English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
turning effect اثر گردش
Search result with all words
walk گردش کننده راه رونده
walk گردش کردن پیاده رفتن
walk گردش پیاده گردشگاه
walked گردش کننده راه رونده
walked گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش پیاده گردشگاه
walks گردش کننده راه رونده
walks گردش کردن پیاده رفتن
walks گردش پیاده گردشگاه
circulation گردش
circulation مسیر گردش
circulations گردش
circulations مسیر گردش
period گردش
periods گردش
turnover گردش معاملات
turnover گردش
trip سفر کردن گردش کردن
trip گردش
tripped سفر کردن گردش کردن
tripped گردش
trips سفر کردن گردش کردن
trips گردش
flow گردش
flowed گردش
flows گردش
circuit گردش
circuit مسیر گردش
circuits گردش
circuits مسیر گردش
gyroscope گردش بین
gyroscope گردش نما ژیروسکوپ
gyroscopes گردش بین
gyroscopes گردش نما ژیروسکوپ
canter گردش
cantered گردش
cantering گردش
canters گردش
travel گردش
traveled گردش
travels گردش
clockwise درجهت گردش عقربههای ساعت
clockwise مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
clockwise مطابق گردش عقربههای ساعت راستگرد
velocities سرعت گردش پول
velocity سرعت گردش پول
progress گردش
progressed گردش
progresses گردش
progressing گردش
turn گردش
turns گردش
circulate گردش کردن
circulate به گردش در اوردن
circulated گردش کردن
circulated به گردش در اوردن
circulates گردش کردن
circulates به گردش در اوردن
English گردش فرفرهای گوی بیلیارد
perambulation گردش
wrest گردش
wrested گردش
wresting گردش
wrests گردش
gyration گردش
gyrations گردش
working capital سرمایه در گردش
riding گردش و مسافرت لنگر گاه
swing قطردوران قطر گردش
swings قطردوران قطر گردش
passageway غلام گردش
passageways غلام گردش
ride گردش سواره
rides گردش سواره
slew گردش سریع توپ
slew گردش تحت زاویه 09 درجه
operation گردش
operation گردش جنبش
excursion گردش
excursion گردش بیرون شهر
excursions گردش
excursions گردش بیرون شهر
movement گردش
movement گردش جابجا کردن تحرک
picnic گردش دسته جمعی
picnicked گردش دسته جمعی
picnics گردش دسته جمعی
torque کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
currencies پول در گردش و قانونی
currency پول در گردش و قانونی
meander گردش
meandered گردش
meandering گردش
meanders گردش
revolution گردش
revolutions گردش
rev گردش
revs گردش
revved گردش
revving گردش
Other Matches
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
rotation گردش
water circulation گردش اب
counterclockwise rotation گردش به چپ
traversed گردش
traverse گردش
on the rove در گردش
circumrotation گردش
cycles گردش
nutation گردش
flowine خط گردش
flowline خط گردش
maeander گردش
left handed rotation گردش به چپ
itineration گردش
jaunt گردش
jaunts گردش
twirl گردش
twirled گردش
twirling گردش
twirls گردش
itineracy گردش
run گردش
paseo گردش
race گردش
raced گردش
cycled گردش
cycle گردش
stroll گردش
strolled گردش
strolls گردش
races گردش
runs گردش
hiking گردش
promenade گردش
ambulation گردش
promenades گردش
walking گردش
hiked گردش
traversing گردش
traverses گردش
hikes گردش
hike گردش
anticlockwise rotation گردش به چپ
cash flow گردش وجوه
flow of income گردش درامد
fractional rotation گردش کسری
circulation of money گردش پول
flow of production گردش تولید
go for a walk گردش رفتن
wheels گردش ناو
angle of rotation زاویه گردش
wheeling گردش ناو
budget cycle گردش بودجه
gyre گردش دایره
flow of information گردش اطلاعات
flow of expenditure گردش هزینه
cycle of the room گردش ماه
capital turnover گردش سرمایه
control flow گردش کنترل
continous running گردش دائمی
continous cycle گردش دائمی
clockwise rotation گردش براست
clockwise rotation گردش به راست
circulationg air هوای در گردش
circulation capital سرمایه در گردش
