English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
to take leave of any one اجازه ازکسی گرفتن
Other Matches
to w anything out of a person چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
to be even witn any one انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to obtain permission اجازه گرفتن
to ask [someone] for permission [از کسی] اجازه گرفتن
to take ones farewell of اجازه مرخصی گرفتن از
protection عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
extensions کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
extension کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
to pose a question to any one ازکسی سئوالی
indisposed towards any one بیزار ازکسی
to take vengeance on a person ازکسی انتقام کشیدن
to ask somebody a question ازکسی سئوالی کردن
let (someone) off the hook <idiom> عذرخواهی کردن ازکسی
to draw one out حرف ازکسی دراوردن
toa a person about a thing چیزی را ازکسی پرسیدن
to w anything out of a person چیزیرا ازکسی دراوردن
to take the p of a person ازکسی طرفداری کردن
to thank any one in a پیشاپیش ازکسی سپاسگزاری کردن
to cry halves نصف چیزیرا ازکسی ادعاکردن
to a person for a thing چیزی را ازکسی خواهش کردن یاخواستن
debunked احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
have it in for someone <idiom> نشان دادن سوء قصدوسوء نیت یا متنفربودن ازکسی
corkage پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
flat برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
to press charges against someone ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
to pay a visit to any one کردن ازکسی عیادت کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
permit اجازه
license اجازه
ratification اجازه
liberty اجازه
liberties اجازه
permits اجازه
fiat اجازه
warrent اجازه
approval اجازه
unauthorized بی اجازه
authority اجازه
leave اجازه
permitting اجازه
licence اجازه
authorisations اجازه
licenses اجازه
licences اجازه
authorization اجازه
permission اجازه
leaving اجازه
fiats اجازه
licensure اجازه
by permission of با اجازه
okay اجازه
licensing اجازه
ok اجازه
license اجازه نامه
authorizes اجازه دادن
permit اجازه دادن
clearance اجازه زدودگی
licensing اجازه نامه
authorizing اجازه دادن
access اجازه دخول
accessed اجازه دخول
authority توانایی اجازه
go through <idiom> اجازه دادن
permissive اجازه دهنده
approach clearance اجازه فرود
take in <idiom> اجازه دادن
have it <idiom> اجازه دادن
approach clearance اجازه تقرب
connivance اجازه ضمنی
authorize اجازه دادن
acquisition authority اجازه خرید
warranted اجازه قانونی
lets اجازه دادن
warranting اجازه قانونی
warrants اجازه قانونی
allow اجازه دادن
grant اجازه دادن
passport اجازه مسافرت
passports اجازه مسافرت
allowances اجازه دادن
warrant اجازه قانونی
authorizations اختیار اجازه
let اجازه دادن
allowance اجازه دادن
forbid اجازه ندادن
forbids اجازه ندادن
release اجازه صدور
accessing اجازه دخول
accesses اجازه دخول
suffers اجازه دادن
letting اجازه دادن
to allow اجازه دادن
releases اجازه صدور
suffer اجازه دادن
tokens اجازه ورود
released اجازه صدور
token اجازه ورود
suffered اجازه دادن
authority اجازه اعتبار
grants اجازه دادن
warrant of attorney اجازه نامه
power of procuration اجازه نامه
power of authority اجازه نامه
power of attorney اجازه نامه
letter of attorney اجازه نامه
full power of attorney اجازه نامه
certificate of authority اجازه نامه
may i take it please اجازه می فرمایید
passage اجازه عبور
passages اجازه عبور
lincense or cence اجازه دادن
licensable قابل اجازه
to permit oneself اجازه خواستن
inofficial بدون اجازه
imprimatur اجازه چاپ
consents رضا اجازه
consenting رضا اجازه
granted اجازه دادن
warranties تعهدنامه اجازه
grant اجازه دادن
searcher warrant اجازه تفتیش
searcher warrant اجازه بازرسی
billet اجازه نامه
to admit of اجازه دادن
to ask permission اجازه خواستن
billeting اجازه نامه
billets اجازه نامه
to beg leave اجازه رفتن
audience اجازه حضور
audiences اجازه حضور
billeted اجازه نامه
consent رضا اجازه
consented رضا اجازه
if you please با اجازه شما
flight clearance اجازه پرواز
search warrant اجازه تفتیش
search warrants اجازه تفتیش
by your leave با اجازه شما
pass اجازه عبور
passed اجازه عبور
authorises اجازه دادن
feu اجازه همیشگی
passes اجازه عبور
permitting اجازه دادن
conge اجازه عبور
warranty تعهدنامه اجازه
transit bill اجازه عبور
authorising اجازه دادن
permits اجازه دادن
without a by your leave بی اجازه بی خداحافظی
prior permission اجازه قبلی پرواز
He asked permission to come in. اجازه خواست بیاید تو
rack rent اجازه تمام سال
rack rent اجازه گزاف بستن بر
entrance ورودیه اجازه ورود
entranced ورودیه اجازه ورود
give out <idiom> اجازه فرار دادن
awol غایب بدون اجازه
authorisations اختیاردادن اجازه دادن
enter اجازه دخول دادن
entered اجازه دخول دادن
enters اجازه دخول دادن
landing order اجازه تخلیه بار
the law forbids قانون اجازه نمیدهد
thole گذاردن اجازه دادن
keep someone on <idiom> اجازه همکاری دادن
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
release اجازه ارسال پیام
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
released اجازه ارسال پیام
releases اجازه ارسال پیام
entrancing ورودیه اجازه ورود
entrances ورودیه اجازه ورود
authorized اجازه داده شده
licenses اجازه رفتن دادن
letter missive اجازه نامه ابلاغیه
to obtain permission تحصیل اجازه کردن
to permit oneself بخود اجازه دادن
trip ticket برگه اجازه مسافرت
to pray permission در خواست اجازه کردن
authorized <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
let in اجازه دخول دادن
let by اجازه رد شدن دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com