Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
Search result with all words
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
deposit
کنار گذاشتن
deposit
به حساب بانک گذاشتن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
کنار گذاشتن
deposits
به حساب بانک گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
file
صف درپرونده گذاشتن
filed
صف درپرونده گذاشتن
shelf
در تاقچه گذاشتن
shelf
کنار گذاشتن
scale
مقیاس گذاشتن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
give
بمعرض نمایش گذاشتن
gives
بمعرض نمایش گذاشتن
giving
بمعرض نمایش گذاشتن
put
گذاشتن
puts
گذاشتن
putting
گذاشتن
cut
عبور کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
seal
صحه گذاشتن
seals
صحه گذاشتن
leave
گذاشتن
leave
به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
leaving
گذاشتن
leaving
به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
prime
چاشنی گذاشتن
primed
چاشنی گذاشتن
primes
چاشنی گذاشتن
cup
فنجان گذاشتن
cupped
فنجان گذاشتن
cups
فنجان گذاشتن
reserve
کنار گذاشتن
reserves
کنار گذاشتن
reserving
کنار گذاشتن
trust
امانت گذاشتن
trust
ودیعه گذاشتن
trusted
امانت گذاشتن
trusted
ودیعه گذاشتن
trusts
امانت گذاشتن
trusts
ودیعه گذاشتن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
overlay
جای گذاشتن
overlaying
جای گذاشتن
overlays
جای گذاشتن
rate
نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
rates
نرخ بستن بر بها گذاشتن بر
ground
کار گذاشتن یا مستقرکردن
credit
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
mislaid
جا گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
washout
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
washouts
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
debit
در ستون بدهی گذاشتن
debit
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited
در ستون بدهی گذاشتن
debited
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting
در ستون بدهی گذاشتن
debiting
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
در ستون بدهی گذاشتن
debits
به حساب بدهی کسی گذاشتن
space
فاصله گذاشتن
spaces
فاصله گذاشتن
price
قیمت گذاشتن
prices
قیمت گذاشتن
antedate
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
envelop
درلفاف گذاشتن
enveloped
درلفاف گذاشتن
enveloping
درلفاف گذاشتن
envelops
درلفاف گذاشتن
place
گذاشتن
places
گذاشتن
placing
گذاشتن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
chop
کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
chopped
کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
strip
حذف داده کنترل از پیام دریافتی و باقی گذاشتن اطلاعات مربوطه
drop
پشت سر گذاشتن حریف دو
dropped
پشت سر گذاشتن حریف دو
dropping
پشت سر گذاشتن حریف دو
drops
پشت سر گذاشتن حریف دو
Other Matches
make an impression
تاثیر گذاشتن
counteracted
متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteract
متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracting
متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracts
متقابلا" تاثیر گذاشتن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
to impinge on something
تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
placements
گذاشتن
placement
گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
lay
گذاشتن
to trample on
گذاشتن
lays
گذاشتن
load
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
lets
گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
letting
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
run home
جا گذاشتن
let
گذاشتن
loads
گذاشتن
dot
نقطه گذاشتن
badgering
:سربسر گذاشتن
to invent stories
صفحه گذاشتن
dotting
نقطه گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
trig
علامت گذاشتن
badger
:سربسر گذاشتن
embed
کار گذاشتن
embark
درکشتی گذاشتن
badgers
:سربسر گذاشتن
to spin yarns
صفحه گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
underpricing
کم قیمت گذاشتن
expose
بی پناه گذاشتن
respect
احترام گذاشتن به
Welsh
کلاه گذاشتن
undercharge
کم خرج گذاشتن در
badgered
:سربسر گذاشتن
over run
زیر پا گذاشتن
overtop
عقب گذاشتن
oviposit
تخم گذاشتن
underact
از کار کم گذاشتن
welt
مغزی گذاشتن
welts
مغزی گذاشتن
to stand sentinel
نگهبان گذاشتن در
respects
احترام گذاشتن به
stipulation
شرط گذاشتن
pigged
بچه گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposes
پیش هم گذاشتن
juxtaposes
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposing
پیش هم گذاشتن
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
plight
گرو گذاشتن
regulater
قاعده گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
earmarks
کنار گذاشتن
to take in a reef
بادبان را تو گذاشتن
to take ship
درکشتی گذاشتن
juxtapose
پیش هم گذاشتن
depositing
به امانت گذاشتن
marks
علامت گذاشتن
mark
علامت گذاشتن
put aside
کنار گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
invest
سرمایه گذاشتن
invested
سرمایه گذاشتن
investing
سرمایه گذاشتن
invests
سرمایه گذاشتن
trepass
پافرا گذاشتن
pignus
گرو گذاشتن
to set by
کنار گذاشتن
embarks
درکشتی گذاشتن
putting a condition
شرط گذاشتن
put up to auction
به مزایده گذاشتن
cloister
درصومعه گذاشتن
cloisters
درصومعه گذاشتن
put out to interest
به بهره گذاشتن
put on rudder
سکان گذاشتن
embarked
درکشتی گذاشتن
embarking
درکشتی گذاشتن
earmark
کنار گذاشتن
incase etc
در جعبه گذاشتن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
hand down
به ارث گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
fix
کار گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
put in pledge
گرو گذاشتن
high tender
به مزایده گذاشتن
hold in respect
احترام گذاشتن به
hypothecate
گرو گذاشتن
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
impignorate
گرو گذاشتن
impignorate
رهن گذاشتن
impawn
گرو گذاشتن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
imbark
در کشتی گذاشتن
hypothecate
به رهن گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
cleck
تخم گذاشتن
coop
درقید گذاشتن
cupel
در بوته گذاشتن
cuple
در بوته گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
dew ret
زیرشبنم گذاشتن
enshrine
درزیارتگاه گذاشتن
enframe
درقاب گذاشتن
encradle
درگهواره گذاشتن
bilk
گذاشتن از پرداخت
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
begueath
به ارث گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
emplace
کار گذاشتن
give as a pledge
گرو گذاشتن
split hairs
<idiom>
فرق گذاشتن
four horsemen
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
set (someone) up
<idiom>
یه جای گذاشتن
flyblow
تخم گذاشتن
put in (time)
<idiom>
وقت گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
enchase
در نگین گذاشتن
incase etc
در لفاف گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
point
نوک گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
suspend
مسکوت گذاشتن
suspending
مسکوت گذاشتن
suspends
مسکوت گذاشتن
lagvt
سرپوش گذاشتن
install
کار گذاشتن
installing
کار گذاشتن
installs
کار گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
lay away
کنار گذاشتن
salve
ضماد گذاشتن
line out
با خط علامت گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
mouthed
در دهان گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
mouths
در دهان گذاشتن
strand
تنها گذاشتن
strands
تنها گذاشتن
hang up
معوق گذاشتن
hang-up
معوق گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
welch
کلاه گذاشتن
inshrine
درمزار گذاشتن
lacevi
یراق گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
intube
در لوله گذاشتن
shutter
پرده گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com