English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
give someone the green light <idiom> اجازه ادامه به کار رادادن
Other Matches
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
snapping باخشونت حکمی رادادن
snaps باخشونت حکمی رادادن
snapped باخشونت حکمی رادادن
snap باخشونت حکمی رادادن
to stand treat هزینه مهمانی یا سواری رادادن
To take the salute. جواب سلام ( نظامی ) رادادن
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
flat برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
continuation line خط ادامه
continuance ادامه
continuation ادامه
going on ادامه
resumption ادامه
hold good <idiom> ادامه دادن
keep up <idiom> ادامه دادن
keep on ادامه دادن
further ادامه دادن
hold on ادامه دادن
take up ادامه دادن
run on ادامه دادن
bring on ادامه دادن
to carry on ادامه دادن
furthers ادامه دادن
to drag on or out ادامه دادن
to take up ادامه دادن
extend ادامه دادن
extending ادامه دادن
furthered ادامه دادن
furthering ادامه دادن
extends ادامه دادن
to keep on ادامه دادن
to run on ادامه داشتن
over run ادامه به کاردادن
go along <idiom> ادامه دادن
go on <idiom> ادامه دادن
hang on <idiom> ادامه دادن
continuable قابل ادامه
continuative ادامه دهنده
discontinuation عدم ادامه
discontinuance عدم ادامه
continue statement حکم ادامه
discontinuing ادامه ندادن
discontinues ادامه ندادن
discontinued ادامه ندادن
discontinue ادامه ندادن
reopens ادامه دادن
reopening ادامه دادن
reopened ادامه دادن
reopen ادامه دادن
keeps ادامه دادن
keep ادامه دادن
continuation card کارت ادامه
carry on ادامه دادن
continues ادامه دادن
continue ادامه دادن
for a continuance برای ادامه
continuant ادامه دهنده
to follow ادامه دادن
carry-on ادامه دادن
to continue ادامه دادن
duration مدت ادامه
thwarted ادامه دادن یا کشیدن
dash مسیری را ادامه دادن
dashes مسیری را ادامه دادن
continuator ادامه دهنده مستمر
dashed مسیری را ادامه دادن
tracks ادامه گوی در مسیربولینگ
track ادامه گوی در مسیربولینگ
inability to box ناتوان از ادامه دادن
go head ادامه بدهید بفرماید
live on بزندگی ادامه دادن
tracked ادامه گوی در مسیربولینگ
detainer حکم ادامه توقیف
dwell at به تیراندازی ادامه دادن
dwell at اتش را ادامه دادن
thwart ادامه دادن یا کشیدن
follow-throughs ادامه حرکت پس از ضربه
fall behind <idiom> درمانده از ادامه راه
sustaining نگهدارنده ادامه دهنده
bide بکاری ادامه دادن
continuation عمل ادامه دادن
to set on با زور ادامه دادن
to press ahead with با زور ادامه دادن
contd مخفف ادامه یافته
shorthanded ادامه با بازیگر کمتر
follow-through ادامه حرکت پس از ضربه
time in ادامه بازی پس از توقف
viability امکان ادامه حیات
transattack period مدت ادامه تک اتمی
discounting match ادامه ندادن به مسابقه کشتی
go on سخن خود را ادامه دهید
robustly که کار را پس از خطا ادامه میدهد
Gothic Survival [ادامه عنصر سبک گوتیک]
robust که کار را پس از خطا ادامه میدهد
Keep moving! ادامه بده [بدهید ] به راه!
maintains ابقا کردن ادامه دادن
maintain ابقا کردن ادامه دادن
maintained ابقا کردن ادامه دادن
hang on ادامه دادن دوام داشتن
extrapolation ادامه روند تعمیم دهی
viability قدرت ادامه زندگی پس از تولد
topspin ادامه حرکت چرخش توپ
touch in goal line ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
extrapolations ادامه روند تعمیم دهی
maintrain ادامه دادن عقیده داشتن
keep up with <idiom> به شکل قبل ادامه دادن
resuming چکیده کلام ادامه یافتن
border break ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
resumes چکیده کلام ادامه یافتن
i took up where he left از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
resumed چکیده کلام ادامه یافتن
resume چکیده کلام ادامه یافتن
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
runs دوام یافتن ادامه دادن
run دوام یافتن ادامه دادن
border break ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
resumptive ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
to rumble on [British E] ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
There's more to come. <idiom> باز هم هست. [هنوز ادامه داره]
continue port/starboard چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
continuous آنچه بدون توقف ادامه یابد
I can't go on any longer. من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
run on ادامه دادن متن بدون توقف
let (something) ride <idiom> ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
head pole تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
long haul <idiom> مدت درازی بین کاری که ادامه داد
inviable عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
There's no need to elaborate. لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
supersedeas دستور موقت دادگاه در موردخودداری از انجام یا ادامه کاری
carry one's bat تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
set in <idiom> تغییرات آب وهوا شروع وممکنه ادامه داشته باشد
to continue one's progress پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
play out one's option ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
recoverable error نوع خطا که امکان ادامه اجرای برنامه پس ازرویدادن ان میدهد
increments افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
increment افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
privileged مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
attention code حروف AT در دستور Hayes AT به مودم می گوید که دستوری در ادامه بیان خواهد شد
heavy and light system روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
redundancies اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
waiting state وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
ionosphere قسمتی از فضای جوزمین که از ارتفاع 52 میل شروع میشود و تا00022میل ادامه دارد
redundancy اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
enjambment دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
tenant by sufference مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
bench check ازمایش عملی روی قطعه بازشده از بدنه هواپیما به منظور تعیین قابلیت ادامه کار
hitch and go نوعی پاس که گیرنده بجلو می دود و به سمت دیگر می چرخد و باز به جلو ادامه میدهد
recoveries نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recovery نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
backward chaining روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
licensure اجازه
by permission of با اجازه
warrent اجازه
liberties اجازه
liberty اجازه
fiat اجازه
fiats اجازه
ok اجازه
authorisations اجازه
authorization اجازه
permission اجازه
authority اجازه
license اجازه
permits اجازه
licensing اجازه
approval اجازه
permitting اجازه
licences اجازه
leaving اجازه
ratification اجازه
permit اجازه
leave اجازه
licenses اجازه
okay اجازه
unauthorized بی اجازه
licence اجازه
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
To stay the course . تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
lock on قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
clearance اجازه زدودگی
allow اجازه دادن
warrant اجازه قانونی
passports اجازه مسافرت
passport اجازه مسافرت
take in <idiom> اجازه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com