circulative گردش کننده
cycle of water گردش اب در طبیعت
daily round گردش روزانه
flow direction جهت گردش
field trip گردش علمی
eyre گردش دورانی
excursionist گردش کننده
cooling water circulation گردش اب سرد
cash flows وجوه در گردش
circulating asset دارایی در گردش
excurse گردش کردن
circulating capital سرمایه در گردش
data flow گردش داده ها
currency circulation گردش پول
gyringly گردش کنان
volume of sales گردش معاملات
train ride گردش با قطار
turn-over گردش معاملات
sales {pl} گردش معاملات
speed of rotation گردش بر دقیقه
rotational speed گردش بر دقیقه
number of revolutions گردش بر دقیقه
rev گردش بر دقیقه
rpm گردش بر دقیقه
revs per minute گردش بر دقیقه
revolutions per minute گردش بر دقیقه
rotation in a clockwise direction گردش به راست
river trip گردش رودخانه ای
walkabouts گردش پیاده
revolving fund اعتبار در گردش
rate of turn میزان گردش
raceway حلقه گردش
promenader گردش کننده
program flow گردش برنامه
pleasure ground گردش گاه
trading capital سرمایه در گردش
operating capital سرمایه در گردش
nyuctitropism گردش برگ در شب
negative caster گردش معکوس
movableness گردش دار
money in circulation پول در گردش
itinerate گردش کردن
itinerancy در بدری گردش
right handed rotation گردش به راست
round robin با گردش نوبت
walkabout گردش پیاده
rpm گردش در دقیقه
turning circle دایره گردش
turnaround time زمان گردش
to make an excursion به گردش رفتن
to make an excursion گردش کردن
to take a stroll گردش کردن
to go for a stroll گردش کردن
to be in a whirl گردش کردن
the turn of a wheel گردش چرخ
take a walk گردش کردن
sashay گردش سفر
hydraulic cycle گردش اب در طبیعت
cycled دوره گردش
cycles دوره گردش
perambulates گردش کردن در
rambling گردش کننده
perambulating گردش کردن در
rolled چرخش گردش
revolve گردش کردن
rotation گردش مشاغل
roll چرخش گردش
cycle دوره گردش
to go for a walk گردش رفتن
peripatetic گردش کننده
gander : گردش کردن
rolls چرخش گردش
bloodstream رگ گردش خون
bloodstreams رگ گردش خون
perambulate گردش کردن در
perambulated گردش کردن در
roams گردش کردن
rotation گردش روتاسیون
revolved گردش کردن
roam گردش کردن
promenade گردش رفتن
wheel گردش ناو
ganders : گردش کردن
promenades گردش کردن
promenade گردش کردن
revolves گردش کردن
roaming گردش کردن
rove گردش کردن
roved گردش کردن
roves گردش کردن
roamed گردش کردن
promenades گردش رفتن
the town گردش وسیاخت درشهر
take me for for a walk مرابه گردش ببرید
ramblingly درحال گردش یاولگردی
solisequous تابع گردش افتاب
rotational دوران گردش بدور
turn table سینی گردش درسمت
quinquagenary پنجاهمین سال گردش
peristrephic گرداننده موجب گردش
to head off عازم شدن [گردش]
to set out عازم شدن [گردش]
No left [right] turn! گردش به چپ [راست] ممنوع!
to take a walk گردش کردن یا رفتن
turnover tax مالیات بر گردش کالا
velocity of money circulation سرعت گردش پول
run around <idiom> گردش درمناطق مختلف
spinning چرخش [گردش] [دوران ]
corridors غلام گردش راهرو
electron orbit مدار گردش الکترون
rotation دوران گردش بدور
crush room گردش گاه بازیگرخانه
dataflow diagram نمودار گردش داده
income velocity سرعت گردش پول
whirls چرخیدن گردش سریع
sauntering پرسه زدن گردش
sauntered پرسه زدن گردش
saunter پرسه زدن گردش
excursionist گردش رونده سیاح
code walk through گردش درطول برنامه
saunters پرسه زدن گردش
flowchart نمودار گردش کار
corridor غلام گردش راهرو
outing گردش بیرون شهر
outings گردش بیرون شهر
cavalcades سواری گردش سواره
circulatory system دستگاه گردش خون
money stock حجم پول در گردش
move of a planet گردش یا حرکت سیاره
itineration وعظ بطریق گردش
whirl چرخیدن گردش سریع
circumvolution گردش حرکت پیچاپیچ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com