متقابل
countermeasure
اقدام متقابل
countermeasures
اقدامات متقابل
counterpoise
سیم متقابل
counterpoise
وزنه متقابل
counterpawn
پیاده متقابل
counterattack
حمله متقابل
reciprocal trading
مبادله متقابل
counter trade
تجارت متقابل
counter transference
انتقال متقابل
counteraction
اقدام متقابل
counterrevolution
انقلاب متقابل
countervailing credit
اعتبار متقابل
intervisibility
دید متقابل
iteraction
عمل متقابل
logrolling
همکاری متقابل
m
القاگری متقابل
mutual assistance
کمک متقابل
mutual characteristic
مشخصه متقابل
transfer characteristic
مشخصه متقابل
mutual consistency
سازگاری متقابل
mutual energy
انرژی متقابل
mutual inductance
القاگری متقابل
mutual relationship
رابطه متقابل
mutual terms
شرایط متقابل
opposite phase
فاز متقابل
reciprocation
عمل متقابل
set off
دعوی متقابل
transinformation
اگاهی متقابل
counter-measure
اقدام متقابل
interrelation
رابطه متقابل
interdependency
اتکاء متقابل
counterwork
عمل متقابل
cross action
دعوی متقابل
cross bill
شکایت متقابل
cross feed
خورد متقابل
cross index
شاخص متقابل
cross purpose
قصد متقابل
crossecheck
بررسی متقابل
crosstalk
مکالمه متقابل
eclipsed form
شکل متقابل
mutual induction
القای متقابل
grid anode transconductance
رسانایی متقابل
mutual conductance
رسانایی متقابل
transconductance
رسانایی متقابل
harmonic mean
اعداد متقابل
interaction curve
خم کنش متقابل
intercorrelation
همبستگی متقابل
counter-measures
اقدام متقابل
differential field winding
سیمپیچ اهنربایی متقابل
crossfertilize
لقاح متقابل کردن
cross reference table
جدول ارجاع متقابل
cross magnetizing
میدان مغناطیسی متقابل
greco counter gambit
گامبی متقابل گرکو
visual interaction
کنش متقابل بصری
scandinavian defence
دفاع متقابل مرکزی
repost
ضربه متقابل زدن
intervisibility
قابلیت دید متقابل
social interaction
کنش متقابل اجتماعی
intract
عمل متقابل کردن
cross fire
اتش گلوله متقابل
counterattack
حمله متقابل کردن
counterplay
بازی شطرنج متقابل
countercheck
سرزنش وتوبیخ متقابل
mutual exclusion
ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
opposed piston engine
موتور پیستون روبرو متقابل
queen's pawn counter gambit
گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
countermine
با دسیسه متقابل خنثی کردن
end centered unit cell
سلول واحد دو وجهی متقابل پر
counteractive
خنثی کننده دارای عمل متقابل
simultaneous foul
خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
staunton defence
دفاع استاونتن در گامبی متقابل بنونی
countermeasures
اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
subcontrary
مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
cross fertile
اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
countermeasures
پیش گیریهای متقابل اقدامات کنترلی
subcontrariety
رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
counterpose
درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
falkbeer counter gambit
گامبی متقابل فالکبیر درگامبی شاه شطرنج
eastern european mutual assisstance trea
پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
counter thrust variation
واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
input output analysis
تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
information hiding
یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
cross action
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
two way telephone equipment
تجهیزات مکالمه متقابل تاسیسات مکالمه تلفنی
counter riposte
حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
cross fertilization
لقاح دو سلول جنسی متفاوت لقاح متقابل
repost
ضربت متقابل و تند پاسخ تند و اماده
counterplot
دسیسه دربرابر دسیسه توط ئه متقابل
recipocal milling
فرزکاری متقابل فرزکاری دوجانبه فرزکاری معکوس
flat twin engine
موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com