Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
keep someone on
<idiom>
اجازه همکاری دادن
Other Matches
disaffiliate
به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
to allow
اجازه دادن
permitting
اجازه دادن
authorises
اجازه دادن
authorising
اجازه دادن
to admit of
اجازه دادن
permit
اجازه دادن
go through
<idiom>
اجازه دادن
grants
اجازه دادن
granted
اجازه دادن
grant
اجازه دادن
have it
<idiom>
اجازه دادن
lincense or cence
اجازه دادن
allowance
اجازه دادن
authorize
اجازه دادن
authorizes
اجازه دادن
take in
<idiom>
اجازه دادن
letting
اجازه دادن
grant
اجازه دادن
suffers
اجازه دادن
allow
اجازه دادن
lets
اجازه دادن
suffer
اجازه دادن
suffered
اجازه دادن
allowances
اجازه دادن
permits
اجازه دادن
authorizing
اجازه دادن
let
اجازه دادن
licence
اجازه رفتن دادن
license
اجازه رفتن دادن
licences
اجازه رفتن دادن
to permit oneself
بخود اجازه دادن
let someone through
اجازه ورود دادن
enter
اجازه دخول دادن
enters
اجازه دخول دادن
entered
اجازه دخول دادن
to let in
اجازه دخول دادن
authorisations
اختیاردادن اجازه دادن
give out
<idiom>
اجازه فرار دادن
allows
اجازه دادن ستودن
allowing
اجازه دادن ستودن
allow
اجازه دادن ستودن
keep the ball rolling
<idiom>
اجازه فعالیت دادن
thole
گذاردن اجازه دادن
licenses
اجازه رفتن دادن
keep the home fires burning
<idiom>
اجازه ادامه دادن
authorization
اختیاردادن اجازه دادن
licensing
اجازه رفتن دادن
let by
اجازه رد شدن دادن
let in
اجازه دخول دادن
give oneself up to
<idiom>
اجازه خوشی را به کسی دادن
take on
<idiom>
استخدام کردن،اجازه دادن
to license a play
اجازه نمایش داستانی را دادن
to give a
اجازه حضوردادن گوش دادن
to permit somebody something
به کسی اجازه چیزی را دادن
let out
اجازه بیرون امدن دادن
to license a book
اجازه چاپ کتابی را دادن
lincense
اجازه یا پروانه یا امتیاز دادن به
to let out
اجازه برون امدن دادن اشکارساختن
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
frank
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franked
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franker
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
authorizes
اجازه دادن برای انجام کاری
franks
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
to empower somebody to participate
به کسی اجازه شرکت کردن دادن
authorize
اجازه دادن برای انجام کاری
franking
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
authorises
اجازه دادن برای انجام کاری
authorizing
اجازه دادن برای انجام کاری
authorising
اجازه دادن برای انجام کاری
give free rein to
<idiom>
اجازه حرکت یا انجام کاری را دادن
authorize
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorising
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizes
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizing
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorises
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
graceful degradation
اجازه دادن به بخشهایی از سیستم برای کار کردن پس از خرابی یک بخش
flowchart
صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
finder
واسط کاربر گرافیکی به Macintosh اجازه دادن به کابر به مشاهده فایل ها و شروع برنامههای کاربردی با استفاده از Mouse
flow diagram
صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
electronic cottage
مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
flattest
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
exquatur
اجازه اقدام دادن به کنسول منظور اجازهای است که به کنسول داده میشود تا به وفایف خود عمل کند
clearance
اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation
رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
collaboration
همکاری
cooperation
همکاری
cahoots
همکاری
co-operate
همکاری
synergism
همکاری
competitions
همکاری
competition
همکاری
c
استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
assisting
یاور همکاری
co-operation
همکاری مشترک
assists
یاور همکاری
close controlled
همکاری نزدیک
synergy
همکاری یاری
synergistic
همکاری کننده
synergistic
مربوط به همکاری
solidarity
همکاری همبستگی
assisted
یاور همکاری
cooperative work
همکاری مشترک
cooperation
همکاری مشترک
collaboration
همکاری مشترک
teamwork
روح همکاری
antagonistic cooperation
همکاری ناساز
assist
یاور همکاری
close coordination
همکاری نزدیک
disaffiliation
عدم همکاری
disassociates
همکاری نکردن
incoordination
عدم همکاری
incoordinate
فاقد حس همکاری
disassociated
همکاری نکردن
coact
همکاری کردن
disassociate
همکاری نکردن
logroll
همکاری کردن
disaffiliate
همکاری نکردن
disassociating
همکاری نکردن
mutualism
اصول همکاری
noncooperation
عدم همکاری
logrolling
همکاری متقابل
cooperator
همکاری کننده
pull together
همکاری کردن
take on
<idiom>
شروع به همکاری
prior admission
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
gung-ho
آمادهی همکاری و عمل
dissociating
قطع همکاری وشرکت
dissociate
قطع همکاری وشرکت
cooperation
همکاری تشریک مساعی
dissociates
قطع همکاری وشرکت
disassociation
عدم یا فسخ همکاری
contributions
هم بخشی همکاری وکمک
contribution
هم بخشی همکاری وکمک
to distance
[dissociate]
oneself from
دوری
[قطع همکاری]
کردن از
take turns
<idiom>
انجام کاری با همکاری یکدیگر
organization for economic co opration
سازمان توسعه و همکاری اقتصادی
organization for european economic coopr
سازمان همکاری اقتصادی اروپا
abasia
عدم همکاری عضلات محرکه
handle with kid gloves
<idiom>
باکسی همکاری دقیق داشتن
synergetic
دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
to dissociate
[disassociate]
oneself from somebody
[something]
از کسی
[چیزی]
دوری
[قطع همکاری]
کردن
consolidation psychological operation
عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
to opt out
[of something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
to opt in
[something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
community relations
روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
bank giro
همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
backstabber
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
internationalism
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
contribute
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
pan american union
سازمان دولتهای قاره امریکا که به سال 0981 در واشنگتن تاسیس شد و هدف ان گسترش همکاری و همبستگی در شقوق و شئون مختلفه بین کشورهای قاره امریکااست
leaving
اجازه
by permission of
با اجازه
permit
اجازه
permits
اجازه
authority
اجازه
permitting
اجازه
licensing
اجازه
license
اجازه
leave
اجازه
ratification
اجازه
ok
اجازه
licensure
اجازه
unauthorized
بی اجازه
okay
اجازه
fiat
اجازه
permission
اجازه
authorization
اجازه
liberties
اجازه
liberty
اجازه
licenses
اجازه
approval
اجازه
authorisations
اجازه
licences
اجازه
warrent
اجازه
fiats
اجازه
licence
اجازه
warrant
اجازه قانونی
consent
رضا اجازه
conge
اجازه عبور
consented
رضا اجازه
by your leave
با اجازه شما
passports
اجازه مسافرت
passport
اجازه مسافرت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com